فکری - فرهنگی - سیاسی - اجتماعی - خبری
همه با هم اميد يگانه چند روز پيش يكي ميخواست جنسي را كه در بازار 500 تومان به فروش ميرود 2500 تومان به بنده قالب كند! ، جالبتر آنكه مدعي بود جنسش دست اول و اصل است اما ظاهر جنس داد ميزد كه دست دوم و بدلي است؛ در ابتدا از سر ناآگاهي و تنبلي قبول كردم ولي بلافاصله – پس از چند دقيقه - پشيمان شدم و جنس را پس دادم. آري اين است وضعيت روابط اجتماعي ما، روابطي كه دروغ و تقلب وجه مشترك غالب آنهاست و در وضعيت كنوني، بياعتمادي فزايندهاي نيز كه هم ميتواند معلول فضاي ناشي از دروغ و تقلب باشد و هم به تنهايي علتي باشد براي معظلات ديگر، در حال گسترش است. دچار سوءتفاهم نشويد، بحث ما سياسي نيست بلكه كاملا اجتماعي است و اين نگرانكنندهتر است. تصور اينكه در چنين فضايي كه بياعتمادي، دروغ و تقلب رفته رفته و شايد ناخواسته به اپيدمي تبديل ميشود، چند سال ديگر جامعهي ما چه شكلي خواهد بود، حتي در خوشبينانهترين حالت مأيوس كننده و دردآور است. بيگمان اگر هوشيار نباشيم، چنين فضاي غالبي، بر لايههاي مختلف اجتماع و جزئيترين روابط انساني سايه ميافكند و آن هنگام آنچه از جامعه نميمامد مؤلفههاي پيوند دهندهي اجزاء آن و نشاط و سرزندگياش خواهد بود. اين روزها اگر به ندرت ميبينم كه برخي از مردم از سر نيكسرشتي، حقوق ديگران را رعايت ميكنند، لبخندي به هم هديه ميدهند، به بزرگتري احترام ميگذارند و در كل انرژي مثبتي به ديگران منتقل ميكنند، كمي اميدوار ميشوم. اميدوار به اين انديشه كه جامعه، ما هستيم نه كس ديگر، اگر در برابر بياعتمادي و دروغ و تقلب پا پس بگذاريم، مسئوليم. انتقال انرژي مثبت به بيگانه و دوست را به عادت روزانهمان تبديل كنيم و اطمينان داشته باشيم كه ما ميتوانيم. اي بيخبر بكوش كه صاحبخبر شوي ( به بهانهي چهارمين سال فعاليت رۆچنه ) رمضان است، ماه دريافت خبرهاي نو، نباء عظيم. ماه تقويت گيرندههاي دروني، تنظيم دقيق ديشهاي بيروني، چشم و دل و گوش، يا بهتر بگويم، بصر و قلب و سمع. گفتم سمع، يادم آمد كه اصليترين كار پيامبران اطلاعرساني است، آگاه كردن و هوشيار نمودن، چه كار دلانگيز و پرمخاطرهاي!!! از اين رو كه هميشه آنكه نميگويد آسودهتر زيسته و آنكه ميگويد، روي آسودگي نديده است و بيگمان اين ظاهر امر است، چرا كه در آگاه نمودن مردمان لذتي است كه در آسوده زيستن در اين دنيا و يا بهتر بگويم بيخيال بهسر بردن هيچگاه يافت نميشود. و اينك پس از گذشت 4 سال، از گفتن و آگاه نمودن بازنايستادهايم و روزنهاي بوده و خواهيم بود براي شعاع نوري كه در تكاپوي تابيدن بر درون خانهاي تاريك است، و بدين گونه نام رۆچنه را – كه در زبان شيرين كردي روزنهاي است بر بام خانهها – بر قامت وبلاگمان برازندهتر خواهيم ساخت. بيشك در دنياي در حال گذار كنوني، از تغيير و به روز بودن ناگزيريم؛ در سالي ديگر از فعاليت وبلاگمان، شما منتظر تغييراتي تدريجي از جانب ما و ما نيز منتظر نقد و نظرهايتان خواهيم بود. سبز و سربلند باشيد رۆچنه با عرض معذرت، بدلیل مشغله ی کاری، مدتی از دیدار شما عزیزان در روچنه محروم خواهیم بود. وعدهی دیدار مجدد : ۷ شهریور (سالگرد تاسیس وبلاگ روچنه) "سبز سبز باشید" ويژهي روچنه یادداشتی بر مناظرههاي انتخاباتي در فراق فردوسي پور به اميد وجدانهاي بيدار اميد يگانه براي اولين بار در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري شاهد برگزاري مناظرههاي تلويزيوني كانديداها بوديم، امري كه در ذات خود بسيار مفيد و مؤثر است و ميتواند نقش تعيين كنندهاي در سرنوشت انتخابات داشته باشد. هر چند آنچه شاهد بوديم با آنچه كه در كشورهاي پيشرفته اتفاق ميافتد بسيار متفاوت است، اما ميتوان اميدوار بود كه قدمي است به سوي اهميت دادن به نظر مردم؛ هر چند ميتواند مورد سوءاستفادههاي پوپوليستي هم قرار بگيرد. در چند روز اخير و بويژه پس از مناظره يا بهتر بگوييم مناقشهي محمود احمدي نژاد با ميرحسين موسوي ؛ شاهد تحليلها و نقدهاي فراواني بوديم كه در اكثريت قريب به اتفاق موارد – حتي در ميان اصولگرايان - به نكوهش روش آقاي احمدي نژاد در تهمت زدن، فرافكني و بيان سخنان غيرواقع از يك طرف و از طرف ديگر تأييد روش آقاي موسوي در خويشتنداري، اخلاقمداري و صداقت ميپرداخت، كه به همين دليل من وارد اين حوزه نميشوم و پا را فراتر گذاشته و به يكي از مؤثرترين فاكتورها در تقويت چنين مناظرههايي ميپردازم. بسيار طبيعي است كه در مناظره و گفتگوهاي چالشي اينچنين، هيچكدام از دو طرف پا پس نگذاشته و سخنان و ادعاهاي طرف مقابل را در مورد خود قبول نخواهد كرد و اگر مرجعي جهت نظم بخشيدن به سخنان و ادعاها نباشد، نتيجهي مناظره چيزي جز سردرگمي براي عامهي مردم نخواهد بود و در نهايت نيز هر كدام از كانديداها خود را برندهي مناظره اعلام خواهند كرد. البته لازم به ذكر است كه چنين مناظرههايي كه فاقد مرجعي قوي و ناظري هوشيار براي ادارهي مناظره باشد، بيشتر به نفع كانديداهاي پوپوليست و عوامفريب خواهد بود، زيرا هر ادعايي را ميتوانند مطرح كنند و با كليگويي به فريب افكار عمومي بپردازند. بي شك با چنين اوصافي حضور يك مجري كاركشته، مطلع و مقتدر، در كنار مطبوعاتي حرفهاي و آزاد، ميتواند براي هر كانديداي عوامفريبي هراساگيز و براي عامهي مردم مفيد و مؤثر باشد. در چند شب اخير با مشاهدهي مناظرهها، بارها آرزو كردم كه كسي همچون عادل فردوسيپور مجري اين مناظرهها بود نه دكتر پورحسين كه فقط تنظيمكنندهي وقت هستند و نه چيز ديگر. اگر برنامهي نود را ديده باشيد، اذعان خواهيد كرد كه حضور مجرياي قوي و بيطرف همچون عادل فردوسيپور چه اندازه در روشن شدن زواياي تاريك وقايع فوتبال ايران و نيز ذهن مردم مفيد و مؤثر بوده است و طرفداران اين برنامهي تلويزيوني را افزايش داده است. به نظر نگارنده شايستهتر آن بود كه با تعيين مجرياي شجاع و كاربلد، با آزادي لازم در زمينهي به چالشكشيدن كانديداها، مناظرهها را از شوي تلويزيوني به برنامهاي تبديل كرد كه در نماياندن حقيقت به عامهي مردم مؤثر باشد، تا امكان اتهامهاي اثباتنشده و كليگوييهاي بدون مدرك سلب شود. هر چند برخي نگرانند كه سخنان عوامفريبانه در توده ي مردم مؤثر باشد و باعث جلب آراي آنان بشود، اما معتقدم هر چند فقدان مجرياي شايسته چون فردوسيپور به شدت احساس ميشود، ولي بايد به وجدانهاي بيدار مردم هميشه اميدوار بود. غزهي درون ویژه ی روچنه اميد يگانه فاجعهاي كه در غزه در حال رويدادن است، موجي از واكنشها و اظهارنظرها را در پي داشته و ناخودآگاه همه را به عكسالعمل واداشته است. سياستمداران به محكومكردني تكراري كه كمترين عواقب را برايشان در پي دارد؛ تحليلگران به تئوريبافيهاي ژورناليستي كه گاه به وضوح به توجيه ميماند تا اظهارنظري شجاعانه، و رسانهها و خبرگزاريها بدون توجه به اصل خبررساني آزاد، بيشتر به جانبي از قضيه ميپردازند- اگر بپردازند- كه مؤيد سياستهاي رسانهاي ايشان باشد و البته انتظاري هم فراتر از آن نيست. اما آنچه كه فراتر از اين مسائل رخ مينمايد، نقشي اساسياست كه اكنون فاجعهي غزه در وجدان و ضمير انساني تمامي جهانيان – از بقال سر كوچهي ما گرفته تا باراك اوباماي منتخب ملت آمريكا – آن هنگام كه به خلوت خود ميروند و تصاوير چهرههاي خونين و بيجان كودكان فلسطيني، ناخودآگاه در ذهنشان مرور ميشود، ايفا ميكند. آري اكنون غزه به معياري براي راستگويي جهانيان با ارزشهاي درونيشان تبديل شده است. معياري براي رؤساي كشورهايي كه فريادهاي دفاع از دموكراسي و حقوق بشرشان گوش جهان را كر كرده است؛ نميدانم شايد در خلوت بينديشند و بدانند كه سكوت و يا جانبداري ديپلماتيكشان از اسرائيل، نه عملي دموكراتيك است و نه حمايت از حقوق بشر، اما چه ميشود كرد، سياست است و براي آنكه در قدرت بماني بايد گاهي چشمانت را بسته و لب فروبندي. معياري است براي رؤساي كشورهاي به اصطلاح اسلامي كه امر بر آنها مشتبه شده و باور كردهاند كه نمايندگان واقعي ملتهايشان هستند، نميدانم شايد آنان نيز در خلوتشان – اگر وقت داشته باشند – بينديشند و بدانند كه اين همه سياسيكاري و تعلل و ترس – حتي براي صدور قطعنامهاي بدون ضمانت اجرايي لازم – در شأن مسئول يك كشور اسلامي نيست و عرق شرمي هم بر جبين ظاهر شود، اما چه ميشود كرد، هم طعم زمامداري دلفريب است و هم تأثيري كه اين فاجعه بر بازار بيرمق نفت داشته و قيمتها را بالا برده. معياري است براي روشنفكران و مدافعان حقوق بشر ما كه درجهي حساسيت متغيري نسبت به نقض حقوق بشر دارند، نميدانم شايد آنان نيز در خلوت خود مايل باشند دست به قلم برده، چيزي بنگارند و يا با جمعآوري امضاء – آنچنانكه براي موارد بسيار خفيفتر نقض حقوق بشر انجام ميدهند – به محكوميت آن بپردازند، اما چه ميشود كرد كه امروزه دفاع از مظلوميت فلسطين و انزجار از كشتار غزه، آنچنان با پرستيژهاي روشنفكري همخواني نداشته و گاه در تضاد است و مصلحت ايجاب ميكند كه از حقوق بشر ويژه دفاع كرد نه حقوق بشر عام! و در نهايت معياري است براي تمامي ما تا به جاي سرپوش گذاشتن بر بياطلاعي خود از تاريخ رويارويي اسرائيل و فلسطين – همچون مسافر تاكسي امروز كه به صراحت كشتار فلسطينيان را حق اسرائيل ميدانست، زيرا معتقد بود سرزمينهاي اسرائيل توسط فلسطينيان به ايشان فروخته شده و اكنون فلسطينيان حق اعتراض ندارند! - در خلوت خود بينديشيم كه به جاي جوگير شدن در اظهارنظر، كمي منصف باشيم، نكند آنچنان موج كور بيتفاوتي دامنگيرمان شود كه اگر هم غرق شديم، خود مطلع نگرديم. آسمان خط خطی شهر من اولين بار كه صدايش را شنيدم، نميشناختمش؛ در نامهاي به پيامبران، از جفايي كه بر ملتش ميرفت به پيشگاهشان تظلم خواهي ميكرد، داغ حلبچه بر دل داشت و چه زيبا كردستان را سرزمين بلايا ناميد. دستم را گرفت و همچون پدري مهربان زندگي را در مقابل چشمانم ترسيم كرد، زندگياي پر از آرامش، پر از تلاش، پر از مسئوليت و عاري از هر خوف و حزني. از حيات مؤمنانه گفت، همانگونه كه خود ميزيست و از شهادت، همانگونه كه با عزت بدان نائل شد. بارها انديشيدهام، به زندان و آن خلوتهاي شبانهاش؛ آن هنگام كه جسم خستهاش را از ياد ميبرد و روح والايش را عاشقانه به پرواز درميآورد؛ و اين عشق را از گرماي كلامش كه ربنا ميگفت بارها با تمام وجود حس كردهام. تن عريان علم را به لباس فاخر عمل آراست و سربلندي و عزت مؤمنانه را جلوهگر گشت. رفتار زيبايش الگوي همگان بود، چه آن هنگام كه در طلب علم به تلاشي هدفمند و خستگيناپذير پرداخت، و سپس در جمع برادران و خواهران مسلمانش به تزكيه و تعليم مشغول شد و چه آن هنگام كه در برابر تطميع و تهديد سر خم نكرد و بر حقانيت راهش شهادت داد. 18 سال پيش (28/12/1368) استاد شهيد « ناصر سبحاني » با ارادهاي به استواري كوههاي كردستان، به اسطورهاي از ثبات ايمان و عقيده تبديل گشت و با نثار جانش، چراغي تابناك برافروخت؛ گرچه ميراث علمياش گنجينهاي گرانبها و پربار براي انديشمندان و داعيان دين است اما ميراث عملي و اخلاقي ايشان اكسير روحهاي نااميد و جامعهي افسردهي ماست. به ياد آن بزرگمرد به پيشواز بهار ميرويم، باشد كه همچون ايشان بهاري در خزان انديشه و حركت اسلامي بيافرينيم. تزكيه و بينش بخش اول ايمان و عمل صالح در امر تزكيه و رشد معنوي انسان، فهم صحيح و آموزش اين فهم صحيح، همراه با اجراي عملي رهنمودهاي قرآن و سنت، هر دو لازم و ضروري هستند؛ همچنانكه پيامبر اسلام هر دو مورد را در حق صحابه و ياران خود اجرا مينمود، يعني هم فهم دقيق و قرآني از دين و آموزه هاي ديني را به آنها هديه ميكرد و هم خود در معيت آنان به امر تربيت و پرورش عملي ايشان اهتمام مي ورزيد. در اين مختصر جايگاه فهم صحيح در رابطه با تزكيه را، با مطرح كردن يكي از مفاهيم و اصطلاحات « ايمان» و «عمل صالح»، و با توجه به آموزههاي استاد شهيد بررسي مي كنيم. یکی از واقعیات بدیهی که نزد همگان آشکار می باشد این است که اسلام برنامه ی گسترده و عمومی زندگی است. کسی که آشنایی با اسلام داشته باشد و با دیدی منصفانه به آن بنگرد ، این واقعیت را می پذیرد که اسلامعقیده و زندگی ، دنیا و قیامت ، روح و جسم ، آیین و حکومت و همچنین زمینه های اقتصادی ، روشنفکری ،اخلاق و قانون و به عبارتی دیگر تمام جوانب زندگی انسانها را در بر می گیرد. اسلام در زمینه هایی که ثابتند واز تغییرات زمان و مکان متاثر نمی شوند چون عقاید ، عبادات و اخلاق به صورت گسترده ای سخن گفته و تمام ریزه کاریهای آن را روشن کرده است. ولی در زمینه هایی که متغییرند و از تغییرات زمان ومکان تاثیر می پذیرند مثل سیستم سیاسی ، تنها پایه ها ،اصول و اهداف عمومی را معین کرده و کیفیت تحقق آن اصول و یافتن راهکارهای مناسب آن را به خود انسان واگذار کرده است. اگر اندیشه ی محوری در تمدن غربی و حکومتهای آن ، انسان بریده از خدا یا متمرد بر خداوند است واین اندیشه جایگزین اندیشه ی محوری تمدن سده های میانه اروپا وتمدنهای شرق دور یعنی انسان فانی در خدا از رهگذر بندگی کنیه و رجال دین و رویگردانی از نبرد و تلاش شده ، اما در تمدن اسلامی و از آن جمله در حکومت اسلامی که ابزاری بنیادین از ابزارهای این تمدن است. اندیشه ی محوری، انسانی است که جانشین خداوند است ، موجودی که به عقل ، اراده ، آزادی و مسئولیت گرامی داشته شده و پروردگارش این ماموریت را بدو سپرده که زمین را آباد و نیروهای نهفته ی آن را کشف کند و بر پایه ی ظوابط ، برنامه ها ، ارزشها و عقاید و باورهایی که پیامبران به یاری خداوند و رحمت او بر این آفریده آورده اند ، همه ی یان نیروها را برای تحقق بخشیدن به خیر وسعادت ، حق ، برابری ،عدالت ، آزادی ، شناخت و برخورداری همگان از ثروتها به خدمت گیرد کمال کلام و سخن از ویژگیهای مختص انسان است وچگونگی بکارگیری آن برای انتقال منظور وتحت تاثیر قرار دادن دیگران ، فنی است که با کمک تمرین قابل ترقی و پیشرفت است . در این مقاله سعی براین است که اصولی را که برای سخنرانی موثر ضروری است بیان کنیم . ابتدا به بیان چند راهنمایی می پردازیم : اول / ازتجربه ی دیگران بهره ببرید و دل و جرات پیدا کنید. دوم / هدفتان را پیش رویتان داشته باشید.آینده را واضح در ذهن تجسم کنید و بعد با تلاش بسیار، سعی کنید آن را به واقعیت در آورید.ذهن و توجه خود را روی اعتماد به نفس و توانایی و قدرتی که یک سخنرانی موثر برای شما به همراه می آورد، متمرکز کنید.اگر نتیجه برایتان به حد کافی مهم باشد، انشاا... به آن می رسید. سوم / پیشاپیش ذهنتان را آماده موفقیت کنید. چهارم / هیچ فرصتی را برای تمرین از دست ندهید. 21 روش مفید برای غلبه بر تنبلی و انجام کار بیشتر در زمان کمتر تلخیص: کمال دوران ما عصر شگفت آوری برای زیستن است هیچ گاه امکانات و فرصت ها برای رسیدن به هدف به اندازه زندگی امروز نبوده است. در واقع کارهای خوب زیادی هستند که باید انجام بدهید و توان شما در تصمیم گیری ممکن است در میان این همه تنوع دچار آشفتگی و سردرگمی گردد.ممکن است شما نیز مانند اکثر مردم امروز غرق در کارهای بسیار زیاد و مواجه با فرصت بسیار کم بوده و برای رسیدن به آنها در تلاش مداوم باشید اما پیش از آنکه موفق به انجام بخشی از کارها شوید وظایف تازه ای به طرف شما هجوم می آورند. به همین دلیل شما هرگز موفق نخواهید شد همی کارهای خود را تمام کنید. شما وقتی می توانید وقت و زندگی خود را کنترل کنید که بخش اعظم کم ارزش وظایف و فعالیتهای خود را حذف کرده و بخش کوچک ولی پرارزش آن را که نقش مهمی در زندگی شما دارند را با صرف وقت بیشتر و کیفیت بهتر انجام دهید. عادت های شما که در طول زندگی شکل می گیرند تعیین کننده بیش از 95 درصد از موفقیت ها در کار و زندگی شخصی شماست. که یکی از مهمترین آنها عادت معین کردن اولویت ها و غلبه بر سستی و به تاخیر انداختن کارها و ادامه کار با انجام مهمترین وظایف است. یک عادت به وسیله تمرین و تکرار مکرر قابل آموختن است به طوری که در ضمیر ناخودآگاه شما جایگزین شده و تبدیل به بخشی از خصوصیات رفتاری شما گردد و به طور خودکار و آسان در رفتارهای روزمره شما جاری شده و عمل می کند. در اینجا خلاصه ای از 21 روش غلبه بر به تعویق انداختن کارها و انجام سریع تر آنها ارایه شده است. این اصول و قواعد را بارها مرور کنید تا در عمل و اندیشه شما پایدار شده و آینده شما را بیمه کند. تجدید و احیای دین کمال اصطلاح مجدد از جمله اصطلاحات رایج اسلامی است که بسیار مورد توجه قرار می گیرد . ولی اذهان بسیار اندک و نادری از معنای دقیق و مفصل آن آگاهی دارند.در این مقاله سعی شده است تا حدی مفهوم و حقیقت تجدید و ابعاد آن مورد برسی قرار گیرد. ماهیت کار پیامبران : اگر ما به کار همه ی پیامبران (ع) مجموعا بنگریم ، ماهیت کار آنان را اینگونه خواهیم یافت : 1) ایجاد انقلاب فکری و درونی در میان عموم انسان ها ، به گونه ای که روش اندیشیدن ، هدف زندگی، معیار ارزشگذاری و نحوه ی عملشان کاملا در قالب اسلام درآید. 2) گردآوری و انسجام کسانی که تحت تاثیر این تعلیم و تربیت قرار می گیرند، در قالب یک اتحاد مستحکم، سعی برای بدست گرفتن قدرت از دست جاهلیت و استفاده از همه ی وسایل موجود در تمدن آن زمان در این سعی و کوشش. 3) ایجاد نظام حکومت اسلامی ، مرتب نمودن همه ی ابعاد تمدن بشری بر اساس اصول ناب اسلامی و اتخاذ تدابیری که از یک سو موجب گسترش دایره ی نفوذ انقلاب اسلامی بر کره ی زمین شود و از سوی دیگر امکان و زمینه ی تربیت فکری و اخلاقی همه ی کسانی که به وسیله ی تبلیغ و تناسل به جماعت اسلامی می پیوندند، بر اساس اصول اسلامی فراهم گردد. لزوم وجود مجددان : بیرون کشیدن اسلام از تحت تاثیر و سیطره ی جاهلیت و تابناک نمودن مجدد آن ، کاری بود که برای انجام دادن آن، دین نیاز به وجود مجددان پیدا نمود. گرچه اینگونه پنداشتن که در اثر این طغیان جاهلیت ، اسلام کاملا از بین رفت و جاهلیت کاملا غالب شد، درست نیست ولی برای برآورده نمودن هدف اصلی پیامبران(ع) این دو چیز ناکافی بودند اینکه قدرت در دست جاهلیت باشد و اسلام صرفا به عنوان یک نیروی ثانوی به ایفای نقش بپردازد و نه این کافی بود که افرادی چند در اینجا و آنجا در زنگی انفرادی و محدودشان حامل اسلام باشند.لذا دین در هر زمان و دورانی به اشخاص ، گروهها، ادارات، و نهادهای قدرتمند نیاز داشته و دارد که زندگی را از مسیر انحرافی که اتخاذ نموده است بار دیگر به سوی اسلام باز گردانند. این همان چیزی است که طی حدیثی از پیامبر (ص) روایت شده است : " ان الله یبعث لهذه الامه علی راس کل مائه سنه من یجدد لها دینها " (( خداوند متعال در راس هر قرنی کسانی را برای این امت خواهد فرستاد تا برای او دینشان را تجدید نماید. )) پس طبق این حدیث ،هیچ قرنی از قرون تاریخ اسلام از افرادی که در مقابل طوفان جاهلیت ایستادگی و سعی نمایند، خالی نخواهد بود .لازم نیست که مجدد هر قرنی فقط یک نفر باشد، بلکه در قرنی واحد افراد و گروههای مختلفی می توانند این .... و اينك زندگي... اميد يگانه در هياهوي گيجكنندهي اطراف، آنگاه كه هجومي از مسئوليتها و روابط تو را در بر ميگيرد، آنگاه كه به هر سو بنگري هجومي از افكار بيمارگونه و كودكانه را ميبيني كه فاتحانه خود را سردمدار تفكر و عقلانيت ميدانند، آنگاه كه زشتيها چشم و گوش و قلبت را ميآزارد؛ اگر مواظب نباشي خيلي زور همرنگ جماعت ميشوي و تو نيز به قافلهي عظيم مردگان ميپيوندي. خيلي ساده است، حتي متوجه هم نميشوي كه چگونه همصدا با ديگر مردگان شدهاي، ديگر نميانديشي، فقط حرف ميزني، آنهم پشت سر زندگان، قاه قاه ميخندي، ككت هم نميگزد...! متفاوت ماندن، زنده ماندن است؛ اين هم به همان سادگي همرنگ شدن، البته كمي سختتر. كافي است محدوديتهاي عوامانه را نپذيري، هياهوي مردگان را وقعي ننهي و بخواهي زندگي كني. آري "زندگي" اين واژهي مقدس، اين واژهي زيبا، اين سلسله جنبان تلاش و جنبش. اندكي سكوت و لختي تأمل... انسان صاحب اختيار است و ميتواند برگزيند: زندگي يا مرگ، پرواز يا سقوط، آرامش يا آشوب، شادي يا غم. زندگي جاودانگي است، عشق است، آرامشي ابدي. كافي است اراده كني و انتخاب. هر گاه خواستي همه را دوست بداري، طلوع كني، بر همه بتابي، بزرگوار باشي، آرام، استوار، مطمئن و شكيبا باشي، به دروازهي زندگي رسيدهاي و آمادهي وارد شدني. ديگر چشمانت را ببند و دست در دست معلمت بگذار و متولد شو كه اين آغاز زيستن است، آغاز زندگي. روابط پيداي پنهان اميد يگانه عليرغم وجود اين فرض كه صحنهي سياسي كنوني جهان آن چنان هم، شايد سناريويي از پيش تعيين شده نباشد و گاهاً اتفاقات و حوادثي خارج از نظام طرحريزي شده روي دهد، اما از كنار برخي رويدادهايي كه كاملا شفاف طرح و نقشهي طراحان را نشان ميدهد نميتوان گذشت و البته شايد عرضهي شفاف و بيپردهي اين وقايع تعمدي و در جهت باورپذيرتركردن و طبيعي جلوه دادن آن باشد، آنچنان كه گفتهاند: " دروغ هر چقدر بزرگتر باشد، راحتتر باور ميشود." حكايت گروههاي تندرو اصطلاحاً اسلامي و آمريكا هم چنين است. هر چند ميشنويم كه اين گروهها اعلام ميكنند كه بر عليه منافع آمريكا ميجنگند و فعاليت آنها با هدف از بين بردن حضور آمريكا در منطقه است؛ اما براستي تا بحال اين استراتژي و طرز فكر تا چه مقدار موفق بوده است؟ آيا جز در جهت تأمين منافع آمريكا و در كنار آن تكفير ديگر مسلمانان و ايجاد دينگريزي در بين جوانان، كاري از پيش بردهاند؟ آيا بهانهاي قوي جهت حضور بيشتر آمريكا در منطقه نبوده است؟ جاي آن دارد كه كمي دقيقتر بيانديشيم و از خود اين سئوال را بارها و بارها بپرسيم كه چرا هر وقت حضور آمريكا و يارانش در منطقه پشتوانهي تئوريك و تبليغاتي خود را از دست داده است، اين گروههاي تندروي چون القاعده بودهاند كه با انجام عملياتي تروريستي يا صدور بيانيهاي، حضور آمريكا در منطقه را توجيه كردهاند؟ اخيراً نيز كه سبز شدن گروهي ديگر از تركهي القاعده در لبنان به نام فتحالاسلام سبب شد تا آمريكا بهانهاي ديگر بيابد و نيروهايش را در لبنان پياده كند. ميتوان با اطمينان گفت تا روزي كه چنين گروههاي تندروي وجود دارند، آمريكا هيچ نگرانياي ندارد و براحتي در هر نقطه از جهان ميتواند نيروي نظامي پياده كند. اميدواريم افراد و سران اين گروههاي تندرو جواب اين سئوال را داشته باشند كه به چه سمت و سويي حركت ميكنند؟ در جهت منافع مسلمانان يا منافع آمريكا؟ تاريخ پاسخگوي صادقي است. سرآغاز فتح «تقديم به دوستي عزيز» "اين همه تقلا براي چه؟ ولش كن بابا حوصله داري ! مگه اصلا من كيم كه بتونم كاري بكنم؟" به روياهاي شيرين سالهاي پيشين مي انديشي ... و باز آن تپش لعنتي به سراغت ميآيد ... هراسان و مضطرب ... و خواب، اين مرهم الكي؛ و باز ترديد و باز ترديد و باز ترديد. "اينها چرا اينجوريند؟ اي خداي من! ميشه يه روز من رو فقط براي خودم بخوان؟! ... اصلا ... هيچي بابا ولش كن" علامتهاي سئوال و تعجب بزرگ و بزرگتر ميشوند، اكنون تعدادي از اين علامتهاي سئوال در جاهايي قرار گرفتهاند كه اصلا تصورش را هم نميكردي ... سردردها باز به سراغت ميآيد ... خيلي سعي ميكني اداي بيتفاوتها را دربياوري اما نميتواني ... و اينك اين تويي كه روز به روز حساستر ميشوي !! "مگه ميشه راه اين همه پاك باشه و رهرو اينهمه ناپاك؟! ... مشكل در كجاست؟! راه يا رهرو يا هردو ... واي خداي من اگر مشكل در راه باشد چي؟! تكليف من چي ميشه؟ ديگران چي؟..." فايده ندارد، تنها راهي كه به ذهنت ميرسد خوابيدن است، زيرا خواب برادر مرگ است و فراموشياي موقت. بسيار رخ ميدهد كه هركدام از ما در شرايطي ويژه قرار ميگيريم، شرايطي كه گاه عذابآور و سخت و دشوار است. زيرا بدلايلي در اصولي كه به آن معتقديم شك ميكنيم، خيلي راحت؛ و اين برايمان خيلي سخت است و حتي شايد زماني هم طول بكشد كه وجود چنين شكهايي را باور كنيم. معتقدم وجود چنين حالتي كاملا ضروري است و بيشتر براي كساني هم پيش ميآيد كه احتمالاْ در مسير حركتشان در آينده به ايمان و يقيني قويتر به اصول و مباني عقيدتي نياز دارند، كساني كه به جاي آنكه پيرو باشند، پايهاند و توانايي اصلاح و حركت را دارند. به همين خاطر هم هست كه خداوند مقرر ميكند قبل از ورور آنان به عرصهي پيكار، فولاد زره و كلاهخود آنان را آبديده كند، همچون ابراهيم كه قبل از رويارويي با نمرود به اطمينان قلبي در زمينهي رستاخيز رسيد. اما بايد هوشيار بود و اولاْ آيهي يأس شكستخوردگان در اين مسير را نشنيده گرفت زيرا حاصلي جز نااميدي ندارد و ثانيا ارتباط با منبع لايزال انرژي را مستمر داشت كه تنها راه نجات است. يادمان باشد بعضي چيزها را بايد فراموش كرد نه همهي چيزها را. به اميد ديدار در دنياي يقين و آرامش سالي كه نكوست از بهارش پيداست !! چند روزي است كه تبليغات كانديداهاي شوراي شهر آغاز شده و چهره ي شهرها بدليل كثرت تبليغات رنگارنگ كانديداها كاملا عوض شده است و كانديداهاي محترم بخوبي پايبندي خود را به نظافت فضاي شهري و رعايت حقوق عمومي نشان داده اند آنچنان كه در و ديوار منازل مسكوني و حتي تابلوهاي شهرداری را نيز بي نصيب نگردانده اند. براستي از كساني كه در تبليغات خويش اينگونه عمل مي كنند بايد در آينده و هنگامي كه رأي آوردند چه انتظاري داشت جز اينكه گفت : سالي كه نكوست از بهارش پيداست !!! الله اكبرهاي صدام !! روزگار عجيبي است، انگار ديواري كوتاهتر از ديوار دين گير نميآيد كه هركسي در هر جايي، به هر مناسبتي و با هر وسيلهاي و بدون هيچ انصافي دين را آماج حملات خود قرار ميدهد، ديني كه به روشني روز براي هر عقل سليمي خود را از هر اتهامي مبرا كرده است. دامنهي اين حملات تا جايي رسيده كه يكي از به اصطلاح نويسندگان محلي، علت اختلاف دو حزب اتحاديهي ميهني و دمكرات كردستان عراق را دين و حركات اسلامي دانسته است و با دلايلي كه بيشتر به متن نمايشنامهاي كمدي شبيه تر است در پي اثبات آن بوده است. براستي كه بايد گفت نويسندگان محلي بخصوص آناني كه ارتباطات مشكوكشان روز به روز علني تر ميشود وقاحت و بيانصافي را به حد اعلاي خود رساندهاند و به زندگي در تاريكي چنان عادت كردهاند كه نور خورشيد را منكر شده و آن را براي حيات مضر ميدانند، تأسف آن هنگام به اوج خود ميرسد كه خود را روشنفكر و مدافع ملتشان مينامند و در كارگاه چهرهسازي خود آنچنان غرق در توهم گشتهاند كه انتظار دارند نامشان در رديف مشاهير واقعي اين ملت ثبت شود. حكايت الله اكبر گفتنهاي صدام به هنگام قرائت حكم اعدامش هم چيزي شبيه به همان است اما با ظاهري ديگر و بازيگراني ديگر. ميگويند: فردي را به جرم دشمني با يهوديان زنداني و حكم اعدامش را صادر كردهبودند، قبل از اعدام اعلام ميكند كه ميخواهد يهودي شود و از دين خود دست بردارد، مجريان حكم و زندانبانان بسيار خوشحال ميشوند و علت تصميمش را از او جويا ميشوند در جواب ميگويد: خوشحال نباشيد من بر عقايد خود همچنان پابرجايم اما هدف از يهودي شدنم اين بود كه با اعدام من يك نفر از جمعيت يهوديان كم شود. الله اكبر هاي صدام هم آخرين تقلاي ديكتاتور خونخواري بود كه ميخواست همچون ديگر حركاتش در جريان دادگاه چون: در دست داشتن الله اكبرهاي صدام ادامهي همان تلاشهايي است كه حسابگرانه در پي آن است تا دين مترقي اسلام را از صحنههاي سياسي، اجتماعي، فكري و فرهنگي جامعه خارج كند و آن را به محدودهي شخصي افراد واپس زند. الله اكبرهاي صدام عبرت تاريخ است تا همگان و بويژه صدامسيرتان بدانند كه خداوند از الله اكبرهاي صدام اما هشداري است براي دلسوزان دين تا پاشنهي آشيل خود را بشناسند و با اتخاذ اسبابي مناسب به مبارزه با جرياني برخيزند كه سعي دارد با چهرههاي مختصر آنكه نمايش چهرهي واقعي دين در آشفته بازار اين دنيا ؛ ايمان ، دانش و توانايي ويژهاي ميطلبد تا بتوان در صحنهي نابرابر رويارويي با چنين جرياناتي سربلند و موفق بيرون آمد و بيگمان بهرهمندي از تجارب خواهران و برادران مسلمان در كشورهاي اروپايي و آمريكايي در عرصهي دعوت بسيار ارزشمند و مفيد خواهد بود. گوناگونی مطبوعات و گسترش انتشار نشریات متنوع و متفاوت و به طور کلی جایگاه شایستهء رسانه ها در تنویر افکار و ایجاد فضای مناسب برای گفت و گو و برخورد سالم و سازندهء نظرات و همچنین اهمیتی که رسانه های گروهی در ارتقاء سطح آگاهی و تعالی فرهنگ و دانش عمومی دارند، بی گُمان یکی از مهمترین عوامل توسعهء فرهنگی و از نشانه های پویایی و تحرک هر جامعه است. بدیهی است که توسعهء فرهنگی – به معنای گستردهء آن که در برگیرندهء گشایش و گسترش گفت و گو های فلسفی و فرهنگی و ادبی و هنری است – نه تنها عامل اصلی رشد خودآگاهی جمعی، بلکه زمینه ساز توسعهء سیاسی و اقتصادی و پیشرفت علوم و در واقع نخستین پیش شرط حل بنیادی مسایل و رفع مشکلات فراگیر جامعه است. البته این همه زمانی میسر و متحقق می گردد که از یک سو صاحبان قدرت و دولت، با قانون گرایی و قانون گذاری و سعه صدر به رسانه های گوناگون و نقش آنان در جامعه بنگرند و به ویژه، رسانه های گروهی را نه به مثابهء «دشمنان بالقوه» یا بلندگوی تبلیغاتی نظام حکومتی، بلکه به عنوان رکنی اساسی در کنار و همطراز قوای مقننه و مجریه و قضاییه باور کنند و به رسمیت بشناسند...(ادامه) روايت يك روز در جامعهي ما ... !!! اول صبح ، پر انرژي و با انگيزهي فراوان سركار ميروي، خدا خدا ميكني امروز كمتر حالت گرفته شود و كارها مطابق روال عادي خود پيش برود اما ساعتي نميگذرد كه آرزويت نقش بر آب گشته و با رفتار ناشايست و خودخواهانه و گاهي فريبكارانهاي مواجه ميشوي، چه فرقي ميكند چه كسي اين رفتار را انجام داده است؟! يك دوست، يك همكار و يا يك بيگانه. شايد در طول بقيهي ساعات كاري باز هم با معجوني رنگارنگ از ناملايمات، كوتاهيها، بيعدالتيها، پارتيبازيها و ... مواجه شوي و گاهي نيز زرق و برق ظاهر نتايج اين كارها وسوسهات كند كه تو نيز ... . وقت كاري به اتمام ميرسد و ميخواهي براي رفع خستگي ساعتي در منزل استراحت كني، بعد از 20 دقيقه احساس ميكني زلزله آمده و شيشهي پنجرهها و حتي خود خانهات ميلرزد، هراسان از خواب ميپري، اما ميفهمي كه خدا را شكر زلزله نيست!! صداي ضبط صوت پسر نوجوان همسايه است كه ميخواهد بزرگشدن خود را اينگونه به رخ بكشد ! هر جوري شده با اين صداي گوشخراش كنار ميآيي و باز به خواب ميرويي ، اما دوباره و درست هنگاميكه يواش يواش چشمانت گرم خواب شده است با صداي بوقهاي ممتد اتومبيلي در كوچه از خواب بيدار ميشوي، رانندهي محترمي را ميبيني كه راحتترين راه را براي صدا زدن يكي از همسايههايتان انتخاب كرده است : بوق ... بوق ... بوق ... بووووق !!! عطاي خواب نيمروزي را به لقايش ميبخشي و براي خريد روزنامه از خانه بيرون ميزني، هنوز سردرد خواب نصفه و نيمهات ترا ول نكرده كه اتومبيلي از كنارت عبور ميكند و لطف كرده، تمام آب چاله يا بهتر بگويم گودال كوچه را را به سر و رويت ميپاشد !!! و به اعتراض تو هم توجهي نميكند، لابد فكر ميكند حق اعتراض نداري و البته خدا نكند كه چنين فكر كند ، حق نداري از خانه بيرون بيايي !!! سوار تاكسي ميشوي، در رديف جلو نشستهاي و در فكر و خيال خود غوطهور هستي كه راننده جلوي مسافري ترمز ميكند و او را در كنار تو مينشاند! صحنهي جالبي است ! دو نفر در صندلي جلو نشستهاند يكي از آنها كاملا به در و ديگري به دنده و راننده چسبيده و هر دو مسافر هم مجبورند تا رسيدن به مقصد همچون دو دوست ديرين همديگر را در آغوش بكشند. كمي به وضعيت جديد عادت ميكني كه پشت چراغ قرمز چشمت به بچههاي گدايي ميافتد كه بايد از همين كودكي عزت نفس خود را در برابر مبلغي ناچيز بفروشند، اينبار از ته عصباني هستي، نه كمكي از دستت برميآيد كه انان را از اين كار بازداري و نه حجم مشكل را آنقدر اندك ميبيني كه بتواني به تنهايي از عهدهي آن برآيي. در افكار عدالتجويانهات غوطهوري كه به ناگاه خود را در ميان ابرها و در فضايي رؤيايي ميبيني ! نترس چيزي نشده !! اين ابرها و يا بهتر بگويم دودها، دود سيگار جناب راننده است كه عاصي از زمين و زمان، با ديدن كودكان گداي سر چهارراه به ياد مشكلات خود ميافتد؛ مشكلاتي كه شايد يكي از همانها باعث شده در رديف جلو بهجاي يك نفر، دو نفر مسافر سوار كند. دود سيگار اذيتت ميكند اما تحمل ميكني زيرا شايد راننده تحمل اعتراض تو را نداشته باشد و كاربه جاهاي باريك بكشد !! از تاكسي پياده ميشوي، يكي از معدود بارهايي است كه راننده از تو كرايهي اضافي نگرفته است. به طرف دكهي روزنامهفروشي ميروي، اما هر چه ميگردي روزنامهي مورد علاقهات را نمييابي. روزنامهفروش ميگويد: ... مگر خبر نداري، ديروز توقيفش كردن، ديگه چاپ نميشه ... !! ميخواي يكي ديگه وردار ... !! نميداني در جواب روزنامهفروش چه بگويي. در پيادهرو مردم كه اكثريتشان جوان هستند را ميبيني، با قيافههايي عجيب و غريب و رفتارهايي عجيب و غريبتر، هم دختر و هم پسر. يك لحظه به اين فكر ميكني كه اگر قرار باشد پدران و مادران فرداي جامعه ، اين پسران و دختران باشند پس واي به حال فرزندان آنها و جامعهاي كه قرار است فرزندان آنها بسازند، نميداني تقصير را به پاي چه كسي بنويسي اما اطمينان داري كه مقصر اصلي دختران و پسران بزك كرده و خودباختهي خيابانهاي شهرت نيستند. به خانه ميرسي و تمام وقايع امروز را در ذهنت مرور ميكني و به علامتهاي سئوال متعددي كه شكل گرفتهاند فكرميكني، به جامعهاي ميانديشي كه به آشفتهبازاري تمام عيار ميماند و به مردمي كه همچون كبك سر در برف فروبردهاند ، و به خودت كه در اين ميان نظارهگري ! و اگر مواظب نباشي تو نيز منجمد ميشوي همچون مغز كبك هايي كه سر در برف فروبردهاند. فردا نيز روز ديگري است همچون امروز و ديروز. ميخواهي چكار كني؟ تكرار يا تغيير؟ تصميم با خود توست، فردا تو را خواهم ديد. عید سعید فطر مبارک ویژه ی روچنه ویژه ی روچنه دنیا و تارا عکس از: روچنه روچنه 1 چند روز پيش مصادف بود با يكصدمين سال تولد شهريار شاعر ترك زبان ايران كه به همين مناسبت كنگرهاي عظيم در تجليل و نكوداشت ايشان برگزار شد و همزمان شبكههاي سيما حجم وسيعي از برنامههاي خود را به معرفي و تقدير از اين شاعر ترك زبان اختصاص دادند كه در نوع خود بينظير و كمسابقه بود. هيچ كس با تجليل از شاعران و هنرمندان مخالف نيست و حتي اين از وظايف جامعه است كه فرهيختگان و نخبگان خويش را قدر بشناسد و به يادشان يادبودها برگزار كند، اما آنچه مورد نظر اين نوشتار است تبعيض و بيعدالتياي است كه در گزينش اين شاعران و هنرمندان جهت تقدير بر ملت كرد ميرود. 2 كمتر كسي است كه نداند كردستان گنجينهي علم و فرهنگ و هنر و ادب است و در هر كدام از زمينههاي مذكور صاحب شخصيتهاي بارز و والايي است كه آوازهي برخي از آنان، مرزها را هم درنورديده و جهاني شدهاست. ههژارها، هيمنها، ناليها، محويها، قانعها، مولويها، پيرميردها و هزاران هزار شخصيتي كه هر يك بسان آفتابي آسمان ادب كردستان را نوراني كردهاند، از توجهات اينگونهاي كه به يك شاعر غير كرد ميشود بارها محروم گشتهاند و هرگاه نيز تشكلي با سرمايه و بضاعتي اندك قصد تجليل از يكي از مشاهير كرد را داشته است با انواع محدوديتها و كارشكنيها مواجه شده است. جالب آنجاست كه روز تولد شهريار را نيز روز ملي شعر پارسي ! نام نهادهاند، نامگذارياي كه بيشتر به يك لطيفه ميماند تا يك كار علمي و تحقيقي. لابد بايد منتظر بود تا روز تولد سعدي، مولوي و يا حافظ را نيز روز ملي شعر تركي بنامند!. 3 با نگاهي اجمالي به زندگي اكثريت قريب به اتفاق شاعران كرد درمييابيم كه ايشان حتي در عمل به اعتقادات ديني و خدمت به فكر و انديشهي اسلامي نيز گوي سبقت را از ديگر شاعران و اديبان ملل ديگر ربودهاند و حداقل در اشعار خود مكان ويژهاي را به مناجات خدا و مدح رسولش اختصاص دادهاند، اما باز ملّيِّت آنان مهر ممنوعي است بر پيشانيشان تا ايشان را از تمامي حقوق خود حتي پس از مرگشان نيز بيبهره بگرداند. 4 يكي از شاعران فرهيختهي كرد كه براستي آنگونه كه شايسته است شناخته نشده و خدماتش به جامعه نيز به طرز خوبی معرفي نشده است، استاد عبدالرحمن شرفكندي ، مشهور و متخلص به " ههژار" است كه در سن 24 سالگي مفتخر به دريافت عنوان " شاعر ملي كرد" از جانب قاضي محمد گشت. دامنهي خدمات اين استاد بزرگوار به ملت كرد منحصر نشده و فارس و عرب را نيز در برگرفته و قلمفرسايي اين شخصيت بينظير در عرصههاي تفسير، ترجمه، شعر، فرهنگنويسي، تاريخنگاري و اتوبيوگرافي؛ ما را ناخودآگاه به اين اذعان واميدارد كه به تأسي از قاضي محمد، رهبر آزادهي كردستان، ههژار را " شاعر ملي كرد" بناميم. 5 بهجاست حال كه از حمايتهاي دولتي در تجليل از شاعران كرد محروم هستيم، در حد توان خويش قدمي در راستاي تقدير و بزرگداشت سرمايههاي ادبيمان برداريم و همه با هم در حركتي نمادين روز دوم اسفند ( مصادف با روز وفات ماموستا ههژار، شهريار ملك سخن) را "روز ملي شعر كردي" اعلام كنيم و هر سال در راستاي تقدير از شاعران كرد قدمهايي در حد توان برداريم. روچنه يادداشتي بر سخنان توهين آميز پاپ روچنه ماجرا از اين قرار است: " ژوزف راتزينگر" ملقب به " پاپ بنديكت شانزدهم" روز سه شنبهي هفتهي گذشته (12سپتامبر) در سخناني با عنوان " ايمان،خرد و دانشگاه – خاطرات و واكنشها" در دانشگاه رگنسبورگ آلمان مدعي شده است كه اسلام برخلاف مسيحيت كمتر از منطق پيروي ميكند. وي با اشاره به محتواي كتاب " امپراطوري بيزانس" و سخنان مانوئل دوم پلالوگوس امپراطور دورهي بيزانس در قرن چهاردهم، با اعلام اين پرسش كه « به من نشان دهيد كه حضرت محمد (ص) چه چيز جديدي آورد؟» موارد موهني را به پيامبر گرامي و دين اسلام نسبت ميدهد و مفهوم جهاد در اسلام را به عنوان « گسترش دين با زور شمشير» زير سئوال برد. اين اظهارات موجي از محكوميت و اعتراض را برانگيخته كه دامنهي آن رو به گسترش است. 1) با توجه به نقل اجمالي ماوقع سئوالاتي چند مطرح ميشود: 1- انگيزهي پاپ از بيان اين سخنان چيست؟ 2- پيامدهاي اين اظهارات چه ميتواند باشد؟ 3- شيوهي اعتراض به چنين اعمال توهينآميز بهتر است چگونه باشد؟ 4-هدف نهايي از طراحي چنين سناريوهايي كه توهين به مقدسات مسلمانان و متعاقباً اعتراض و راهپيمايي مسلمانان در محكوم كردن آن، دو بخش ثابت و تكراري آن هستند چه ميتواند باشد؟ 2) هنوز چند ماهي از ماجراي كاريكاتورهاي توهينآميز به ساحت پيامبر اسلام نگذشته و اثرات شديد آن بر سياست، اقتصاد و فرهنگ كشورهاي درگير در اين ماجرا بخصوص دانمارك باقي است. كاريكاتورهايي كه وجه مشترك اساسياي با سخنان اخير پاپ داشتند كه آن هم نسبت دادن خشونت و تروريسم به دين اسلام است. بيگمان پاپ بنديكت شانزدهم تشنجهايي كه به هنگام انتشار كاريكاتورها در جهان ايجاد شد، آن هم در وضعيتي كه طرف آغاز كنندهي ماجرا يك كاريكاتوريست بود، را از ياد نبرده است. اما اينبار شخص توهينكننده خود ايشان به عنوان رهبر مسيحيان كاتوليك جهان است و بيشك مسئوليت هرگونه تشنج و بحران و ايجاد وقفه و گسست در روند گفتگوي اديان و نيز مشروعيت بخشي به اقدامات تروريستي بر عليه مسلمانان بر عهدهي اوست و اين براي يك پاپ به عنوان يكي از بالاترين شخصيتهاي ديني جهان – در خوشبينانهترين حالت – نشان از عدم صلاحيت و بيتجربگي دارد، هر چند پاپ كنوني قبل از اينكه به اين مسئوليت برسد چند بار اظهارات مشابهي را بيان كرده بود. 3) نكتهي مهم اينكه نميتوان پذيرفت كه پاپ از تأثير سخنان خود بر جهان اسلام بياطلاع بوده ، چه اگر اينگونه باشد بايد در صلاحيت و آگاهي ايشان از موقعيت خويش ترديد كرد. در بررسي انگيزهي پاپ از اظهار چنين سخناني ميتوان به موارد زير اشاره كرد: 1- آگاهي نادرست از دين اسلام و زندگي پيامبر (ص): كه اين ميتواند هم به عدم مطالعهي ايشان برگردد و هم بازتابي باشد از تأثير اعمال خشونتبار گروههاي تندرو بهظاهر اسلامي. 2-ايجاد آمادگي ذهني و همراهي افكار عمومي جهان مسيحت با هرگونه تحرك سياسي _ نظامي بر عليه جهان اسلام. 3- تهييج گروههاي تندرو مسلمان نما به انجام اعمال خشونت آميز بر عليه دنياي مسيحيت، كه در اين صورت ادعاها و سخنان پاپ در خصوص وجود خشونت در دين اسلام به واقعيت پيوسته و گروههاي تندرو با اين اعمال خود – همچون گذشته – سوخت ماشينهاي تبليغاتي و تسليحاتي غرب را به سهولت تأمين خواهند كرد. 4) با اين اوصاف و عليرغم اعلام تأسف پاپ از سخنانش، تظاهرات و اعتراضات به شيوهاي بسيار احساسي ادامه دارد و مسلمانان جهان غافل از سلاح اصلي انديشهي اسلامي با تظاهرات و اعلام محكوميتهاي صوري و تكراري به اين توهينها واكنش نشان ميدهند. نگارنده مخالف ابراز مخالفت و انزجار با روشهاي دموكراتيك نيست و اعتراض و تظاهرات مسالمتآميز را نفي نميكند اما تأكيد ميكنم كه نبايد از دايرهي حكمت ،موعظهي حسنه و جدال احسن خارج شد. شايسته است حال كه از جانب رهبر مسيحيان كاتوليك جهان چنين توهينهايي ابراز ميشود ، ايشان و هر انسان مدعي ديگر را به گفتگو و مناظرهاي علمي دعوت كرد تا همگان را به اين اقرار واداشت كه دين اسلام ،دين سلامت و صلح و آرامش است، معجزهاش كتاب است و در همان كتاب بارها به پيامبرش تذكر داده كه وي مامور ابلاغ است و نبايد در پذيرش دين بر آنان سخت بگيرد و هيچ اجباري در پذيرش دين نيست. ديني است كه با اعتقاد به اصول گفتگوي اديان و احترام متفابل ، نام پيامبران ديگر را بر سورههاي قرآنش نهاده تا به پيروانش بياموزد كه بايد پيروان ديگر پيامبران را نيز محترم بدارند و به انديشه و باور آنان توهين نكنند، حتي پا را فراتر نهاده و مؤمنان را از دشنام دادن بتهاي مشركان برحذر ميدارد. 5) مكرر ميكنم كه برداشتهاي نادرست گروههاي تندرو از دين اسلام و اعمال خشونتبار ايشان اصليترين عامل ايجاد اين ذهنيت است كه خشونت و اسلام با هم مرتبط هستند و كشتار و خونريزي از روشهاي گسترش اسلام است. اينجاست كه بايد از سران اين گروههاي تندرو پرسيد كه اقدامات آنان تاكنون چه نفع و بهرهاي براي اسلام داشته است؟ آيا جز اين است كه مردم را روزبهروز از برنامهي حياتبخش و پيشرفتهي اسلام متنفر كردهاست و بهانهي هجوم همهجانبهي دشمنان اسلام را فراهم آورده است؟ آيا وقت آن نرسيده كه در تفكر خود تجديد نظر كنند و با فهمي شايسته از آيات قرآن و احاديث صحيح پيامبر (ص) خدمت به مردم را سرلوحهي كار خود قرار دهند؟ 6) مفهوم جهاد و نيز ماجراي غزوات پيامبر(ص) و فتوحات صدر اسلام از مباحثي است كه فهم و دقت مطلوب همراه با دانش همهجانبه را ميطلبد تا با مبنا قراردادن آيات قرآن، زنگار جعل و تاريخسازي را از چهرهي تاريخ و انديشهي اسلامي زدوده و گوهر راستين اسلام و مردان تاريخ ساز صدر آن را هويدا سازد.



(( أللهُمَّ إنًّك تَعْلم أنًّ هذِهِ القـُلوبَ قَدْ إجتَمَعَتْ علي محَبَتِكَ وَ ألتَقتْ علي طاعَتِكَ وَ تَوَحَّدَتْ علي دَعوَتِكَ و تَعاهَدَت علي نُصرَةِِ شَريعَتِكَ ، فـَوَثـِّق اللهُمَّ رابطتَها وأدِم وُدَّها و أهدها سُبُلها وَ املأَها بنوركَ ألَّذي لايَخبو وَ أشْرَح صُدورَها بفيض الإِيمان بكَ و جَميل التَّوَكُل عليك و أحيها بمَعرفتِكْ و أمِتها علي الشَهادَةِِ في سَبيلك، إنَّكَ نِعمَ المَولي و نِعمَ النصير.))
له بیابانی ئهمڕۆی ژین دا
ساڵی جارێك
شهیتانهكان زنجیر ئهكهن،
كۆیلایهتی و وێرانی و غهم له بهند ئهدهن
ساڵی جارێك
شهبهنگی شهوقی كاروانی پێغهمبهران پڕنور ئهبێت
دهنگی بانگی بیلال دێت و
له بیابانی ئهمڕۆی ژین دا
داخی گران
ساڵی جارێك تۆزی قورئان و سوجده و مزگهوت،
ئهتهكێنن
ساڵی جارێك گوڵی راستی و چاكه و بهندایهتی
ئهپشكوێت
ساڵی جارێك میهرهبانی و برایهتی
میوانی دڵی غهمباره و
تهنیایی لێ ئهتارێنێت
بهڵام ئهم ساڵ
ههموو ئهبین به یهك جهسته
ههرچی داخه ئهی ڕهوێنین
پاییز ئهكهین به بههار و
سووڕهتهكانی قوڕئانیش گوڵی گهشی ئهم بههارهی ناو دڵمانن
تینوی ئاوی تهراویح و شهوی قهدرن
هێزی ئهإژنۆی ئهوین دارانی كاروانن
دهی كه وایه
بهدڵ هاوار ئهكهین خوایه
خۆت ئاگاداری دڵمانی
پشت و پهنای رۆژووانی
هیوا و ئومێدی كاروانی
ههرچی غهم و وێرانیه
لهبهین بهریت به هێزێكی رهمهزانی



ادامه مطلب
پایه ها و اصول سیستم سیاسی اسلام
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب


.jpg)
.jpg)
.jpg)


قرآن ، نماز خواندن در دادگاه و ... و يا در هنگاميكه در مسند قدرت بود چون : كشتار 182000 كرد به نام انفال و ... چهرهي دين را در نظر جهانيان منفور گرداند .
همهي قدرتها برتر است ، قدرتي مافوق تصور انسان كه ديكتاتور جنايتكاري چون صدام را بهدست ديكتاتوري مدرنتر از تخت به زير ميكشد و لفظ مبارك « الله اكبر » را بر زبانش جاري ميكند تا با يلدآوري تصاوير نسل كشي انفال و فاجعهي حلبچه با تمام وجود دريابد كه تنها « الله » اكبر است نه صدام و نه ديگر ديكتاتورهاي تاريخ.
متفاوت دين اسلام را دين خشونت، عقب ماندگي ، تحجر و تندروي معرفي كنند . جرياني كه در طرفي از آن گروههاي به اصطلاح اسلامي تندروي چون القاعده ، طالبان و نسخههاي مشابه ريز و درشت وطني آن و از طرفي شبكهي اختاپوسي صهيونيزم با تمامي امكانات تبليغاتي ، تسليحاتي و سياسياش قرار دارند.





ماموستا ههژار، شهريار ملك سخن
پاپ بر طبل جنگ ميكوبد


نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت
2:8 توسط kd| |
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
4:54 توسط kd| |
نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت
13:9 توسط kd| |
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت
1:54 توسط kd| |
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت
2:58 توسط kd| |
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت
1:47 توسط kd| |
بسم الله الرحمن الرحيم
دڵی یاران باخی ئیمانی میوان ئهبێت
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت
14:40 توسط kd| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت
2:4 توسط kd| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت
21:0 توسط kd| |
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت
12:56 توسط kd| |
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت
23:11 توسط kd| |
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت
11:36 توسط kd| |
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت
22:44 توسط kd| |
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت
13:25 توسط kd| |
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت
13:24 توسط kd| |
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت
22:27 توسط kd| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت
2:42 توسط kd| |
نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت
10:29 توسط kd| |
خسرو ناقد
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت
8:29 توسط kd| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت
18:55 توسط kd| |
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت
22:8 توسط kd| |
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت
15:52 توسط kd| |
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت
0:26 توسط kd| |
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت
20:28 توسط kd| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت
22:29 توسط kd| |





