تبليغاتX
رۆچنه
رۆچنه

فکری - فرهنگی - سیاسی - اجتماعی - خبری

من ژنم، ژیانم، ژیانه‌وه‌م
ئه‌وه‌ مێژوو ئه‌ڵێت، نه‌ک خۆم بڵێم،
شوێنی ئاسه‌واری من دیاره‌ به‌ ‌سه‌ر،
گوند و شاره‌کانی مه‌زرۆ بۆتانم. (ادامه)
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 23:58 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه

*روسيه: اقدامات اروپا و آمريكا غير سازنده است

*اروپا مانعی بر ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت نمی بیند

*واکنش مطبوعات بريتانيا به نطق احمدی نژاد

*وزارت ارشاد نسبت به توهين امانپور به رئيس‌جمهور بي‌تفاوت نباشد

*جدال لفظى نمايندگان ايران و اسرائيل در سازمان ملل

*دواین رایه كان له ئه مه ریكاوە سه بارەت به عێراق 

*بازی کومه له وبازتاب

*نزدیك400خانوار كرد ایرانی به كردستان عراق منتقل می شوند

*دوره آموزش زبان كردی در سنندج برگزار می شود

*رسيدگي به مساله‌ هسته اي ايران به جمعه موکول شد

*متن كامل پيش نويس قطعنامه پيشنهادىسه كشور اروپايى درباره فعاليت هسته اى ايران

*مزروعي: سخنان احمدي نژاد در سازمان ملل چهره غيرقابل اعتمادي از ایران را به نمايش گذاشت

*اروپا مانعی بر ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت نمی بیند

*دانشگاه آزاد با لاخره از انحصار جاسبی خارج می شود

*احمد زید آبادی و پيشنهاد اتمی احمدی ‌نژاد

*ملت مدیون ماست!

*استفتاء از آیت الله سیستانی در مورد ریش

*زێباری: ئه‌وه‌ی له‌ ده‌ستمان بێت له‌ دژی په‌که‌که‌ ده‌یکه‌ین

*له‌ تاران 12 هه‌زار که‌س ده‌سگیر کران

*کارمند معاونت فرهنگي شهرداري تهران استاندار همدان مي شود !

*شرایط امنیتی عراق و 'خطر نفوذ ایران'

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 23:33 توسط kd| |

ماه ِ بيرون ِ تونل

 يكي بود، يكي نبود. غير از خدا هيچكس نبود. يك روزي، پسري بود كه توانسته بود خودش را از يك تونل در حال ويراني نجات دهد.
او وقتي از تاريكي تونل بيرون آمد، ماه روشن را ديد و گفت: ”من ديگر به آن تاريك بر نمي گردم، من ماه درخشان و زيبا را دوست دارم“. 
 وقتي به آرامش رسيد.. از كوه لذت مي برد.. از نسيم آسمان آبي.. از سفيدي برف .. همه چيز مست كننده بود. همه چيز...
 نگاه كرد .. شنيد كساني در تونل هستند كه نياز به كمك دارند. نمي شد ماند. مسؤوليت بصورت اختياري شكل گرفت. مي شنيد: ” كمك. خدا ما را از اين تكانها و ترسها و شكستگيها نجات ده...“
 موسيقي را رها كرد و به آن جهنم برگشت. و اين عجيب ترين سفريست كه تا كنون كرده. سفري از آرامش به عشق. و خودتان مي دانيد كه عشق چه ها بدنبال دارد. 
 به درون تونل كه رسيد، نيازمندان را بيشمار ديد. همه چيز در حال فرو ريختن. دود و سرفه. تاريكي و ناله. وحشت و دعا..
با دست راه خروج را نشانشان داد.. كسي آنرا نمي ديد. هر چه به وضوح نوري كه از بيرون مي تابيد اشاره كرد، به عقلش بيشتر شك كردند. آن دريچه، معروف بود به دريچه ي راز. آنها از آن مي ترسيدند.
پسر باز گشت و از دريچه بيرون آمد تا خود مطمئن شود و همان سرزمين آرام را ديد. دنيايي پر از نغمه و آسمان آبي. نسيم و بوي خوش گلهاي زميني. سفري از شك به اطمينان. پيش خود گفت: �به درك راه نمي برند به آرامش.
 مدتي گذشت. دلش مي خواست همه در اين زيبايي سهيم باشند. حيف بود. اين همه آرامش رايگان و نزديك و آنهمه نياز به آرامش و دعا. پس سعي كرد اطوار آرامش را خوب ببيند، فنون آن جهان را ياد بگيرد و سپس به تونل باز گشت. سفري از اطمينان به تشويق. 
 دود، لرزش و وحشت انجا موج مي زد. در اين وحشت، دزدي و دروغ شكل گرفته بود. مردم سعي مي كردند آرامش ديگران را بدزدند. آنها آرامش را در پول بيشتر مي دانستند چرا كه با پول كافي مي توانستند در طبقه هاي بالاتر تونل سكني گزينند!
اينبار براي مردم تونل موسيقي آسماني نواخت. آواز خواند. آسمان شد. آبي شد. آرام شد.. ماه ِ تابان ِ تونل شد و تابيد، اما حرف نزد و نصيحتي نكرد. همه مي پرسيدند: از اين فضاهاي آبي رنگ باز هم در جايي سراغ داري؟ از اين موسيقي هاي آرامش افزا كجا دارد؟ سازنده اش كيست و قيمت سي ديش چند است؟ از اين دايره هاي پـُر نور گنده  كه بما نشان دادي كجا دارد؟ ...
جواب همه ي آن سؤالها  يك اشاره بود. اشاره اي بسمت آن دريچه...
و پسر مي ديد كه مردم فوج فوج بسمت آن دريچه مي روند. سفري از دعا به استجابت. از بين خيل بيشمار آنها، عده ي بسيار كمي كه زودتر بيرون رفته بودند، بر مي گشتند و فرياد مي زدند: راست مي گويد. بياييد. بياييد...
پسر توسط داستانسرايان ِ لژ نشين ِ تونل محكوم شد. همان كساني كــــه دور ِ آتش براي ديگران از آسمانهاي آبي و قمرهايي درخشان و موسيقيهاي خوش آواز قصه مي گفتند، چراكه وصف آنرا از نجات دهندگان قبل شنيده بودند، ولي مردم را از اين دريچه ي نوراني مي ترساندند، زيرا هركس از آن عبور كرده بود ديگر به تونل باز نگشته بود، بغير از تك و توك انسانهاي ديوانه اي كه با چهره اي شاد بر مي گشتند و عده اي را با خود از آنجا خارج مي كردند. آن ديوانگان نجات را آنسوي ديوار مي دانستند! داستانسرايان سالها به مردم گفته بودند كه اين دريچه، دريچه ي ناشناخته ايست كه عبور از آن باعث مي شود انسان مغزش از كار بيفتد و ديگر مثل بقيه زندگي نكند.
 پسر هنگامي كه داشت پشت سر مردم از دريچه خارج مي شد رو بسوي داستانسرايان مانده در تونل كرد و گفت: ”آگاه باشيد كه اين تونل بزودي ويران مي شود. خود را و بقيه را نجات دهيد كه من براي نجات شما بازگشتم، اگر شنوا باشيد و فكر كنيد مي فهميد چه مي گويم. من از ارامش خودم برگشتم تا آرامش بيشتري بوجود آورم. اين درد را بجان خريدم و به ميان طعنه هاي شما باز گشتم. من خيرخواه شما هستم و مزدي براي كارم از شما نمي گيرم.“
من كه ملول گشتمي از نفـَس ِ فرشتگان
قال و مقال عالمي مي كشم از براي تو
(مولانا)
خنده ي بلند داستانسرايان در پايه هاي تونل پيچيد و تونل بسيار سست تر شد اما آنها ياد گرفته بودند كه با زدن چوب به زير سقف، مانع از فرو ريختن آن شوند و اين به آنها آرامش مي داد.
 و دريچه ي راز همان دريچه ي فكر ما بسوي آرزوهايمان است.

منبع: http://www.geocities.com/ansari213/article24.htm

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 22:3 توسط kd| |

وصيت نامه ي افلاطون                 

مترجم: خواجه نصيرالدين طوسي*
قسمت اول

معبود ِ خويش را بشناس
و حق ِ او را نگه دار،

و هميشه در حال ِ آموزش دادن و آموزش گرفتن باش،
و توجه بر طلب ِ علم را مقدم دار.

و از خدا چيزي مخواه كه نفع ِ آن منقطع (مقطعي) بـُوَد،
و يقين داشته باش كه «همه ي» مواهب از حضرت ِ اوست،

و از او نعمت هاي باقي (نعمتهايي پايدار)،
و فوايدي كه از تو مفارقت(دوري) نتواند كرد، التماس كن.

هميشه بيدار باش
كه شرور را اسباب بسيار است،

و آنچه نشايد كرد (شايسته نيست) به آرزو مخواه،

و بدان كه انتقام ِ خدا از بنده،
به سُخـط (خشم ِ بي رحمانه) و عـِتاب (بي حرمتي و سرزنش) نبـُوَد،
بلكه به تقويم (متحول كردن) و تأديب (ادب كردن از فرط ِ عشق) باشد.

و بر آسايش و خواب اقدام مكن،
مگر بعد از آنكه محاسبه ي نفس در سه چيز را
به تقديم رسانيده باشي
(شبها نخواب مگر اينكه در سه چيز تغييراتي ايجاد كرده باشي):

اول آنكه تأمل كني تا در آن روز هيچ خطا از تو واقع شده است يا نه،
دوم آنكه تأمل كني تا هيچ خير اكتساب كرده اي يا نه،
سوم آنكه هيچ عمل به تقصير فوت كرده اي (كوتاهي كرده اي در عمل به نداي درونت) يا نه.

و ياد كن كه چه بوده اي در اصل،
و چه خواهي شد بعد از مرگ،

و «هيچكس» را ايذا (رنجور) مكن،
كه كارهاي عالم در معرض ِ تغير و زوال است.

و «بدبخت» آن كس بُوَد كه از تذكر ِ عاقبت غافل بُوَد و از زَلـَت (لغزش) باز نـَه ايستد. (اين تعريف ِ بسيار علمي و دقيقي از معناي بدبخت است و فوق العاده اهميت دارد. پس بدبخت كسيست كه با وجوديكه به او تذكرات ِ مهمي داده مي شود، دست از تكرار ِ چيزي كه مي داند خطاست بر نمي دارد. جالب اين است كه كسي كه مي لغزد مي داند كه دارد مي لغزد.)

سرمايه ي خود را از چيزهايي كه از ذات ِ تو خارج بُوَد مساز.
ــــــــــــــ

*وصاياي افلاطون به شاگرد ِ خود ارسطاطاليس كه هشتصد سال ِ پيش خواجه نصير الدين طوسي اون رو ترجمه كرده و در انتهاي كتاب ِ اخلاق ِ ناصري نوشته.

منبع: وبلاگ شفا

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 21:46 توسط kd| |

عکس روز

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:33 توسط kd| |
آنومی سیاسی ایران، شاهزاده و گدا
سعيد مدني

نومي غالباً به عنوان شرايطي كه در آن حالتي از بي هنجاري، "بي قاعدگي" يا آشفتگي ارزش و هنجار‌ها وجود دارد، خوانده شده است. در برخي متون گفته شده آنومي، نابساماني اجتماعي است يعني آن موقعيت هاي اجتماعي كه در آن خود هنجارها با يكديگر در كشمكش اند و فرد در كوشش خود براي همسازي با خواست هاي متناقض به دردسر مي افتد. برخي اضافه كرده اند "نابساماني بي قاعدگي ساده نيست،.. ( ادامه )

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:23 توسط kd| |
دموکراسی علیه دموکراسی

رجبعلی مزروعی

وقتي در الجزاير "جبهه نجات اسلامي" از طريق انتخابات و صندوق‌هاي راي توانست اكثريت كرسي‌‌هاي پارلمان اين كشور را در اختيار گيرد و دولت‌مردان حاكم بر اين كشور با حمايت كشور‌هاي غربي با اين بهانه و استدلال كه پيروزشدگان در انتخابات مي‌‌خواهند از دموكراسي عليه دموكراسي استفاده كنند، كودتايي را عليه آنان سازمان دادند و با دستگيري و به زندان انداختن رهبران جبهه نجات اسلامي، عملاً افراد اين جبهه را از راه‌يابي به پارلمان و به‌دست‌گيري دولت در الجزاير محروم كردند، البته مسيري از جنگ و خشونت را به روي اين كشور گشودند كه علي‌رغم گذر زمان نزديك به يك دهه تحولات انجام شده هنوز به انتها نرسيده است! ( ادامه )

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:21 توسط kd| |
دختران پسر نما و پسران دختر نما در ايران

دکتر عباس محمدی اصل

پيدايش پديده اجتماعي دختران پسرنما و پسران دخترنما در جامعه معاصر ايران، نشان‌گر بروز نوعي بحران اخلاقي در مناسبات جنسي – جنسيتي جامعه ماست. اين بحران از يك سو نتيجه اعمال نظر نيروها و جناح‌هاي سنتي و نوين و از طرف ديگر برخورد آن‌ها با يكديگر و نيز تعارض اين وضعيت در مواجهه با شرايط و مقتضيات بين‌المللي است. ( ادامه )

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:19 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه

*هرمیداس باوند در واکنش به سخنان احمدی نژاد:نباید با شعارهای انتزاعی وضع موجود را خراب تر کرد

*عباس عبدي:دود تحريم و جنگ به چشم مردم می‌رود

*در اعتراض به عملكرد وزارت ارشاد و تلویزیون ایران:بهمن قبادی به انگلیس می رود

*وزیر كشور: تأمین امنیت در منطقه غرب كشور نیازمند توجه فو ق العاده است

*تحلیل یك مقام آگاه از ضرورت داشتن نگاه امنیتی برای انتخاب استانداران بعضی استان ها

*آیا مناطق كردنشین استاندار بومی به خود خواهد دید

*تحلیل یک نماینده کرد از عدالت دولت احمدی نژاد

*صداقت نماینده اصولگرا:مطالبات قومیت‌‏های‌‏كشور برای داشتن نماینده‌‏ای دركابینه یا مدیریت‌‏های میانی دولت خواسته نابجایی است

*سخنانی به مثابه پایان استانداری دكتر رازانی در كردستان

*حبس ابد برای برادرزاده صدام

*جورج بوش: آمریکا انتظار دارد سوریه دیدگاهش را نسبت به عراق و لبنان اصلاح کند.

*در دوران حکومت ایاد علاوی یک میلیارد دلار درعراق ناپدید شده است

*خشونت بصره در جريان 'نجات سربازان بريتانيايی'

*متن کامل درخواست اروپا به شورای حکام برای گزارش پرونده ايران به شورای امنيت

*لاريجانی:آغاز نطنز درصورت واکنش تند شورای حکام

*آغاز تدريس اسلام در چهل مدرسه اسپانيا

*اگر پس از دعاي فراگير، مولايمان ظهور نكرد، ما را اعدام كنيد

*«مك‌حلال» كار «مك‌دونالد» را كساد كرده است

*ابهام در ابتكار هسته‌اي ايران

*تصميم مهم آيت‌الله شاهرودی:هيات منصفه‌ای به وسعت افکارعمومی

*آخرين تحولات در پرونده هسته‌اي ايران

*دست‌هاي پر كره شمالي در خروج از بحران هسته‌اي

*تخلف گسترده در آزمون كارشناسي ارشد؛ چه كسي پاسخگوست؟

*گفت‌وگوي خاتمي با «CNN»، انقلابي‌تر از احمدي‌نژاد بود

*سه ميليون معتاد، نتيجه مبارزه فله‌اي با مواد مخدر

*اتحاديه اروپا خواستار ارجاع ايران به شورای امنيت شد

جز ديپلماسی در برخورد با برنامه هسته ای ايران

*پيشنهاد اتمی احمدی ‌نژاد؛ خريد زمان يا از دست دادن زمان؟

*آمريکا: احمدی نژاد جايی برای ديپلماسی نگذاشت

*آصفی: 'شورای امنيت آخر دنيا نيست'

*ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت صرفا براي احياي وجهه آژانس انرژي اتمي است

*عضو هيات رئيسه مجلس با اشاره به پرونده هسته‌اي ايران: امكان هر اتفاقي وجود دارد

*دبير شوراي عالي امنيت ملي به كشورهاي اروپايي و آمريكا هشدار داد درصورت استفاده از زور، ايران بدون ترديد غني‌سازي را آغاز ، اجراي پروتكل الحاقي را متوقف و خروج از ان.پي.تي را بررسي خواهد كرد.

*سخنگوي آژانس: نشست مربوط به ايران فردا تشكيل خواهد شد

*آقامحمدي:
- غيرمتعهدها حامي ما هستند
- اگر پرونده‌ي ما به شوراي امنيت برود علاوه بر ايران كشورهاي ديگر نيز ضرر خواهند كرد

*با ابتكار استاد جوان ايراني دانشگاه «تورنتو» : سيستم جستجوي تصوير در اينترنت متحول مي‌شود

*گلد کوئیست ایرانی آزاد است!

*وزارت اطلاعات و دستگاههاي دروغ سنج

*پاياني كه مثل آغاز نبود

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:9 توسط kd| |

آیا دوره سروش به پایان رسیده است ؟

یکی دو سال اخیر بارها وبارها به این جمله برخورده ایم که سروش چیزی ندارد و تمام شده است.همه کسانی که این جمله را تکرار می کنند،آن را از یک منظر و در یک معنا به کار نمی برند.گاهی این جمله به معنای پایان اندیشه های دینی به کار برده می شود ...(ادامه)

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 23:17 توسط kd| |
موانع فرهنگى توسعه احزاب سياسى

محمدحسين بنى اسدى

نه تنها احزاب، بلكه حكومت ها نيز قربانى ويژگى هاى فرهنگ استبدادى مى گردند. تغيير و تحول در اين ويژگى ها راهبرد توسعه سياسى جامعه، احزاب و ساير نهادهاى مدنى است. مطالعه سرگذشت احزاب سياسى ايران در بسيارى از موارد دلالت بر ناكامى آنان دارد...(ادامه)

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 18:28 توسط kd| |
سازگاری اسلام و حقوق بشر

گفتگوی دویچه وله با محسن کدیور

براستى تا چه اندازه اسلام و مبانى جهانشمول حقوق بشر با يكديگر سازگارند؟ آيا اسلام خود را دين برتر و فرد مسلمان خود را انسانى برتر از معتقدان به ديگر اديان مى‌داند؟ سخنگويان دين اسلام چه كسانى هستند، بعبارت ديگر، چه كسانى نيستند؟ آيا شواهدى حاكى از همخوانى اسلام و دمكراسى مى‌توان مشاهده كرد؟ در اين زمينه‌ صداى آلمان گفتگويى داشت با دكتر محسن كديور، استاد دانشگاه تربيت مدرس و نظريه‌پرداز الهيات اسلامى كه در اوايل اوت  ۲۰۰۵  از سوى نهاد گفتگوى اديان‌ در مراسم مسيحى «روز جهانى جوانان» در شهر كلن/آلمان شركت داشت. ( ادامه )

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 12:46 توسط kd| |
دين در هزاره سوم

محسن کدیور

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا, در سمينار "دين در هزاره سوم" كه توسط فستيوال تابستانه علامه طباطبايي در اين دانشگاه برگزار شد, "دكتر محسن كديور" به سخناني در خصوص "دين در هزاره سوم" پرداخت و در اين خصوص گفت‌‏: دين در ايران امروز همانند جزيره‌‏اي كاملا متفاوت با وضعيت آن در ديگر كشورهاي جهان است . جريان دين در ايران متفاوت با كشورهاي خاورميانه و حتي مغرب زمين مي گذرد. ( ادامه )

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 12:45 توسط kd| |
شکاف نسلی یا تفاوت نسلی                                     

 تحلیلی کوتاه بر جامعه شناسی نسلی در ایران     

الف) بنگستون (Bengston) ‌‌در بحث شكاف نسل‌ها، سه ديدگاه را از هم تميز مي‌دهد؛ اول كساني كه معتقد به شكاف عميق هستند، دوم كساني كه شكاف نسلي را يك توهم و خيال مي‌دانند كه توسط وسايل ارتباط جمعي تحميل شده است و سوم افرادي كه به پيوستگي و تفاضل گزينشي بين نسل‌ها معتقدند؛ به اين معنا كه.. ( ادامه )

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 12:43 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه ( ویژه مسایل هسته ای - بخش پایانی)

*لابي آفريقاي جنوبي با دو طرف پرونده هسته‌اي ايران

*استراو:سخنان احمدی‌نژاد نااميد كننده بود

*آصفی: 'شورای امنيت آخر دنيا نيست'

*انتقاد شديد استرا از موضع هسته ای ايران

*واكنش سه كشور اروپايي به سخنان محمود احمدي نژاد:موضع ايران از گذشته آتشين‌تر است

*آصفي: ايران براي احقاق حقوق خود با همه كشورها گفت‌وگو مي‌كند

*عطريانفر:هيچ نكته جديدي در طرح رئيس جمهور نبود

*پس از سخنراني احمدي نژاد، ورق برگشت

*طرح احمدی نژاد، مطالبات اروپا را برآورده کرد

*طرح جدید احمدی نژاد محقق می شود

*ديپلماسي تازه تيم هسته اي، به كدام سوي مي رود؟

*همه در انتظار اجلاس شورای حکام

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 23:13 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه ( ویژه مسایل هسته ای ایران - ۲ )

*طرح هسته‌اي احمدي‌نژاد: خلع سلاح اتمي خاورميانه، مشاركت با كشورها در فناوري هسته‌اي

*واكنش اروپا به طرح جديد ايران: فقط شوراي امنيت

*سكوت رايس در واكنش به سخنان احمدي‌نژاد

*پاسخ احمدي‌نژاد به سؤالات جنجالي كريستين امانپور

*گفتگوی اختصاصی سی‌ان‌ان با احمدی نژاد

*پيشنهاد هسته‌يي ايران اعلام شد*
احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل:
ايران در اجراي پروژه غني سازي آماده همكاري با بخش‌هاي خصوصي و دولتي كشورهاست

*وزير امور خارجه فرانسه :  از سخنان احمدی نژاد نگرانم

*انگلیس علیه ایران لابی کرد

*دكترين هسته اي احمدي نژاد؛ شكاف غرب – شرق

*تاکید احمدی نژاد بر اصول ثابت سیاست هسته ای ایران

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 12:10 توسط kd| |
سرويس خبري روچنه ( ويژه مسايل هسته اي - ۱ )

*متن دومین سخنراني احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل

*پيشنهاد احمدی نژاد برای حل مسئله اتمی ايران

*رايس: سئوالاتی درباره برنامه هسته ای ايران بی جواب مانده

*احمدی نژاد در گفت و گو با CNN  : برای دستیابی به انرژی هسته ای كاملا مصمم و قاطع هستیم

*/آخرين تحولات مساله‌ي هسته‌يي ايران/ ايسنا

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 9:33 توسط kd| |

عکس روز

(nowdeshe (kurdistan

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 22:12 توسط kd| |

جمع خاتميت با امامت و مهدويت

آقاي دكتر سروش در سخنراني اخيرشان در پاريس تحت عنوان «تشيع و چالش مردم سالاري» اشكالي در خصوص انطباق انديشه امامت و مهدويت با ختم نبوت مطرح كرده اندكه واكنش‌هايي برانگيخته است. اين اشكال كه مبتني بر آراء اقبال در تفسير مساله خاتميت است، به طور خلاصه اين است كه: ختم نبوت به معناي پايان دوره عصمت و وحي و در واقع پايان دوره ولايت و مرجعيت شخص در تشريع است. ( ادامه )

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 22:3 توسط kd| |

نوانديشى دينى معاصر و قرائت‏پذيرى دين

«قرائت‏پذيرى دين‏» يا «قرائت‏پذيرى متن دينى‏» يكى از مهمترين مباحثى است كه امروزه در ادبيات روشنفكرى از جايگاه خاصى برخوردار مى‏باشد و نوانديشان دينى در كشورها از قرائت‏پذيرى دين به صورت افراطى حمايت مى‏كنند و بر اين اساس، فهم علماى دين و قرائت رسمى از آن را مشتمل بر خطاهاى معرفت‏شناسانه و روش‏شناسانه مى‏دانند كه بايد مورد بازسازى قرار گيرد . ( ادامه )

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 22:2 توسط kd| |

مذاكرات هسته اي و ابتكارات جديد

سرمقاله نهمین شماره عصرنو:
01  پس از آن كه احمدي نژاد اعلام كرد ابتكار جديدي براي رفع موانع موجود در مذاكرات هسته‌اي ايران و اروپا ارائه داده است، آقاي لاريجاني در گفت‌وگو با خبرنگار صداوسيما با تشريح اين ابتكار كوشيد به اشتياق افكار عمومي براي اطلاع از ماهيت اين ابتكار جديد پاسخ دهد. وي در پاسخ به اين سؤال كه محورهاي ابتكار رئيس جمهور چيست، از چهار محور نام برد: به رسميت شناخته شدن حق ايران در استفاده صلح‌آميز از فناوري هسته‌اي، تثبيت و تقويت نقش آژانس، ضرورت دادن اطمينان عملي و روشن درباره صلح‌آميز بودن مقاصد و فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران. ( ادامه )

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 22:0 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه

*»كشتار كردها« پرونده ویژه دادگاه دوم صدام

*كردستان قهرمان اولین دوره مسابقات كونگ فو قهرمانی ایران شد

*كرماشانی ها استاندار بومی می خواهند

*بسيار سفر بايد...

*دلگیری کردها از احمدی نژاد

*چالشهاي اسلام ناب و اسلام سنتي

*احمدی نژاد از خاتمی پیشی گرفت

*خودتان فرموديد كه بيايند!

*سایه هاشمی ثمره بر الهام

*سوقصد به جان حسني

*موسوي بجنوردي: خرافات مثل موريانه دين را از داخل تهي مي‌كند

*ابراز اطمينان بوش از ارجاع ايران به شورای امنيت

*معاون امور مبلغين سازمان تبليغات اسلامى همزمان معاون دو وزير احمدي نژاد شد

*مسئول واحد سياسى جامعه روحانيت مبارز وسه دوره انحراف از انقلاب

*محتشمي‌پور: جريان خشونت‌گراي تكفيرگر حجتيه سربرآورده‌است

*رويكرد جديد سپاه اعلام شد:ماموريت ويژه عمليات فرهنگى و امنيتى

*رئيس كميسيون انرژى مجلس آبادگران: حضور ايران در اوپك خلاف منافع ملت است

*برنامه‌ريزان امنيتي و مجريان نظامي

*انتقاد جنتى از وزارت اطلاعات

*اصول كيهاني و مديريت فرهنگي

*آزادي‌هاي تازه رهبر جديد عربستان به شيعيان و زنان

*وزير كشور جديد، تعامل با احزاب و حقايق ناگفته قتل‌هاي زنجيره‌اي

*مسوول نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه‌‏ها: نبايد دانشگاه‌‏ها به سالن‌‏هاي مد تبديل شوند

*نخست‌وزير فرانسه در سازمان ملل ايران را تهديد كرد

*محسن كديور و موضع عالمان اسلامى درباره ترورهاى انتحارى

*پيشنهاد مصباح به وزيرعلوم؛ اساتيد دانشگاه را مورد بازآموزي قرار دهيد

*در خواست حمید رضا ترقی برای خانه تکانی در NGOها

*حمله ارگان مصباح به مجلس خبرگان؛ چرا از آقای خاتمی برای سخنرانی دعوت کردید؟

*مديركل وزارت خارجه انگليس درباره پرونده ایران در n.p.t:روسيه، چين و همه اعضاي شوراي‏حكام پشتيبان ما هستند

*چهارمين علت اصلي مرگ زنان مشخص شد

*اصرار احمدی نژاد بر غنی سازی اورانيوم در آستانه طرح پيشنهاد اتمی

*دیدار روسای جمهور ایران و عراق

*آيت‌الله اميني: 99 درصد اين خوابها و ملاقاتها دروغ است

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 21:55 توسط kd| |

عكس روز

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 21:46 توسط kd| |

   چند روز پیش مطلبی در وبلاگ روچنه قرار گرفت تحت عنوان (نامه اول) و اینک سلام...  . امیدوارم که از آن خوشتان آمده باشد‌ هر چند از نظراتی که نوشته بودید معلوم بود که این متن توانسته کمی خوانندگانش را راضی کند.  مطمئن هستم که هر کدام از ما حرفهایی از این دست داریم که می تواند برای دیگران هم مفید باشد پس من را تنها نگذارید و نامه های خود را به ای میل روچنه بفرستيد تا تحت عنوان نامه هاي دوم . سوم و .... در روچنه قرار بگيرد.

منتظرم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 21:39 توسط kd| |

خوێندنه وه یه كی ره خنه یی بۆ كتێبی »ره خنه له گوتاری ئایینی«نووسراوه ی «نصر حامد ابوزید«


به ختیار به ققاڵی: كتێبی »ره خنه له گوتاری ئایینی« ره خنه یه كی توند و و تیژه دژ به ده مارگیری، توند و تیژی و دوگمای ئایینی و ئه و دیاردانه ی له وان ده كه ونه وه وه كوو ته كفیر و تیرۆر. ئه بو زه ید له م كتێبه دا هه وڵ‌ده دا میكانیزم و بنه ما فیكرییه كانی گوتاری ئایینی ها وچه رخ كه به بڕوای ئه و ئه و دیاردانه به رهه م دێنێ‌ده ست نیشان بكات.
ئه ومیكانیزمه كانی گوتاری ئایینی وه هاده ژمێرێت: .....

( ادامه )

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 11:1 توسط kd| |

گفت و گوی "روز" با بهزاد نبوی:انقلاب نمی‌کنند...انقلاب، می‌شود

آرش بهمنی:مصاحبه با بهزاد نبوي در دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی انجام شد. جايي كه وي مشغول رتق و فتق امور سازماني بود. در مدت كوتاه مصاحبه، شاهد تلاش هاي وي بودم و ديدم که به تنهايي همه كارها را انجام می‌داد و بيش از همه به دنبال كارهاي بيمارستان سعيد نيرو، عضو متوفي ستاد دكتر معين بود. نبوي چريكي است كه اكنون محافظه كار شده است. اين جوابي بود كه خود وي در جواب سئوالم داد. از وي پرسيده بودم چرا چريك پير اكنون سلاح را كنار گذاشته است. ( ادامه )

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 10:59 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه

*شایعه انتخاب مبتكر سرابی برای استانداری كردستان

*سو قصد یك ضد كرد به نخست وزیر تركیه خنثی شد

*طالبانی در کاخ سفید: ما و آمریکا بدون هیچ پرده پوشی هم پیمانیم

*استانداران تهران، سيستان و بلوچستان و كرمان منصوب شدند

*متن سخنراني رييس جمهوري ايران در مجمع عمومي سازمان ملل

*پيشنهاد مركز پژوهش‌ها براي كاهش مدت سربازي

*رييس كل دادگستري خراسان رضوي از برخورد فيزيكي براي جلوگيري از بد حجابي درمشهد خبر داد

*استعفای نماینده زاهدان در اعتراض به وزیر کشور

*از کابينه ۷۰ميليونی تا حلقه بسته نزديکان

*عوارض استفاده از لاک و ناخن مصنوعي

*گفتگو با سرپرست هيئت بريتانيايی در مذاکرات هسته ای با ايران

*دومين استعفاي اعتراضي در مجلس هفتم؛ نماينده ايرانشهر نيز در اعتراض به وزير كشور استعفا داد

*مشاور احمدی نژاد در امور روحانيون:جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب به دنبال نفوذ در بسيج، مساجد هستند

*راه یافته آبادگر: حضور نماينده ای از قوميتهاي مختلف هماهنگي کابینه را از بين مي‌‏برد

*یک راه یافته: برگزاري كلاس اخلاق براي اعضاي كابينه، پررنگ نمودن فرهنگ اصيل اسلامي در كشور است

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 10:57 توسط kd| |

یک جور دیگه به خودمون نگاه کنیم

فکر می کنيد چند درصد بدن انسان فضای خالی است؟ بله فضای خالی به معنی مطلق مادی! يعنی فضايی که در آن هيچ ماد ه ای ،حتی ذره های زير اتمی نيز نباشد .عجله نکنید.چشماتون ببندید وخودتون تخمین بزنید چند درصد؟ حالاجوابی که تو وبلاگ رشد فیزیک خوندم.
برای رسيدن به پاسخ لازم نيست راه درازی برويد و محاسبه های پيچيده ای انجام دهيد.همان طور که می دانيم فاصله ی بين الکترون ها تا هسته ی هر اتم بيش از ده هزار مرتبه از شعاع هسته بزرگ تر است. به عبارت ديگر اگر حجم هسته را يک واحد در نظر بگيريم  ۱۰  به توان  ۱۲  برابر اين حجم در هر اتم فضای خالی است.حال اگر فضای خالی بين اتم هايی که مولکول های بدن را می سازند و همچنين فضای خالی بين مولکول هايی که ياخته های بدن را می سازند را در نظر بگيريد و همين طور ادامه دهيد خواهيد ديد که  ۹۹۹۹۹/۹۹  درصد از بدن انسان فضای خالی از ماده است!

منبع: وبلاگ شفا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 17:54 توسط kd| |

خردستيزي در كردستان

 ميزگرد با حضور جلال‌جلالي‌زاده و عرفان قانعي فرد

در جامعه‌ي امروز متاسفانه شاهد يك نوع تبعيض و بي‌عدالتي در بين مذاهب اسلامي هستم و اين چيزي نيست كه تنها من بگويم. واقعيت جامعه اين است و بايد اين هم‌خواني و تناسب با شعارهاي اوايل انقلاب اسلامي به‌وجود بيايد. انقلاب ما به‌خاطر آزادي و عدالت و رفع تبعيض و محروميت بود و ما بنابر آرماني كه داشتيم در انقلاب شركت كرديم. مردم ايران با توجه به وضع حكومت قبلي، يك مدينه‌ي فاضله و نمونه براي جهان را در انقلاب ترسيم كردند، اين‌كه هر ايراني به صفت ايراني بودن، از حقوق مساوي برخوردار باشد. اما متاسفانه در ايام تصويب قانون اساسي با دخالت عوامل مختلف و چهره‌هاي غيرفعال در انقلاب، شاهد تصويب بعضي از اصول بوديم كه... ( ادامه )

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 12:57 توسط kd| |

آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟

وبلاگ علی مزروعی(مهر):در نظامهاي سياسي مبتني بر مردمسالاري و تفكيك قواي حاكم، وجود نهادهاي مدني و آزادي مطبوعات اجتناب ناپذير مي‌نمايد. مردمسالاري بدون احزاب و مطبوعات يك شعار پوچ و فاقد محتواست. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به گونه‌اي مردمسالاري و تفكيك قواي حاكم بهمراه نهادهاي مدني و آزادي مطبوعات پذيرفته شده است، اما با وجود اين بستر حقوقي و تجربه عملي سالهاي پس از انقلاب اين سئوال جدي را مطرح كرده است كه «آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟» ....  ( ادامه )

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 12:55 توسط kd| |

عدالت و امنيت در گرو آزادي است 

 گفت‌و‌گو با حبيب‌الله پيمان
در درجه‌ي اول بايد ساختار حكومتي كه عقلاني و مولد نيست، ولي در ظاهر مدرن است، تغيير كند. فرآيندهاي تصميم‌گيري و اجرايي، متكي بر عقلانيت معطوف به پيشرفت، خلاقيت و عدالت نيست و چون كالاهاي مدرن وارد مي‌كند و تكنولوژي مدرن مي‌خرد، فكر مي‌كنند كه مدرن است. در حالي مدرن آن است كه سيستم بر پايه‌ي خردورزي عمل كند و روش‌ها و ابزارها را مناسب با هدف‌هاي توسعه انساني انتخاب مي‌كند. روش‌ها و سياست‌ها بايد با توجه به هدف‌هاي اعلام شده ارزيابي شود و اگر ناكار آمد بود اصلاح شود. حتي اگر قرار باشد در سطح خردابزاري عمل شود و به‌مثابه معياري براي اصلاح ساختار سياسي و اداري به‌كار رود، خواهيد ديد كه ... ( ادامه )

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 12:54 توسط kd| |
عکس روز

به یاد محمد اوراز

دوسال از غروب زود هنگام"اوراز"بر فراز"گاشربروم"گذشت

 (  زندگینامه و افتخارات )

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:20 توسط kd| |

(نامه اول)

و اينك سلام ...

نمي دونم تو خلوت خودتون به خدا چي ميگين؟ التماسش مي كنين كه شما رو ببخشه؟ يا مشكلي دارين و مي خواين كه براتون حلش كنه؟ يا كه دارين ازش به خاطر كمكي كه بهتون كرده ، تشكر مي كنين.

اما تا بحال شده كه فقط بشينين و ساكت باشين؟ دستاتون رو برده باشين بالا و رو به خدا فقط  نيگاش كنين، اونهم با چشمهاي بسته اي كه خيس اشك نوازشن.

خودمونيم! الان كه غريبه بين ما نيست! راستش رو بخواين خيلي هم مسلمونهاي قدرشناسي نسيتيم. راحت از كنار مهربونيهاي خدا مي گذريم، نعمت هاشو نمي بينيم. همينجوري سرمون رو ميندازيم پايين و گاهي هم  پا روي نعمت هاش ميذاريم، خيلي راحت!

انگار نه انگار كه قراره ما با ديگران  يه فرقهايي داشته باشيم، قراره بهتر ببينيم و بهتر بشنويم، قراره بهتر حرف بزنيم، اصلا قراره هر چي ديدني و شنيدني خوبه از قلبهامون به جهان منعكس بشه. همون قلب مؤمني كه ظرفيت حضور پروردگارش رو داره، منقلب شده و انقلاب به پا مي كنه.

يك لحظه صبر كنيم، ساده رد نشيم، قلبهاي ما يكي ازنعمت هاي بزرگ خداوندند كه براي خالقش خيلي عزيزند.

چند وقت پيش دوستي مي گفت:« ... تا فرصت باقی است و زنده ايم ، مواظب باشيم که کسی از ما دلگير نشود و باعث رنجش خاطر کسی نشويم ، مواضب باشيم که دل کسی را به درد نياوريم ، مبادا روزی بيايد که ديگر فرصتی برای جبران کردن و رفع کدورت نباشد ، که در آن صورت ديگر راه بازگشتی نيست.

دنيای انسانها دنيای پيچيده ، جالب و در عين حال دوست داشتنی است، بعضی از آنها براحتی همديگر را می کشند ، بعضی ديگر منافع خود را بر هر چيز ديگر حتی محبت نزديکانشان هم  تر جيح می دهند و به ديگران همچون وسيله ای در جهت رسيدن به اهداف خود می نگرند و براحتی قلب آنها را به درد می آورند و اما بعضی از آدمها هم هستند که در راه هدف و آرمان والای خود که همانا رساندن پيام خوشبختی به ديگران است کشته می شوند ، بعضی ديگر در راه رفع مشکلات مردم از تمامی خو شی ها و راحتی های زندگی می گذرند و راحتی خود را در آسايش مردم می بينند و مطمئن هستم که اين افراد برای قلب انسان ها بسيار ارزش قائل هستند و هيچگاه حاضر به اين نيستند که دل کسی ديگر را از خود مکدر کنند. نمی دانم شايد جهان تا بحال فقط به خاطر حضور اين افراد باقی مانده و الا قرن ها بود که در زير فشار رفتارهای غير انسانی آدم نماها، کمر خم کرده و از هم  فرو پاشيده بود.

به ياد حديثی قدسی افتادم که می فرمايد: خداوند خود را به آسمانها و زمين و کوهها و درياها عرضه کرد اما هيچکدام طاقت حضور آن ذات مبارک را نداشتند اما تنها قلب مؤمن بود که پذيرای حضور خداوند متعال بود.

براستی که بايد مواظب باشيم! نکند آن ساعتی که خيال می کنيم دهها سال ديگر برای ما فرا می رسد همين اکنون باشد و ديگر فرصتی برای جبران نداشته باشيم، نکند قلب کسی را آزرده ايم و از او طلب بخشش نکرده ايم، نکند در حق کسی بدی کرده ايم و او هنوز ما را نبخشيده است، نکند مخلوق خوبی برای خالق عزيزمان    نبوده ايم، نکند ........»

الان كه ياد حرفهاي دوستم مي افتم، ناخودآگاه اين جملات به يادم مي افتد:

 

(( أللهُمَّ إنًّك تَعْلم أنًّ هذِهِ الق‍‍‍‍ـُلوبَ قَدْ إجتَمَعَتْ علي محَبَتِكَ وَ ألتَقتْ علي طاعَتِكَ وَ تَوَحَّدَتْ علي دَعوَتِكَ و تَعاهَدَت علي نُصرَةِِ شَريعَتِكَ ، فـَوَثـِّق اللهُمَّ رابطتَها وأدِم وُدَّها و أهدها سُبُلها وَ املأَها بنوركَ ألَّذي لايَخبو وَ أشْرَح صُدورَها بفيض الإِيمان بكَ و جَميل التَّوَكُل عليك و أحيها بمَعرفتِكْ و أمِتها علي الشَهادَةِِ في سَبيلك، إنَّكَ نِعمَ المَولي و نِعمَ النصير.))

                                                                                                              (آمين)          

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 19:3 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه

*سرپرست وزارت آموزش و پرورش:با تدریس زبان كردی در مدارس موافقم

*كردها محروم از صندوق ذخیره ارزی

*كردها با اسرائیل رابطه ندارند

*ئه وه ی سه دامی که له بچه کرد به دوای ئیشدا ده گه ری

*انگلیسی ها پروانه بهره برداری از طلای كردستان می گیرند

*عکسی تاریخی از دیروز کردستان

*وكلای مصدومان شیمیایی سردشت به دادگاه صدام می روند

*سوءقصد نافرجام به جان نخست وزیر تركیه

*زلاندنو و ایرلند دهها خانواده پناهجوی کرد ایرانی را كه در اردن به سر می برند پناه می دهند

*وزیر دادگستری عراق خواهان استرداد سرکرده پیشین گروه انصارالاسلام شد

*پادشاه عربستان: دیگر دستم را نبوسید

*«پ.ك.ك» در محاصره پيشمرگه‌هاي حزب دمكرات عراق

*تناقض مواضع رئيس‌جمهور و وزير خارجه در پرونده هسته‌اي

*اظهارات الله‌كرم و ابهامات تازه درباره عمليات استشهادي و انتحاري

*اوجالان با همكاري دولت تركيه، «پ.ك.ك» را از زندان هدايت مي‌كند

*ئه‌حمه‌دی نه‌ژاد پاشه‌کشه‌ی کرد

*به‌ هۆی ته‌قینه‌وه‌یه‌ک له‌ شاری مه‌ریوان هاولاَتیه‌کی کورد ژیانی له‌ده‌سدا

*يک عضو فراکسيون اکثريت مجلس؛ چهره‌‏هاي امنيتي‌‏ اطلاعاتي گزينه‌‏هاي اصلي براي استانداري‌‏هاي كشور هستند

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 18:58 توسط kd| |
یا عظیما

فایل فلاش

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 18:30 توسط kd| |
کثر ت گرایی دینی برای عصر تکثر گرا

پیتر برگر / برگردان: علی‌محمد طباطبایی
انتخاب پاپ بندیکت شانزدهم و نبرد جهانی بر علیه تروریسم نقش دین را در جهان ما به نحو بی سابقه‌ای در معرض توجه عموم قرار داده است. آنچه دراینجا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است این مسئله است که آیا سنت‌های بخصوص دینی با نهادها و ارزش‌های دموکراسی لیبرال سازگار هستند یا خیر (به ویژه در مورد اسلام). اما تمرکز صرف بر آن که مومنین « به چه چیزی » باور دارند و عمل می‌کنند پرسش بالقوه‌ی مهمتری را از نظر دور می‌دارد: مومنین « چگونه » دستورات و فرامین دینی را باور نموده و به اجرا در می‌آورند. (ادامه)

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 18:26 توسط kd| |
"مذهب اعتراض" در تقابل با "مذهب انقياد"

خیر الکلام قلّ و دلّ

چند جمله زير پاسخی است کوتاه به همکاسه کردن شريعتی و آقای بهمن پور از جانب آقای دکتر عبدالکريم سروش .

 شريعتی با طرح  «مذهب اعتراض» زمينه را برای نقد «مذهب موجود» فراهم کرد و فضای اعتراض را به پايه ای ترین عنصر آن ـ که همان «مهدويت» مسئوليت برانداز است ـ  مهیا ساخت .  سنخ شناسی مفهوم اعتراض به سرچشمه آن که : شناخت ، آگاهی ، نگاه انتقادی و مسئوليت پذيری انسانی است ، راه می برد . شريعتی از اين منظر و با این پیش فهم ها به مقوله مورد نظر می پردازد نه بگونه ای که... ( ادامه )

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 17:55 توسط kd| |

عکس روز

(شهر سقز)

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 11:34 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه

*تغییر شکل خاورمیانه

*تعيين نخستين مفتي زن در تركيه

*پرويز مشرف: مذاكرات اسلام‌‏آباد و تل‌‏آويو براساس تعاليم‌‏اسلامي انجام‌‏گرفته‌‏است

*حضرت مسيح بيايد تا جريان اصلاحات زنده شود!

*احمدي نژاد طرح "مهرورزي به بندگان خدا" را به سازمان ملل ارايه مي كند
روحاني و خرازي متن سخنراني رييس جمهور را آماده كرده اند

*افشاي حرمسراي زيبارويان در فرماندهي «پ.ك.ك»

*وزير دفاع: بايد هواپيماي جت بسازيم

*خاتمي:
بزرگترين وظيفه دولت اسلامي، استقرار مباني مردم‌‏سالاري ديني است
عدالت بدون توسعه و پيشرفت چيزي جز تقسيم فقر نيست

*استفتاء درباره جراحى زيبايى

*نشريه مصباح يزدي: سپاه پشت پرده ترورهاي اخير را شناسايي كرده و توطئه ها را در نطفه خفه كند

*رئيس جمهور عراق: صدام اعتراف کرده است

*'پرونده اتمی ايران به شورای امنيت خواهد رفت'

*خروج ناطق نوري از شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب

*خاتمي در اجلاس خبرگان: اگر مي‌خواهيم به اهداف چشم‌انداز برسيم بايد تكليفمان را با افراطي‌گري‌ها مشخص كنيم

*ازدواج موقت در دستور كار راهیافتگان

*شعر رسالت براي احمدی نژاد ودولت وی

*رييس جديد سازمان ملي جوانان: دنيای وب سايت ها بسيار خطرناک و مخرب است!

*انتقاد ازتخلفات صورت گرفته در انتخابات ریاست جمهوری در مجلس خبرگان

*علیجانی :انسان شگفت‌‏زده مي‌‏شود زماني كه مي‌‏شنود در ايران سلول انفرادي وجود ندارد

*تذكرمحمد يزدي نسبت به سخنان مشكيني : چنانچه ولي وجود داشت و مردم اطاعت نكردند همه‌شان معصيت‌كارند

* روحاني رويكرد جديدي در پرونده هسته‌اي نمي‌بيند

*تقاضای اقامت سیروس ناصری از اتریش/ وزارت خارجه: فعلا اظهار نظر نمي كنيم

*ماجراي دختري كه مي خواست قد بلند بشود

*تشكيل وزارت اطلاعات به روايت سعيد حجاريان

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 11:32 توسط kd| |

آنها فكر شما را مي‌خوانند

بهتر است در حضور گياهان مراقب رفتار و افكارتان باشيد؛ چون آنها مي‌توانند شما را ببينند، افكارتان را بخوانند و از تصميمات شما آگاه شوند.

تا قرن هيجدهم بنا به نظريه‌ي ارسطو اين اعتقاد وجود داشت كه «گياه داراي روح، ولي فاقد احساس است». تا اين كه «كارل فون لينه» پدر گياه‌شناسي قدمي فراتر گذاشت و اعلام كرد كه گياه نيز داراي احساسات است و تنها فرق آن با انسان و حيوان عدم تحرك اوست. سپس اين تفاوت نيز توسط «رائول فرانس» گياه‌شناس برجسته‌ي ونيزي رد شد. در اوايل قرن بيستم وي اعلام كرد: «گياهان بدن خود را به همان آزادي و آساني و ظرافت بدن انسان و حيوان حركت مي‌دهند، ولي چون سرعت حركت آنها كمتر است ما متوجه آن نيستيم».  ( ادامه )

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 11:8 توسط kd| |

دختر شایسته ایرانی ؛ معيارها ي انتخاب کدام است ؟

چندی پیش، "منیره نوبخت"، عضو شورایعالی اجتماعی_ فرهنگی زنان بحثی را مبنی بر انتخاب دختر نمونه ایرانی در محافل سیاسی و اجتماعی ایران مطرح کرد. به نظر می رسد این بحث از سوی افراد و کارشناسان با واکنش های متفاوتی روبرو شده که سرانجام انتخاب دختر شایسته را با ابهام روبرو کرده است. ۰ ( ادامه )

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 11:6 توسط kd| |
چه ند ئاموژگارییٌک له ماموستا شه مالٌ موفتی
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 10:50 توسط kd| |
‌أشرقت نفسي

 فايل فلاش

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 0:6 توسط kd| |

 "علیرضا جمشیدی " معاون سیاسی امنیتی استانداری کردستان در سانحه رانندگی فوت شد

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 23:42 توسط kd| |

عکس روز

(دریاچه زریوار - مریوان)

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 11:24 توسط kd|
سرویس خبری روچنه

*ڕۆژنامه‌ی حورییه‌تی تورکی: حکومه‌تی تورکیا داوای داخستنی ڕۆژ تیڤی له‌ دانمارک ده‌کات.

*حكم دادگاه يمن براى اعدام يك عالم شيعه

*بن بست در انتخاب بين حفظ حيثيت و ارجاع به شورای امنيت

*دریاچه زریوار آلوده به میكروب وبا اعلام شد

*طالبانی: رفراندوم سرنوشت كركوك را تعیین می كند

*جلايي‌‏پور:عدالت را نمي‌‏توان با هر روشي در جامعه پياده كرد

*کیهان: طوفان کاترینا گوشمالي كوچك الهي بود!

*كروبي:تلويزيون ماهواره‌‏اي را با قدرت راه‌‏اندازي مي‌‏كنم

*عضو فراكسيون اقليت مجلس:انتخاب قاليباف به عنوان شهردار تهران حاكي از وجود شكاف در جريان اصولگراست

*تحول در مواضع ترك ها در مورد مناطق كردنشین

*راشا رنتیسی، انتقام همسرش را می گیرد

*کاترینا بیشترین ضربه را به اسرائیل زد

*ستاد هماهنگی حزب الله تشکیل نشد

*فیلمی گه‌ڕانه‌وه‌ بۆ که‌رکوک

*تاکید رهبر کردستان بر تقویت هر چه بیشتر وحدت پارت دمکرات کردستان و اتحادیه میهنی کردستان

*اسحاق رابين را «موساد» كشت

*محاکمه صدام و هفت تن از دستیارانش چهار روز پس از رفراندوم انجام می شود

*زرقاوی وقوع توفان در آمریكا را به بن‌لادن تبریك گفت

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 11:17 توسط kd| |

هه رگیز به خه یاڵدا ناچێت كه تۆ ئێسته نه چریكێنی

به بۆنه ی  24هه مین ساڵوه گه ری كۆچی دوایی عه لی مه ردان

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 1:13 توسط kd| |

كورته بیوگرافییه كی رۆژنامه گه ریی كوردی له كوردستانی ئیران1960-1910 

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 1:11 توسط kd| |

بنچینه ی زمانی كوردی

زۆر له رۆژئاشكراتره پێناسی گه لان له جیهان، ئامیانی ره گه زایه تی، دروشمی نه ته وایه تی، زمانه و به س«
وه ك له باسی نه ته وه دا گوتمان، نه ته وه و زمان و ئه ده ب سێ ئاڵقه ی  زنجیرن كه له سه ره تای ئه م زنجیره دا نه ته وه ده بینرێ و پاشان زمان دێته ئاراوه و ده بێته هۆی به دی هاتنی ئه ده به وه. له باسی رابردووماندا له سه ر نه ته وه ی كورد دواین و به وردی باسمان كرد و ئێستا ده مانه وێ ئاوڕێكی كورت بده ینه وه سه ر مێژووی زمان و چۆنیه تی به دی هاتنی و دیالێكته كانی زمانی كوردی و هه روه ها چه ن تێبینی و ره خنه. ( دریژه ی با به ته که )

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 1:10 توسط kd| |

نقش كردها در گفتمان سياسي جهان امروز

 گفت و گو با پروفسور نادر انتصار، نويسنده و محقق كرد


عرفان قانعي فرد

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 1:7 توسط kd| |

دوران جديد جنبش دانشجويي

مجتبی بیات

با پيروزي محمود احمدي‌نژاد در انتخابات رياست‌جمهوري نهم، براي اولين‌بار در تاريخ جمهوري اسلامي ايران، تمام اركان قدرت در دست يك بخش از حاكميت قرار گرفت. جمهوري اسلامي از آغاز عمر خويش همواره داعيه‌ي خدمت به مردم و رفع مشكلات آنان را در سر پرورش و بر زبان مي‌رانده است. به نظر ميرسد كه با يكپارچه شدن حاكميت و اجماع حاكمان بر سر اصول مشترك مبارزه با فساد، رفع تبعيض، برقراري عدالت و خدمت‌رساني صادقانه به مردم، ديگر بهانه‌اي براي عدم تحقق شعارهاي تحقق نايافته ي جمهوري اسلامي باقي نمانده است. اينكه چگونه در بستري غيردموكراتيك اصول فوق تحقق مي‌يابد، موضوع اين مقاله نيست؛ بلكه در اين مقاله سعي مي‌شود چگونگي بقاء و عمل هدف‌مند جنبش دانشجويي به‌عنوان پي‌گيرترين جريان مدافع آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و عدالت اجتماعي، در فضاي جديد پيش رو كه آن را در تقابل با حاكميت يكپارچه‌ي اقتدارگرا قرار داده است، تبيين شود.  (ادامه)

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 0:19 توسط kd| |

تشكل‌هاي سياسي دانشجويي ناكارآمدي، انفعال يا تغيير پارا دايم

 درآمدي بر آسيب‌شناسي جنبش دانشجويي

علي بيكس

نه اين جسارت را آن‌ها دارند و نه اين اجازه را ما به آن‌ها مي‌دهيم كه اساس‌نامه را تغيير بدهند.و اجازه نمي‌دهيم كه بروند و هر كاري را كه مي‌خواهند انجام بدهند..."
دكتر محدث مدير كل دانشجويان داخل وزارت فرهنگ و آموزش با اشاره به نكته‌ي بالا در عين حال خاطر نشان ساخت:
..." اخيراً داريم آيين نامه‌ي اتحاديه‌هاي انجمن‌هاي اسلامي را تشكيل مي‌دهيم كه شايد به تواند كمك كند به نظرم در آينده ما بايد اين كار را بكنيم. يعني اجازه بدهيم افراد صادقانه و دور از نفاق آن‌چه را كه به آن معتقد هستند ابراز كنند. تابلويي كه دوست دارند بالاي اتاقشان بزنند. و از چيزي دفاع بكنند كه به آن معتقدند. نه اين كه مجبور باشند از چيزي دفاع كنند كه اعتقادي به آن ندارند..."
با توجه به اين كه اين مصاحبه چند روز پيش انجام شده است و عمر دولت اصلاحات رو به پايان، آيا اين خواسته محقق خواهد شد؟ و دانشجويان چنين چيزي را شاهد خواهند بود؟ ممكن است چند سال ديگر مسايل جديدي پيش بيايد كه چنين صحبت‌هايي را حتي نتوان در خوابگاه‌ها انجام داد اما آن‌چه بديهي است اين نكته است كه..... ( ادامه)

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 0:16 توسط kd| |

عقل حيران؛ تأملي بر دين شناسي دكتر عبدالكريم سروش

علي اكبر احمدي

دين‌شناسي دكتر سروش، "دين‌شناسي عرفاني" است. از ديدگاه او "تحليل عرفاني دين" تنها تحليل شايسته و بايسته‌ي حقيقت دين است و به ديگرسخن، بهترين "پنجره‌اي" كه مي‌توان به سوي "حقيقت دين" گشود، "پنجره‌ي عرفاني" است و ممكن‌ترين راه آن است که .... ( ادامه)

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 0:2 توسط kd| |
 تو مي تواني

(فایل فلش)

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 10:1 توسط kd| |

عکس روز

( دشت سوریٌن - شهر بانه)

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 1:35 توسط kd| |
سرويس خبري روچنه

{نگرانی خاتمی از تشکیل دولت اسلامی}

{احمدی نژاد فقط تا 25 مایلی مقر سازمان ملل}

{قاليباف دهمين شهردار تهران شد}

{نقش دختران صدام در عمليات‌هاي تروريستي عراق}

{بازگشت گنجي از بيمارستان به زندان}

{تهيه آيين‌نامه فعاليت NGOها توسط وزارت‌ اطلاعات}

{احمدي‌نژاد و پيشنهاد نامگذاري سال «مهرورزي» در سازمان ملل}

{بالاترين مرجع اهل سنت عراق، انتخاب شد}

ختر صدام، تيم 1500 نفري وكلاي پدرش را اخراج كرد}

{مردم از شهرهای مختلف عراق به كردستان سفر می کنند}

{ترکمن های عراق با حمایت ترکیه برقراری حکومت فدرالی در مناطق ترک نشین عراق را خواستار شدند}

{bbc:قاليباف شهردار تهران شد}

{انتقال مجدد گنجی به زندان: بازگشت به نقطه اول؟}

{فرماندهان حماس نقاب رازداری را کنار زدند}

{تناقض ميان برنامه ها و کارگزاران دولت احمدی نژاد از نگاه اکونوميست}

{احتمال گسترده ارجاع بحث برنامه اتمى ايران به شوراى امنيت جهانى}

{پوريا حاجى زاده/ بلاتكليفى پرونده رويا طلوعى}

{يك نويسنده با افشاي پرونده‌ي نسل كشي‌هاي تركيه به سه سال زندان محكوم شد}

{تاڵه‌بانی: شه‌ڕکردن دژ به‌ حکومه‌تی تورکیا خیانه‌ته‌ له‌گه‌لی کورد.}

{زیاتر له‌ نیوه‌ی لاوانی ئێرانی بێ کارن}

{ناوی ئه‌حمه‌دی نه‌ژاد له‌ لیستی ڕیکخراوه‌ی نه‌ته‌وه‌ یه‌کگرتووه‌کان سڕایه‌وه}

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 1:14 توسط kd| |

 وسایل اطلاع رسانی كردی؛انحصار طلبی و تحریف واقعیت

محسن نيكخواه

منبع: سیروان

به بهانه پخش برنامه »ترور وه ك خۆی «در تلویزیون »كردستان تی وی«/ 1- به گفته یكی از بزرگان عرصه ی روزنامه نگاری كردستان، اكثر وسایل اطلاع رسانی كردی (روزنامه، رادیو و تلویزیون) به جای تنویر افكار مخاطب به تحمیق افكار وی می پردازند و به جای ایجاد جو و فضای مفاهمه وایجاد بستر مناسب برای همزیستی مسالمت آمیز شهروندان، هر چه بیشتر به آلوده، تیره و تار و منعقد شدن فضای اجتماعی و فرهنگی ما دامن می زنند

 

به عنوان یكی از نشانه های چنین رویكردی می توان به قشری كردن اخبار وتحلیل ها وگزینشی عملی كردن در امر اطلاع رسانی از سوی آنها اشاره نمود.
2- از جمله مصادیق وسایل اطلاع رسانی مذبور دوكانال ماهواره ای حزب دمكرات كردستان عراق (kurdistanTV) و حزب اتحادیه ی میهنی كردستان(kurd sat) می باشند كه علاوه بر بی فایده بودن بخش بزرگی از برنامه های شبانه روزی اشان از جهت اطلاع رسانی به افكار عمومی، آن بخش از برنامه هایشان نیز كه در آن راستا انجام می گیرد كاملا جهت دار،‌حزبی، تنگ نظرانه وتك صدایی بوده و تلاش می كنند كه افكار عمومی رادر جهت تایید خواسته های خویش سوق داده وتحلیل مردم را به جایی كه خود می خواهند منجر گردانند.
3- از جمله مصادیق چنین برنامه هایی كه از سوی آنها در معرض دید بینندگان قرار گرفت می توان به برنامه ی »تیرۆر وه ك خۆی« اشاره نمود كه از كانال kurdistan tv  پخش شد.
4- برنامه مذكور با تمام قوا در تلاش بود كه از تمام ابزار ها و وسایل موجود به نحوی استفاده كند كه تنفر وانزجار عمومی را هم از آنچه كه به نمایش گذاشت و هم از چیزهای دیگری كه مدنظر داشت! برانگیزد. و در این راستا از نشان دادن صحنه های خشن و جنسی در غیر وقت مناسب خود و در پربیننده ترین ساعت تلویزیون، ابایی نداشت و فقط با تذكر دادن اینكه نباید افراد زیر  18  سال این برنامه را نگاه كنند ‏، به گمان خویش توانسته است مسئولیت پخش چنین برنامه ی زننده ای را از خویش ساقط كند غافل از اینكه:
اولاَ) برنامه های خشن و غیر اخلاقی نامناسب برای زیر  18  ساله ها معمولا باید در كم بیننده ترین اوقات شبانه روز پخش شود نه در پر بیننده ترین اوقات.
دوم) اگر هدف و منظور دیگری در پس پخش آن برنامه ها وجود ندارد چه نیازی به نشان دادن آن صحنه ها وجود داشت و چرا به پخش صرف اعترافات متهمان اكتفا نشد؟
سوم) چه دلیلی وجود دارد كه آن صحنه ها و به ویژه صحنه های جنسی بعد از دستگیری متهمان ضبط نشده است.
چهارم) احتمال اینكه آنها یك باند سودجو وتبهكار باشند وسپس صبغه دین به كارشان داده شده باشد بیشتر است چون كنار هم جمع كردن بداخلاقی ترین اعمال وانگیزه های دینی فقط از دست امثال كانال تلویزیون K.TV  برمی آید.
پنجم) چرا در خلال برنامه به چگونگی دستگیری و نفوذ به درون گروه ایشان اشاره ای نشد تا تمام صحنه های نشان داده شده طبیعی تر جلوه كند؟
ششم) چرا كمترین اشاره ای به مسایل پشت پرده ی ماجرا ازجمله انگیزه قتل آن افراد به خصوص، منابع مالی آنها، انگیزه های پنهان و ورود افراد به چنین باندهایی، روابط آنها با سایر جریان ها و افراد ذی نفوذ جامعه و ... نشد؟
هفتم( به قول عوام، از همه اینها تابلوتر گوشی های داخل گوش متهمین و پرش های پی در پی فیلم اعترافات بود كه حاكی از سانسور و دیكته كردن حاكم بر فضای اعترافات بود.
5) تمام مطالب فوق الذكر نه دفاع از متهمان است ونه توجیه ترور بلكه سئوالات یك تماشاگر عادی است كه جواب آن را از لابلای فیلم نمی یابد.
6) علاوه بر این،، بنده- همچنانكه خوانندگان مطالبم می دانند- از مخالفان سرسخت هر گونه محدود كردن آزادی، ارعاب،‌قتل و كشتار و ... به اسم دین هستم و معتقدم چنین اعمالی ناشی ازعكس العمل هستند و مبتنی بر اصولی تئوریك نیستند- هر چند كه حالت عكس العملی آن را هم محكوم و محتوم به شكست می دانم. ثانیا در عرصه ی عمل هم منكر وجود افراد و گروه هایی نیستم كه با انگیزه هایی صرفا دینی - حتی بالاتر از آنچه كه در برنامه مذكور دیدیم كه انگیزه های مادی و ... در پس اعمال آنها وجود داشت - دست به انجام اعمال خشونت آمیز وترور می زنند. اما سخن من این است هم در ظاهر دارای نقص های فنی فراوانی بود وهم درباطن - چنانكه ظاهر نشان داد- دارای انگیزه های غیراز آن چیزهایی بودكه برایش تبلیغ می شد.
7) پخش آن برنامه نقض غرض ظاهری تولید كنندگان آن بود:یعنی به جای ایجاد فضای مخالف پذیری، همزیستی مسالمت آمیز، گسترش آزادی و از همه مهمتر شفاف سازی ، به فضای مخالف كشی، جو پر از شك و تردید، ممنوع كردن آزادی واز همه مهم تر تیره و تار كردن فضاو همه را به یك چوب راندن، دامن زد. برای اثبات این ادعا می توان به تماس های مكرر مخاطبان  با میهمانان حاضر در میزگردهای بعد از برنامه اشاره كرد كه توصیه می كردند: به اسلام گراها اجازه ندهید حزب تشكیل دهند؛ اسلام گرایی، میانه رو و تند رو ندارد. اجازه ندهید جوانان به مساجد بروند، در مساجد را ببندید و ... ،‌علاوه براین اخبار جسته و گریخته ای هم راجع به حمله جوانان تندور - یا بهتر بگویم تندرو شده - به بعضی از مساجد »هه ولیر« شنیده می شود. پس اولین نتیجه ی طبیعی پخش چنین برنامه ای خشونت زایی بود.
8) برنامه »تیرور وه ك خۆی« در بردارنده ی نقض غرض فاحش دیگری بود . و آن اینكه برخلاف انتظار نتوانست وصله ی ناجور ترور را به مسلمانان فهیم وبا اخلاص بچسباند چرا كه:
اولاً) اگر همه تهمت ها به یك مسلمان واقعی بچسبد تهمت بداخلاقی و فساد جنسی به او نمی چسبد جز كسی یا اصلا معتقد به دینداری نیست، یا در ابتدای راه دینداری است واز چنان درك و فهم پایینی برخوردار است كه درگرداب فریب فریب كاران و یا در دام سادگی خویش افتاده باشد ( همچنانكه چنین حالتی را درباره اعتراف كنندگان به وضوح مشاهده كردیم).
دوم) انگیزه های مادی اعضای باند نشان دهنده ظاهری بودن انگیزه ی دینی مساله است، چون بیشتر افراد گروه به خاطر فقر مادی و پایین بودن پایگاه اجتماعی خویش در آن دام گرفتار آمده اند. امری كه شیخ زانا درباره بیشتر اعضای گروه به آن اذعان داشت.
سوم) برای اثبات اهل فكر واندیشه نبودن آن افراد اشاره به این نكته كافی است كه همه آنها تازه روخوانی قرآن را شروع كرده بودند وبلافاصله در ورطه فساد اخلاقی وترور گرفتار آمده اند.
پس این برنامه ناخواسته به ما نشان داد كه اكثر مسلمانانی كه دست به چنین اقدامات ضد دینی و ضد بشری می زنند از چه شخصیت های متزلزل، ناپخته و كم فهمی برخوردار هستند.
9) تعمیمی كه برنامه آگاهانه یاناخودآگاه به ذهن مخاطب القا می كند باعث می شود وی نسبت به تمام مسلمانان و فعالان اسلامی به گونه ای بدبین شود كه آرزو كند عرصه از وجود همه ی آنها چه به صورت احزاب و چه به صورت افراد پاك شود.بدین ترتیب برنامه در مبارزه با ترور اشخاص به ترور شخصیت ها می پردازد و برای رهایی از یقین یافتن مخاطب نسبت به این خطا قصد دارد وظایف ماموستاهای مساجد را به حدی برجسته كند كه انگار تنها كسانی كه وظیفه تبلیغ دین را دارند ماموستاهایی هستند كه به صورت فردی امر پیش نمازی مساجد را به عهده دارند. البته به این ماموستاها  قید »كرد پرور« را هم اضافه می كنند، و تا جایی كه ما از ادبیات آن كانال ها باخبر هستیم تنها ماموستاهای طرفدار یا عضو احزاب غیر اسلامی را دربر می گیرد. در عبارتی كوتاه می توانیم مقصد و منظور ایشان را چنین خلاصه كنیم:
»متصدی امر تبلیغ دین باید تنها ماموستاهایی باشند كه ما (احزاب حاكم) از طریق موسسه های حزبی بر كار آنهانظارت می كنیم«.
10) امر بسیار مهمی كه در آن برنامه مورد تغافل واقع شد،فضای آلوده و مسمومی است كه بستر بسیار مناسبی برای پرورش چنان افرادی است. فضایی كه طبیعتا تنها بازیگر خطاكار و مقصر آن خود تروریست ها نیستند بلكه ایشان تنها یك بازیگر آن صحنه هستند، درآن فضا،نظام نامتوازن و نامتعادل بین الملل، بی عدالتی در عرصه ی اطلاع رسانی،‌برخوردهای بسیار امنیتی چه در عرصه جهانی و چه درعرصه داخلی- خنده آور و گریه آور است كه می گویند روزی كه انفجارهای یازدهم سپتامبر در نیویورك اتفاق افتاد حكومت منطقه كردستان در حلبچه مردم را دستگیر كرده بود!- به نسبت مسلمانان، فقر و بی عدالتی اجتماعی و اقتصادی،‌احزاب توتالیتر و شمول گرا، برنامه درسی و آموزشی ناكاآرمد،‌جهل نسبت به دین و دنیای مدرن، استبداد و ... از جمله بازیگران موثر تروریست پرور هستند كه متاسفانه در برنامه ی مذكور ودر تحلیل های بعد از آن كمترین اشاره به آنها نشد. در چنان فضای آلوده ای ما نباید انتظار داشته باشیم كه مردم معقول و سنجیده بیندیشند و همیشه سره را از ناسره و خطا را از صواب تشخیص دهند.
11) بازجویی و محاكمه این افراد از طریق یك نظام قضایی مستقل انجام نخواهد شد بلكه متاسفانه در این زمینه هم حزبی عمل می شود در صورتی كه این پروسه باید از طریق یك نظام قضایی برخوردار از سطحی قابل توجه از استقلال كاری انجام می شد كه مردم گمان نكنند در اینجا هم بحث جنگ و جدال حزبی و حفظ یكه تازی مطرح است نه قضاوتی دادگرانه.
12- حل مساله ی تروریسم:
اولا) تنها با تقویت دستگاه امنیتی امكان پذیر نخواهد بود چون دستگاه امنیتی زمانی موفق است كه با استثناها و شواذ برخورد كند اما وجود فرهنگ خشونت امری است كه دستگاه امنیتی را یارای مقاومت با آن نخواهد بود.
ثانیا) با خشونت مسیر نخواهد شد چون خشونت راه حل خشونت نیست بلكه راه حل خنثی نمودن خشونت، مصالحه، برخورد مسالمت آمیز،‌مدارا وایجاد فرهنگ دگر پذیری است واینها تنها سلاحی هستند كه خشونت و تروریسم راخلع سلاح می كنند.
13) روشن شدن دست چنین باندها وافرادی در نهایت به سود اسلام میانه رو تكثرگرای دگرپذیر منجر خواهد شد و به ما نشان می دهد كه برنامه ریزان و طراحان تروریسم دینی دارندگان انگیزه های فاسدی هستند كه مسلمانان ساده و متزلزل را به خدمت می گیرند.
14) اینكه پخش چنان برنامه هایی در میان ما بازتاب بیشتری دارد به شفاف نشدن دسته بندی و درهم آمیزی جریان ها بر می گردد. اینجاست كه ارزش شفاف سازی مواضع بیش از پیش روشن می شود. آن برنامه نشان داد كه چقدر می توان از عدم شفافیت فكری سو استفاده سیاسی وتبلیغاتی نمود.
15) در جریان پخش آن برنامه مسئولان واندیشمندان فراوانی دعوت شدند و به صراحت با كنایه به بحث درباره ی احزاب اسلامی رسمی موجود در كردستان عراق پرداختند كه به طور مدنی به فعالیت سیاسی می پردازند. از یك طرف بر این امر تكیه می كردند كه مخاطب ما در پخش این برنامه و در این تحلیل ها آن احزاب نیستند و آنها سخن و موضع ما را به خود نسبت ندهند واز طرف دیگر بلافاصله می گفتند كه البته ما نباید فراموش كنیم كه تروریست ها از طرف احزابی پرورش یافتند كه اكنون در پارلمان عراق و كردستان دارای كرسی بوده و بر مسند وزارت خانه های عراقی و كردستانی تكیه زده اند وبه ساختن مساجد مشغول بوده اند و ... با این استثنا و استدراك برنامه خود را به طور واضح برای هر چه بیشتر محدود ساختن احزاب اصلاحی و میانه رو اسلامی برملا نمودندهرچند نتوانستند بخشی از انگیزه های خود را از پخش آن برنامه پنهان كنند.
16) نكته ی دیگر كه مسئولان و روشنفكران بر آن تاكید می كردند این بود كه اگر حتی حكومت هم در مقابل چنین قضیه ای سكوت كند؛ مردم سكوت نخواهند كرد ما دیدیم كه آن مردم! سكوت نكردند و به مساجد حمله ور شدند. و مقامات امنیتی هم عكس العملی آنچنانی از خود نشان ندادند،‌ حال سئوال این است آیا آن تهاجم ها اعمال خشونت آمیز نیستند؟ و آیا تا چه اندازه ای مردم حق دارند خود مستقیما انتقام بگیرند؟ از طرف دیگر آیا اگر همان مردم به اعمال خشونت آمیزی بر خلاف امیال حكومت دست بزنند باز مقامات امنیتی آنها را مردم به حساب می آورند و درمقابل شان سكوت و انفعال اختیار خواهند نمود؟

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 23:29 توسط kd| |

بنگر كه را به قتل كه دلشاد مي‌كني

پاسخ بهمن‌پور به سروش

آنچه درباره غلو در جامعه امروز ایران فرموده‌اید زخمي ‌است بر سینه همه ما و انحرافی که بی‌شک علمای خاموش ما از آن باز خواست خواهند شد. اخیرا چنانکه دیدیم و شنیدیم برخی از بزرگان بر آن خروشیدند و بیاناتی فرمودند که امیدواریم تداوم یابد و فراگیر شود و کار به اصلاح گراید. اما واضح است که... ( ادامه )

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 21:8 توسط kd| |
سرویس خبری روچنه

{جنایت های صدام در كردستان برای اعدامش كافیست}

{48 كیفرخواست برای متهمان حوادث اخیر شهرهای كردنشین آذربایجان غربی صادر شد}

{محاکمه صدام در نیمه دوم اکتبر و بعداز رفراندوم قانون اساسی آغاز میشود}

{پيشنهاد  قرائتي: تأسيس سايت «خنده» توسط حوزه}

{آمريكا به «حداد عادل» ويزا نداد}

{سوار كردن دو سرنشين در صندلي جلوي تاكسي‌ها ممنوع شد}

{بانگه‌شه‌ی پیسکردنی ئاوی زرێوار.}

{به‌ڕێوه‌به‌رانی ڕۆژنامه‌ی " ئاشتی " به‌ زه‌مانه‌ت ئازاد کران}

{ئه‌ردۆغان: بیرو بۆچونه‌کانم ده‌رباره‌ی کورد ڕه‌نگدانه‌وه‌ی سیاسه‌تی ده‌وڵه‌ته‌.}

{'120 پليس ايرانی' در درگيری با گروههای کرد کشته شده اند}

{عزت‌الله سحابي: ارمغان خلقت وحي به پيامبر، جامعه‌ي مدني بود}

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 21:5 توسط kd| |

طلوع خورشید بر شهر سنندج

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 0:50 توسط kd| |

زندان در قرآن

محسن كديور - كيان، ش53

چكيده:

در هيچ يك از آيات قرآن، از زندان به عنوان يك حكم شرعى ياد نشده است؛ بلكه برعكس، زندان تهديدى از سوى حكومتهاى بيدادگر عليه اصلاح‏طلبان است. در هر جامعه‏اى زندانى و نظام سياسى نسبت عكس دارند. حضرت يوسف‏‏7  «زندانى اسوه» قرآن است.
متن

مهمترين سؤالاتى كه در بحث «زندان در قرآن» مطرح مى‏شوند، عبارت‏اند از: كلام الهى از چه منظرى به پديده زندان نگريسته است؟ آيا قرآن مجيد مجازات زندان را تجويز و تأييد كرده است يا اينكه آن را مورد مذمت و تقبيح قرار داده يا اصولا به ارزش‏گذارى آن نپرداخته است؟ هدف قرآن مجيد از بيان قصه زندان چه بوده و چه عبرتهايى در آن نهفته است؟ آيا در قصص قرآنى، زندان و تهديد به حبس، حربه مستمندان و مستكبران عليه مصلحان و پاكان است يا مجازات مجرمان و بدكاران توسط صالحان و اخيار؟ دليل شرعى كدام مجازات زندان، آيات قرآن است؟ آيا در مجازاتهاى اخروى، زندان جايى دارد؟...

در بحث زندان در قرآن به ترتيب از چند واژه استفاده شده است: سجن، حبس، حصر، امساك و احيانا نفى. از پنچ واژه يادشده، سجن و مشتقات آن دقيقا در زندان متعارف ظهور دارد اما ساير واژه‏ها اگرچه دلالت بر نوعى محدوديت، تضييق و تنگ گرفتن دارند، در زندان متعارف متعين نيستند و اعم از آن هستند و با عنايت به قراين موجود در آيات مربوطه، برخى از آيات مشتمل بر واژه‏هاى اخير هيچ دلالتى بر زندان يا ديگر انواع تضييق مورد بحث ندارد. مجموعه آيات يادشده را مى‏توان در سه دسته موضوعى تنظيم كرد:

.1 زندان حربه مستبدان عليه مصلحان؛.2  زندان، مجازات مجرمان؛.3  زندان اخروى.
.1 زندان حربه مستبدان عليه مصلحان:

اين مبحث را در دو محور دنبال مى‏كنيم:

اول، حربه كهنه تهديد صالحان به زندان: شيوه رايج همه ناصالحان در طول تاريخ در مواجهه با صالحان و مصلحان، تهديد و ارعاب بوده است. ناصالحان كه با زور و به ناحق قدرت سياسى را به چنگ آورده‏اند و با استبداد و فشار بر مردم حكومت مى‏كنند، هيچ صداى مخالفى را برنمى‏تابند و بويژه از آنان كه پايه‏هاى نظرى سلطه شيطانيشان را مخدوش مى‏كند و در خانه ذهن مردم گُل سؤال غرس مى‏كنند و در مرداب راكد جامعه موج «چرا» ايجاد مى‏كنند به شدت واهمه دارند. پيامبران و مصلحان همواره بين يك دوراهى دشوار قرار داده مى‏شوند، يا اينكه دست از دعوت به رهايى و آزادى و خداخواهى بردارند و همرنگ زمانه شوند و يا خود را براى تحمل تبعيد از شهر و ديار، سنگسار شدن، به صليب كشيده شدن و بريده شدن دست و پا بر خلاف هم، سوزانده شدن در آتش، به زندان افكنده شدن و بالاخره قتل آماده كنند. قرآن كريم در عبرتهاى زندگى پيامبرانى چون شعيب‏‏7، نوح‏‏7، ابراهيم‏‏7، موسى‏‏7  و هابيل‏‏7  به اين موارد اشاره كرده است. اما فقط دو پيامبرند كه به زندان تهديد مى‏شوند: موسى‏‏7  و يوسف‏‏7.

در قصه حضرت يوسف‏‏7، همسر عزيز مصر، پس از ناكامى در عشقش به يوسف، به زنان مصر مى‏گويد: و لئن لم يعفل ما امره ليسجنن و ليكونا من الصاغرين (يوسف:32) اين آيه حاوى چندين نكته سياسى است:

- 1 به زندان افتادن انسان صالحى همچون يوسف زنگ خطر فرو ريختن همه ارزشهاى اخلاقى در چنين جامعه‏اى است. زندانها ميزان‏الحراره جامعه‏اند. براى اين كه بدانى جامعه‏اى بيمار است يا سالم، به زندانهاى آن بنگر. زندانها آينه صادق جامعه و نظام سياسى خود هستند. براى آزمودن سلامت يك نظام سياسى قبل از هر چيز بايد ديد آن نظام چه كسى را زندانى مى‏كند.

- 2 ملكه مصر به يك قاعده كلى كه در همه نظامهاى استبدادى و طاغوتى جارى است، اشاره مى‏كند: «اگر آنچه او را امر كرده‏ام انجام ندهد، حتما به زندانش مى‏افكنم و خوارش مى‏كنم» ؛ يا اطاعت محض از حاكميت يا به زندان افتادن.

موسى كليم‏اللّه نيز از سوى فرعون تهديد مى‏شود. فرعون عاجز از پاسخ به ادله موسى او را تهديد مى‏كند: «اگر خدايى جز من اتخاذ كنى، حتما از زندانيان خواهى بود» پيامبر اكرم‏‏6  در فهم صحيح اين‏گونه آيات قاعده‏اى كلى به دست داده است:
«من اُطاع مخلوقا غير طاعة اللّه جل و عز فقد كفر و اتخذ الها من دون اللّه»

بر اساس اين قاعده عميق نبوى اطاعت از آدميان در باطن [باطل؟] كفر است و از آن سو مردم را به اطاعت محض فرا خواندن خدايى كردن است. بر اين اساس همه حكومتهاى استبدادى و طاغوتى به شيوه فرعون سلوك مى‏كنند و هر كس اوامر آنها را نپذيرد، و خدايگانى آنها را با ترديد مواجه كند، جزايش زندان است. وقتى فردى به زندان افكنده مى‏شود يعنى وجود او تهديدى براى جامعه است. اگر زندانى از مصلحان باشد، يعنى نظام سياسى آن جامعه از اصلاح‏طلبى احساس خطر مى‏كند. به ياد داشته باشيم كه در هر جامعه‏اى زندانى و نظام سياسى با هم نسبت عكس دارند.

دوم، زندانى اسوه قرآن: سوره يوسف آكنده از ظرايف اخلاقى و تربيتى است، در اينجا به امور مرتبط با مسأله زندان حضرت يوسف‏‏7  در ضمن ده نكته مى‏پردازيم:

.1 يوسف به دليل پاكدامنى، از سوى ملكه متهم مى‏شود (قالت ما جزاء من اراد بأهلك سوء الا ان يسجن او عذاب اليم؛ يوسف.(25: بحث زندان يوسف با يك «دروغ» از سوى ملكه آغاز مى‏شود..2  زنان شهر تصديق مى‏كنند كه ملكه در دلباختن به جمال يوسف محق بوده است. يوسف به زندان «تهديد» مى‏شود كه اگر از اوامر ملكه اطاعت نكند زندانى مى‏شود (لئن لم يفعل ما امره ليسجنن و ليكونا من الصاغرين)؛.3  يوسف در دوراهى آلودن دامن به گناه و زندانى «آگاهانه و مختارانه» زندان را برمى‏گزيند. نكته سوم همين عنصر آگاهى و اختيار يوسف است. اين سرنوشت محتوم همه صالحان است كه آگاهانه و آزادانه زندان را بر اطاعت از منويات حاكم ناصالح ترجيح مى‏دهند. وقتى اصلاح‏طلبى احساس مى‏كند چاره‏اى جز زندان رفتن ندارد، در واقع عملا به جامعه اعلام مى‏كند كه حاكميت از مشروعيت ساقط شده است؛.4  يوسف زمانى به زندان افكنده مى‏شود كه حقانيت و بى‏گناهى او بر حاكميت روشن است (ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الآيات ليسجننه حتى حين)؛.5  او در زندان بيكار نيست بلكه به تبليغ دين حق در بين زندانيان مشغول است (يا صاحبى السجن أرباب متفرقون خير ام اللّه الواحد القهار)

؛.6  يوسف از طرق و وسايل مشروع براى رهايى از زندان غافل نيست. او هرگز از عزيز مصر تقاضاى عفو نمى‏كند، آنچه او خواست، صرفا يك يادآورى بود (اذكرنى عند ربك). يوسف با اين تذكر دقيقا خلاف نظر عزيز مصر عمل مى‏كند. اين وظيفه همه صالحان خارج از زندان است كه براى رهايى مصلحان از غل و زنجير، با رعايت عزت زندانى اقدام كنند و كمترين خدمت، زنده نگاه داشتن ياد اوست. اين درست برخلاف نظر ارباب قدرت است..7  يوسف بى‏مزد و منت و بدون هيچ قيد و شرطى خواب ملك را تعبير مى‏كند. چرا اولا فاجعه قحطى در راه بود و شفقت يوسف صديق بر مردم اقتضا مى‏كرد تا به سرعت به مصلحت آنان اقدام كند. مصلحان درخواست حكومتهاى جائر را تنها در امورى كه مصلحت عمومى و خير عامه بر آن است مى‏پذيرند؛.8  عزيز مصر بلافاصله يوسف را آزاد مى‏كند. يوسف بر بى‏گناهى خود به ماجراى زنان مصر و بريدن دستشان استشهاد مى‏كند، و زنان به پاكى يوسف شهادت مى‏دهند و عزيز مصر نيز به گناه خود اعتراف مى‏كند؛  .9  آنان كه براى رضاى خدا رنج زندان را به خود خريده‏اند رهاييشان از زندان را نيز از او مى‏طلبند و از خداى خود خواسته‏اند تا زمانى كه زندان بودن آنان در استمرار دين و ادامه روند اصلاحات مؤثر است، در زندان باشند (قد احسن بى اذ اخرجنى من السجن)؛.10  خداوند بلاى زندان يوسف را وسيله نيل به عزت و اقتدار قرار مى‏دهد. بدخواهان مى‏خواستند ياد يوسف را از دلها بزدايند اما خداوند بر يوسف منت نهاد و زندان را طريق رسيدن به اريكه عزت و اقتدار كرد.
(كذالك مكنّا ليوسف فى الأرض...)
.2 زندان، مجازات مجرمان:

آيا قرآن كريم، زندان را به عنوان يكى از مجازاتهاى شرعى به رسميت شناخته است؟ تفحص در آيات قرآن و تفاسير و همچنين كتب فقهى نشان مى‏دهد كه از جانب برخى مفسران و فقيهان حداكثر چهار آيه مجازات شرعى زندان استظهار شده است. حال بايد ديد كه قول اين دسته از عالمان در مقايسه با قول مشهور محلى اعتبار دارد و آيا مى‏توان با حدس اين دسته از عالمان موافق بود؟

آيه اول: جزاى محارب: إِنّمَا جَزَاءُ الّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَن يُقَتّلُوا أَوْ يُصَلّبُوا أَوْ تُقَطّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِنْ خِلاَفٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ... (مائده:33) محارب كسى است كه مسلحانه در جامعه ارعاب مى‏كند و مخل امنيت عمومى و مفسد فى‏الارض است. چهار مجازات براى محارب تعيين شده است. درباره مجازات چهارم (ينفوا من الارض) دو قول است؛ يكى تبعيد به شهر ديگر به مدت حداكثر يك سال و ديگر زندانى كردن تا هنگام توبه يا مرگ. قول مشهور و روايات متعدده و ظاهر آيه بر قول اول دلالت مى‏كند ولى در مقابل دو روايت به قول دوم اشاره مى‏كند و برخى از فقهاى شيعه نيز به نظر دوم گراييده‏اند.

آيه دوم، مجازات زانيه: وَاللّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنّ أَرْبَعَةً مِنكُمْ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنّ فِي الْبُيُوتِ حَتّى‏ يَتَوَفّاهُنّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنّ سَبِيلاً (نساء:.15) در خصوص اين آيه مباحث مختلفى مطرح شده است. اجمالا مى‏توان گفت كه اكثر قريب به اتفاق علماى اماميه معتقدند كه اولا مراد از فاحشه در آيه مورد بحث زنا است، ثانيا در زمان نزول آيه، مجازات امساك در بيوت از حدود امضايى (و نه تأسيسى) شرع محسوب مى‏شده است و ثالثا مجازات تازيانه براى زانى و زانيه (نور:(2  همان سبيل معهود در ذيل آيه فوق است و رابعا با نزول دومين آيه سوره، ايه فوق نسخ شده است.

آيه سوم، حبس شهود تا وقت نماز عصر: يَا أَيّهَا الّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ... تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصّلاَةِ فَيُقْسِمَانِ باللّهِ...(مائده:106) چنان كه واضح است حبس در آيه به منعاى زندان افكندن نيست، بلكه به معناى نگاه داشتن براى قسم ياد كردن است.

آيه چهارم، مجازات كافر حربى: فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلّ مَرْصَدٍ (توبه:.(5  آيه مربوط به احكام جهاد است و «خذوهم» دال بر لزوم اسارت است و كلمه اسارت در عرف حقوقى و شرعى، با حكم زندان تفاوت دارد. «احصروهم» هم هيچ دلالتى بر به زندان افكندن نمى‏كند و دال بر محاصره در جهاد ابتدايى است.
.3 مجازات اخروى:

جهنم، جزاى اخروى مجرمان است. خداوند در دو موضع از قرآن كريم از جهنم به حصير و سجين تعبير كرده است. كَلّا إِنّ كِتَابَ الْفُجّارِ لَفِي سِجّينٍ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجّينٌ * كِتَابٌ مَرْقُومٌ * وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذّبِينَ (مطففين:10  - 7) وَجَعَلْنَا جَهَنّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيراً(اسراء:8) حصير از ماده حصر به معناى حبس است. سجين مبالغه از سجن است به معناى حبس

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 0:31 توسط kd| |

وتاري تايبه ت به تيرور

ماموستا سيد احمد

نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 17:6 توسط kd| |
بخش  خبری روچنه

{استرا: با ايران گام به گام برخورد می کنيم}

{آينده آزمون تافل در ايران و بازی سياست}

{بازپرسی از چهار روزنامه نگار کرد در دادسرای انقلاب}

{ارتباط تلفن همراه به سرطان مردود شناخته شد}

{نمود بعثت پيامبر اسلام (ص) در ادبيات فارسي}

{گزارش تصویری : تبلیغات انتخاباتی در افغانستان}

{حركت سنگ 20 تني در شهرستان كنگاور}

{شورای عالی امنیت ملی موضوع »كردستان« را بررسی كرد}

{تازه ترین تلاش برای راه اندازی یك تشكل كردی}

{پرۆژه‌ی سه‌عیدی مورته‌زه‌ویی بۆ زیاتر کردنی سه‌رکوت}

{وته‌کانی ئه‌ردۆغان له ئامه‌د}

{احمدي ‌نژاد و ديپلماسي موتورگازي}

 

نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 13:9 توسط kd| |
 

ده قي ره شنوسي ده ستوري عيراق

 

نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 5:6 توسط kd| |
عکس روز
نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 3:9 توسط kd| |
شستشوی مغزی و ابعاد آن
نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 2:48 توسط kd| |

وبا چيست؟

منبع: سيروان

دكتر سید كمال خضری
تعریف بیماری: وبا بیماری عفونی است كه توسط باكتری به نام ویبریوكلرا ایجاد می شود. بیمار وبایی بطورمشخص دچار اسهال آبكی حاد همراه با از دست رفتن آب بدن از طریق دستگاه گوارش می شود. چنانچه آب از دست رفته به سرعت جایگزین نگردد بیماربه طرف شوك و نهایتاً مرگ خواهد رفت.
علائم بیماری: با مكانیسمی كه در آسیب زائی گفته شد آب در داخل روده جمع می شود و علائم اولیه به صورت صدای حركت آب به صورت غرغر آب است كه احساس پری در معده و شكم ایجاد می كند. با تجمع پیشرونده آب ممكن است از طریق سرریزشدن از دهان به صورت استفراغ بدون حالت تهوع و یا شایعتر به صورت دفع از طریق مقعد به صورت اسهال آبكی باشد. چندین دفع اولیه اسهال تا تخلیه محتویات جامد روده بزرگ به صورت مدفوع شل می باشد و با اتمام مواد جامد آنچه طی اسهال دفع می شود تنها محتوی آب، الكترولیتهای سدیم، پتاسیم، كلر، بیكربنات و مقداری پروتئین دیواره سلولها و سرشار از میكروب خواهد بود كه رنگی شبیه آب برنج و بدون بو خواهد داشت.
با تخلیه حدود پنج درصد وزن بدن یعنی آبی كه از داخل عروق است فرد ممكن است تنها از اسهال وتشنگی شاكی باشد با ادامه تخلیه آب بدن در فاصله  10-5  درصد  از وزن بدن فرد علاوه بر شكایت از ادامه اسهال و تشنگی مفرط از تشدید ضربان قلب، سرگیجه وضعیتی ناشی ازتغییر و افت فشار خون، خشكی مختصر مخاطات دهان و چشم، افرایش تعداد تنفس و در كودكان به صورت بیقراری، گود افتادگی ملاج و حدقه چشم و تمایل به نوشیدن آب با ولع، كاهش حجم ادرار خود را نشان می دهد و بعلت از دست رفتن سدیم و پتاسیم و اختلال در كاركرد عضلات در این مرحله درد ناشی از انقباضات دردناك عضلات شكم و پشت پا ممكن است ظاهر شود.
باز با تخلیه بیشتر آب بدن بیش از  10  درصد وزن، ادامه اسهال، فقدان تشنگی، اختلال هوشیاری، پوست خمیری وژله مانند، شكم فرورفته، چشمان شدیداً گود افتاده، افت شدید فشار خون و افزایش شدید تعداد ضربان قلب، افزایش عمق و تعداد تنفس، كاهش شدید حجم ادرار یا فقدان ادرار و نهایتاً اغما و مرگ  فرا خواهد رسید. در این بیماری معمولاً تب و درد اولیه وجود ندارد.
درمان بیماری: اساس درمان در بیماری وبا جایگزینی سریع و مناسب آب و الكترولیتهای از دست رفته است كه خوشبختانه در افرادی كه توانائی خوردن و نوشیدن دارند مایع خوراكی او.ار.اس با تركیب مشابه مایع از دست رفته از طریق اسهال در اكثر موارد می توان از پیشرفت بیماری جلوگیری كرد. در افرادی كه بعلت استفراغ شدید، اختلال هوشیاری و یا اسهال شدید قادر به نوشیدن نیستند باید مایع از طریق لوله معدی-بینی و یا وریدی جایگزین شود.
علاوه بر مایع درمانی كه اساس درمان است می توان برای حذف سریعتر میكروب از آنتی بیوتیك نیز استفاده كرد. برای پیشگیری از ابتلا امروزه واكسن هم وجود دارد ولی مصونیت كوتاه مدت دارد و از نظر علمی و اقتصادی در مواقع همه گیری استفاده از آن توصیه نمی شود وحتی دارو درمانی دسته جمعی هم جایی در مقوله پیشگیری ندارد.
پیشگیری در بیماری وبا: سه قاعده ساده برای پیشگیری در وبا:
1- از غذای پخته استفاده كنید. 2- آب آشامیدنی خود را بجوشانید یا كلر بزنید.3- دستهای خود را بشویید.
پختن غذا باعث از بین رفتن میكروب وبا می شود. گوشت، ماهی و سبزیجات را كاملاً بپزید تا زمانی كه غذا كاملاً گرم است آنرا میل كنید. آب حتی اگر زلال وپاكیزه به نظر برسد ممكن است حاوی میكروب وبا باشد. آب به دو روش برای آشامیدن سالم می شود:
1- آب را بجوشانید تا میكروبهای وبا كشته شوند، آب را داخل ظرف مناسبی قرار دهید و به مدت یك دقیقه آن را بجوشانید و برای ذخیره در ظروف با دهانه باریك قرار دهید آب ذخیره شده را در كمتر از  24  ساعت مصرف كنید.
2- كلر میكروبهای وبا را از بین می برد، سه قطره از محلول كلر مادر را به یك لیتر آب اضافه كنید آن را خوب بهم بزنید و پیش از آشامیدن نیم ساعت صبر كنید.
تهیه كلر مادر: 15  گرم پودر پركلرین را در یك لیتر آب حل كنید  7-3  قطره از این محلول كه كلر مادر نام دارد را به یك لیتر آب اضافه كنید.
میكروب های مولد بیماری قابل رؤیت نیستند ممكن است بدون اینكه شما بدانید این میكروبها از طریق دستهای شما منتقل شوند. همیشه دستهای خود را پس از توالت رفتن یا شستن فرزندتان، پیش از تهیه غذا یا سرو غذا و پیش از غذا خوردن یا غذا دادن به فرزندتان بشوئید. بهترین راه شستن دستها استفاده از صابون، مقدار زیاد آب به نحوی كه تمام قسمت های دست، كف و پشت دست، بین انگشتان و زیر ناخن ها شسته شود. میكروبهای وبا در مدفوع زنده می ماند حتی افرادیكه سالم هستند ممكن است این میكروبها را در مدفوع خود داشته باشند پس همیشه از توالت استفاده كنید، توالت را همیشه تمیز نگه دارید، مدفوع كودكان را در توالت دفع كنید و پس از استفاده از توالت دستهای خود را با آب تمیز و صابون بشوئید. قواعد تهیه غذای سالم به منظور پیشگیری از وبا را رعایت كنید...
1- مواد غذایی را كاملاً بپزید. 2-  غذای پخته شده را فوراً میل كنید. 3- مواد غذایی پخته شده را به دقت نگهداری كنید  4- غذای پخته شده را كاملاً حرارت دهید. 5- از تماس مواد غذایی خام و پخته جلوگیری كنید. 6- مكرراً دستهایتان را بشوئید. 7- تمام سطوح آشپزخانه را تمیز نگه دارید. 8- از آب سالم استفاده كنید. 9- مواد غذایی كنسرو شده، خشك شده و اسیدی باید سالم باشند.

نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 2:45 توسط kd| |

يادي ئيسرا و ميعراجي

 پيغه مبه ري خوشه ويست

و

 رزگاري بيت المقدس به ده ست سه ركرده ي

 گه وره ي كورد و پاله واني ئيسلام

 سه لاح الدين ئه ييوبي پيروز بيت.

 

نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 2:38 توسط kd| |
جهت اطلاع دوستان محترم :

روچنه کلمه ای است کردی به معنای روزنه

نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 2:23 توسط kd| |
منبع عکس: ایسنا

متن از : آفتاب نیوز

 بر سر چهارراهی ایستاده است، دور نیست . شاید جایی در همین نزدیکی ها ست، دخترکی بر سر چهارراه راه بر مردمانی می بندد که آسوده خیال مدت هاست چشمان خود را بر روی او بسته اند و در این میانه نگاهی اگر هست ...

ایستاده است . ایستاده است اما آن جایی که جای او نیست. ایستاده است اما تا شاید آنان که سال هاست در هزارتوی قدرت و ثروت و مکنت غنوده اند با دیدنش به خود بیایند و ببینند معنای فقر را و برای لحظه ای ، تنها لحظه ای درک کنند عظمت و بزرگی او را که این چنین استوار ایستاده است و ...

ایستاده است . ایستاده است تا نگاه دارد آنچه را که این روزها خریدارانش بسیارند و بیاموزاند . بیاموزاند به هر رهگذری ، به هر شهروندی و شاید به هر مسئولی که از بد حادثه از پشت شیشه های دودآلوده خودرویش نگاهش با نگاه او تلاقی کند. بیاموزاند که معنای منصب و مقام ، مسئولیت است ، هم در برابر خلق و هم در برابر پروردگار.

دخترک ایستاده است . از چه زمانی ؟ تا چه زمانی ؟ این ایستادن را آیا نهایتی است ؟

دخترک ایستاده است تا شاید نشستگان برای لحظه ای بیاندیشند که چه کسی این ایستادن و ایستادن ها را خواسته است؟ خود خواسته است؟ خواسته اند برایش ؟ یا خواسته ایم؟

دخترک ایستاده است ... دیگران اما...

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 11:40 توسط kd| |
بخش خبری روچنه

شمار قربانیان هرج‌و‌مرج در زیارتگاه شیعیان در کاظمین عراق از 800 نفر تجاوز کرد

گروه ابومصعب الزرقاوی، شاخه گروه القاعده در عراق ،روز چهارشنبه طی بیانیه‌ای اینترنتی اعلام كرد حمله هوایی آمریكا در عراق را كه این گروه "وحشیانه" توصیف كرده، تلافی خواهد كرد.

انگليس: يك‌تنه ايران را به شوراي امنيت مي‌كشانيم!

زرقاوي حمله خمپاره‌اي به کاظمين را پذيرفت

آمريكا: بحث‌هاي لاريجاني فقط حرف است

سایت خبری گویا مسدود شد.

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 11:13 توسط kd| |

بنام خدای مهربان

نمیدانم فیلم مرگ جویان را دیدید یا نه؟ به نظرم که نکات بسیار جالبی داشت که خصوصاً برای ما مسلمانها معانی دیگری هم پیدا می کرد، اما به نظر من پیام اصلی این فیلم این بود که تا فرصت باقی است و زنده ایم ، مواضب باشیم که کسی از ما دلگیر نشود و باعث رنجش خاطر کسی نشویم ، مواضب باشیم که دل کسی را به درد نیاوریم ، مبادا روزی بیاید که دیگر فرصتی برای جبران کردن و رفع کدورت نباشد ، که در آن صورت دیگر راه بازگشتی نیست.

دنیای انسانها دنیای پیچیده ، جالب و در عین حال دوست داشتنی است، بعضی از آنها براحتی همدیگر را می کشند ، بعضی دیگر منافع خود را بر هر چیز دیگر حتی محبت نزدیکانشان هم  تر جیح می دهند و به دیگران همچون وسیله ای در جهت رسیدن به اهداف خود می نگرند و براحتی قلب آنها را به درد می آورند و اما بعضی از آدمها هم هستند که در راه هدف و آرمان والای خود که همانا رساندن پیام خوشبختی به دیگران است کشته می شوند ، بعضی دیگر در راه رفع مشکلات مردم از تمامی خو شی ها و راحتی های زندگی می گذرند و راحتی خود را در آسایش مردم می بینند و مطمئن هستم که این افراد برای قلب انسان ها بسیار ارزش قائل هستند و هیچگاه حاضر به این نیستند که دل کسی دیگر را از خود مکدر کنند. نمی دانم شاید جهان تا بحال فقط به خاطر حضور این افراد باقی مانده و الا قرن ها بود که در زیر فشار رفتارهای غیر انسانی آدم نماها کمر خم کرده و از هم فرو پاشیده بود.

به یاد حدیثی قدسی افتادم که می فرماید: خداوند خود را به آسمانها و زمین و کوهها و دریاها عرضه کرد اما هیچکدام طاقت حضور آن ذات مبارک را نداشتند اما تنها قلب مؤمن بود که پذیرای حضور خداوند متعال بود.

براستی که باید مواظب باشیم! نکند آن ساعتی که خیال می کنیم دهها سال دیگر برای ما فرا می رسد همین اکنون باشد و دیگر فرصتی برای جبران نداشته باشیم، نکند قلب کسی را آزرده ایم و از او طلب بخشش نکرده ایم، نکند در حق کسی بدی کرده ایم و او هنوز ما را نبخشیده است، نکند مخلوق خوبی برای خالق عزیزمان نبوده ایم، نکند ........

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 2:4 توسط kd| |

به نام مهربان ترین

 صحنه هایی هست که از دیدن آنها بیزارم ، صحنه هایی که خود ما انسانها ایجاد کرده ایم و چهره ی زشت آن بر صورت بشریت چون زخمی عمیق خود را  نشان می دهد و چهره ی  زیبای انسانیت را  کریه و غیر قابل تحمل می کند.

یکی از این صحنه ها  نمایش بی رحمانه ی واژه ی فقر است، حتماً گداهای میدان اصلی شهر را دیده اید ، زنی میانسال با بچه ای در آغوش و ناله هایی که چون پتک بر سرم فرود می آید « آقا جان ! ترا به جوانیت قسم به من کمک کن ، خیر ببینی الهی ، دستت درد نکند، ما را فراموش نکن» و من به چشمان زیبای کودکی خیره می مانم که از همین کودکی محکوم به این است که  طعم  گوارای عزت نفس را فراموش کند و به گدایی عادت کند. کمی آنطرف تر پیر مردی است که می بایست الان در بستری نرم استراحت می کرد و با نوه هایش بازی می کرد اما افسوس که اکنون هر ساعت بارها از خدا طلب مرگ می کند ....... این صحنه ها را پایانی نیست ...... چند روزی است آرزو می کنم که هیچگاه پشت چراغ قرمزهای این شهر معطل نشوم زیرا همین که ماشین ها پشت چراغ قرمز متوقف می شوند چند بچه ی معصوم به امید اینکه یکی پیدا بشود و از آنها آدامسی بخرد به تکاپو و در بیشتر اوقات به  ا لتماس می افتند و در بین ماشین ها گمشده ی خود را می جویند و دریغ از یک خریدار.

آری ! به قول شاعر روزگار غریبی است نازنین .

نمی خواهم از مسئولیتی که با دیدن این صحنه ها در خودم احساس می کنم و برنامه هایی که در آینده در ذهن دارم حرفی بزنم ، چون ...، فقط  می خواهم بگویم اکنون که نمی توانیم باری از دوش آنها از لحاظ مادی برداریم حداقل لبخندمان را از آنها دریغ نکنیم تا بدانند که در این روزگار غریب تنها نیستند و کسانی دیگر در این غربت با آنها شریکند.

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 2:3 توسط kd| |

در سیاهی شبهای درون غبار گرفته ام خدایی است که به عشقش بر سجده گاه سنگلاخ مسیر زندگی پیشانی توبه می سایم.

خدای من! تو محرم رازهای نهانی و بر پوشیدن عیوب بندگان توانا.

تو اوج آرامش دریایی ، لبخند مادر و ترنم صدای پدر هدیه های جاودانی تو هستند و همسفر و همراه رهروان راه آزادگی هستی.

خوب می دانم که بی تو نمی توانم زنده بمانم و با تو در اوج زیستنم.

فراموشت نخواهم کرد که این سرآغاز سقوط است؛ تو هم فراموشم نکن و روی محبتت را از من نگردان که بی لطف تو هیچ هیچم.

 راهی را آغاز کرده ایم تا به مرتفع ترین قله ی خوشبختی و رضایتت برسیم، هر چند که طی  این مسیر آسان نیست اما تا پشتیبانی همچون تو داریم، استوارتر گام برداشته و قول می دهیم که هیچگاه فراموشت نکنیم.

تو خود فرموده ای: کسی که پرهیزگاری پیشه کند، در کارهایش گشایش حاصل می کنیم و به او از راهی که هیچگاه تصورش را ندارد رزق عطا می کنیم.

ربنا اتـنا من لدنک رحمة و هیئ لنا من امرنا رشدا

(آمین)

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 1:56 توسط kd| |
عکس روز    
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 13:15 توسط kd| |
سند توسعه استان كردستان و توسعه سیاسی

عبدالعزیز مولودی

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 12:50 توسط kd| |

آفتاب تدریس كردستان خاموش شد . جلال جلالی زاده

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 12:49 توسط kd| |

وبلاگ روچنه وفات دانشمند و نویسنده بزرگ

 

 کردستان ماموستا عبدالکریم مدرس را تسلیت

 

 می گوید.

کورته ییٌک له ژیانی ماموٌستا عه بدولکه ریمی موده ریس

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 12:47 توسط kd| |

 
بیانیه فعالان سیاسی- فرهنگی- دانشگاهی در مورد حوادث اخیر مناطق کرد نشین

به نام خدا

ملت شريف ايران ، شهروندان آگاه كرد
در روزهاي اخير شاهد برخي نا آرامي هادر مناطق كرد نشين كشور بوده ايم كه ضمن آسيب رسيدن به اماكن عمومي و خصوصي ، متاسفانه منجر به كشته و زخمي شدن تعدادي از شهروندان و نيروهاي انتظامي گرديده و بدنبال آن بازداشت جمعي را همراه داشته است.
با توجه به حساسيت موضوع ، پيگيري و رسيدگي مسئولانه آن ميتواند ابعاد مسأله را كاهش دهد و موجب جلوگيري از ادامه درگيري و تشديد بحران را فراهم سازد .
بي گمان كردها يكي از اركان مؤثر فرهنگ و تمدن ايراني هستند و در طي تاريخ در تأسيس و حفظ كهن مرز و بوم ايران نقش آفريني مؤثر نموده اند . در دوران اخير مثلث سركوب و مشي براندازانه و دسيسه خارجي روندي را پي ريزي نموده است كه نتيجه اي جز هزينه هاي سنگين انساني و اقتصادي براي مردم كرد و همه ملت ايران نداشته است . تجربيات اندوهباردرگيريهاي سالهاي آغازين انقلاب هيچگاه از خاطره ميهن دوستان ايراني بخصوص مردم كردستان فراموش نخواهد شد .
سياست هاي دولت پس از سال  76  با سپردن تصدي برخي مسئوليت هاي محلي به نيروهاي با صلاحيت ومتخصص كرد اهل سنت ، اجازه انتشار دهها نشريه محلي وهمچنين رشد شتابان اختصاص بودجه به مناطق كرد نشين ، توانست به ميزان قابل توجهي ديوار بي اعتمادي بين دولت وملت را فروريزد واعتماد عمومي مناطق كرد نشين را بازسازي نمايد .
در پي كشته شدن يكي از شهروندان كرد در شهرستان مهاباد ، موجي از اعتراض را در ميان اقشار ي از هم ميهنان كرد به دنبال داشت . براي ريشه يابي و جلوگيري از تكرار اين حوادث پرسشهاي زير مطرح  :
1-آيا براي دستگيري فردي كه گفته ميشود در حال فرار بوده ، مأمورين انتظامي نمي توانسته اند به گونه اي عمل كنند كه تير اندازي منجر به فتل وي نشود؟ و حتي در صورت تصادفي و غير عمدي بودن قتل نمي بايست مقامات مسئول با اعمال درايت و هوشياري ضمن همدردي با بازماندگان موضوع را فوراً تحت بررسي فرار داده و نتيجه تحقيقات را بصورت شفاف به اطلاع عموم برسانند و مقصرين واقع را معرفي و به مراجع ذيصلاح ارجاع دهند؟
2- باتوجه به احتمال ورود برخي گروههاي مسلح در منطقه كه موجبات درگيري نظامي را فراهم كرده اند ، نمي بايست مسئولين ذيربط براي حفظ مسائل ملي و امنيت منطقه اقداماتي پيشگيرانه و در وهله اول خويشتن داري و پرهيز از رفتار عكس العملي را در سر لوحه برنامه خود قرار دهند؟
3-در حالي كه رسانه هاي برون مرزي در مقياس وسيعي در باره اين حوادث به پخش اخبار مبالغه آميز و تحريك كننده مي پردازند ، صدا و سيما و مطبوعات داخلي از تحليل و بررسي اين حوادث محروم مانده اند . اين رويكرد خبري عملاً موجب يكطرفه شدن جريان اطلاع رساني به سمتي مغاير با منافع ملي گرديده است .
امضاء كنندگان بيانيه ضمن ابراز تأسف از آنچه اتفاق افتاده است ، توجه هم ميهنان ومسؤلين را به نكات زير جلب مي نمايد  :
1-ازهموطنان عزيزكردخصوصاً روشن فكران آگاه ومسئول درخواست مي شوددرجهت حفظ منافع ملي ودفاع از حقوق مردم ، دركمال آرامش ومتانت وبا پرهيزازهرنوع خشونت ، پي گيرمطالبات قانوني خود باشند ، جراكه مردم كرد بهاي سنگيني درناامني هاي گذشته پرداخت نموده اند  .
2-از مقامات مسئول مي خواهيم هر چه سريع مأموران انتظامي وامنيتي را كه با بي توجهي موجب بروز اين وضعيت شده اند شناسايي شده و تحت پيگرد قانوني گردند و در مواجه با اعتراضات مردمي با حفط خونسردي و سعه صدر از درگيري خشونت بار با مردم پرهيز نمايند و همچنين در جهت بازگشت به آرامش كليه بازداشت شدگان را آزاد نمايند و از نشريات توقيف شده رفع توقيف به عمل آيد  .
3-با توجه به شروع كار دولت جديد ، انتظار ميرود براي حفظ انسجام ملي و جلوگيري از فضاي بي اعتمادي ، در استفاده از نيروهاي كار آمد منطقه تعلل نورزد و با اتخاذ سياست هاي همگرايانه آرامش را در منطقه تثبيت نمايد .
شهریور  84

محمد آزادی- حمید آصفی- مسعود آقایی - مهدی امینی زاده – علی اکرمی - نعمت احمدی- ابوالفضل بازگان- محمد بسته نگار- محمد حسین بنی اسدی - محمد بهزادی- محمد نوید بازرگان- روح الله باقرآبادی – عبدالمجید الهامی- هادی احتظاظی- حبیب الله پیمان – محمود پیش بین- مسعود پدرام- غلامعباس توسلی- محمد توسلی- رضا تهرانی – حمیرضا جلایی پور- مجتبی جهانی – جلال جلالی زاده - علی حکمت - ابوالفضل حکیمی- امیر خرم- ابراهیم دینوی- علیرضا رجایی- رضا رئیس طوسی – حسین رفیعی- بهمن رضاخانی-عبدالعلی رضایی – احد رضـایی – محـمد جواد رجائیان – محمد رضا زهدی – علی زرین- عزت الله ســحابی- عیسی سحرخیز- سید رضا سیدزاده - محمد سیف زاده- حسین شاه حسینی- ماشاءالله شمس الواعظین- هاشم صباغیان- احمد صدر حاج سید جوادی- حمید صمدی – لطیف صفری- جلیل ضرابی - اعظم طالقانی- طاهره طالقانی- امیر طیرانی – کیان ظهرابی - محمود عمرانی- علیرضا علوی تبار- جمشید عزیزی – علی اصغر غروی - مهدی غنی- نظام الدین قهاری- غفار فرزدی – ابراهیم فتاحی - مرتضی کاظمیان- محسن کدیور- فاطمه گوارایی- مسعود لدنی – وحید میرزاده - محمد محمدی اردهالی- غلامرضا مسموعی – محمود مومنی - خسرو منصوریان- محمد جواد مظفر – بدرالسادات مفیدی – سعید مدنی – لطف الله میثمی - مرضیه مرتاضی لنگرودی – نوشین محمدی – محمود نکوروح – مراد ویسی – سید هاشم هدایتی- احسان هوشمند – ناصر هاشمی – علیرضا هندی - ابراهیم یزدی - حسن یوسفی اشکوری.

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 12:39 توسط kd| |
ده تفاوت بین دو کابینه

ابراهیم نبوی

کابینه رجایی یک تراژدی بود، اما کابینه احمدی نژاد کمدی همان تراژدی است.

با توجه به اینکه کشف تفاوت کابینه های مختلف از اهم مسائل است و هر انسانی باید تلاش کند که تفاوت ها و شباهت های کابینه رجایی و احمدی نژاد را بفهمد، لذا مکشوفات زیر را به عرض می رسانیم:
1) کابینه رجایی در شرایطی که بحران بود روی کار آمد، اما کابینه احمدی نژاد وقتی روی کار آمد تازه بحران آغاز شد.
2) وقتی کابینه رجایی روی کار آمد همه طرفداران آیت الله خمینی از او حمایت کردند، اما وقتی کابینه احمدی نژاد سرکار آمد همه طرفداران آیت الله خمینی از آن فاصله گرفتند.
3) اعضای کابینه رجایی چون خانه شان در جنوب شهر بود در همانجا زندگی می کردند، اما اعضای کابینه احمدی نژاد قرار است خانه های شمال شهرشان را اجاره بدهند به مستکبران بعد بروند در جنوب شهر از مستضعفان خانه اجاره کنند.

4) اعضای کابینه رجایی چون دو سال از انقلاب می گذشت یک سال سابقه مدیریت داشتند، اعضای کابینه احمدی نژاد چون  27  سال از انقلاب گذشته است، دو سال سابقه مدیریت دارند.
5) کابینه رجایی برای حفظ کشور از نابودی در شرایط جنگی کار می کرد، اما کابینه احمدی نژاد تشکیل شده است تا شرایط جنگی بوجود بیاید و مملکت نابود شود.
6) اکثر اعضای کابینه رجایی از خارج آمده بودند تا بعد از انقلاب به کشور خودشان خدمت کنند، اما اعضای کابینه احمدی نژاد وقتی روی کار بیایند باعث می شوند تا عده ای به خارج بروند تا به کشورهای دیگر خدمت کنند.
7) اکثر اعضای کابینه رجایی کسانی بودند که بعدا قربانی خشونت شدند، اما اکثر اعضای کابینه رجایی کسانی هستند که قبلا کسان دیگر را قربانی خشونت می کردند.
8) رجایی وقتی به نیویورک رفت پای شکنجه شده اش را به نمایندگان موجود در سازمان ملل نشان داد، احمدی نژاد وقتی به نیویورک برود قرار است حداد عادل را به نمایندگان موجود در سازمان ملل نشان بدهد.
9) کابینه رجایی وقتی سرکار آمد تلاش کرد فضای مناظره را برای مخالفان غیر مسلح خودش بوجود بیاورد، اما کابینه احمدی نژاد تلاش می کند تا کسانی را که قصد مناظره دارند کاری کند که تبدیل به دشمن بشوند که بعدا بتواند با آنها درگیر بشود.
10) وقتی کابینه رجایی تشکیل شد دولتهای جهان با ایران قطع رابطه کرده بودند، در حالی که کابینه احمدی نژاد تازه وقتی سرکار آمد دولتهای جهان تصمیم گرفتند با آن قطع رابطه کنند.
نتیجه گیری اخلاقی: کابینه رجایی یک تراژدی بود، اما کابینه احمدی نژاد کمدی همان تراژدی است

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 12:37 توسط kd| |
محاکمه مدیر مسئول نشریه ئاسو در سنندج
[13:50  , 28  Aug 2005]

PNA: مدیر مسئول هفته نامه ئاسو، از ادامه بازجویی های خود در رابطه با شکایت های مطرح شده در پرونده اش خبر داد. به گزارش رادیو فردا حسین احمدی نیاز با اشاره به احضار خود به دادسرای عمومی و انقلاب سنندج گفته است بر اساس پرونده ای که پس از حوادث کردستان و توقیف نشریه بر پایه اتهام هایی از جمله اقدام علیه امنیت ملی، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و دامن زدن به اختلاف های قومی، برای وی اقامه شده، در دادسرای انقلاب سنندج حضور یافته است.

منبع:http://www.peyamner.com/index.php?lang=farisi

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 12:36 توسط kd| |
 

  تاریخ   ۸۴/۰۲/۱۲
  

  "عبدالكريم‌سروش": علل ناكامي تاريخي مسلمانان ناشي از دينداري نيست
  

 لندن ، ايرنا ‪‪خارجي.فرهنگي.سروش.كانون‌توحيد.

"عبدالكريم سروش" محقق و استاد دانشگاه، معتقد است كه علل ناكامي تاريخي مسلمانان را نبايد در اسلام جستجو كرد.

وي كه شنبه شب سلسله مباحث خود را درباره "ناكامي تاريخي مسلمين" در لندن پي گرفت، به انتقادهاي كساني كه ناكامي مسلمانان را در دين جستجو مي‌كنند پاسخ داد و از سوي ديگر آسيب‌هاي نگاه "حداكثري" به دين را برشمرد.

سروش گفت: برخي بويژه بعد از انقلاب اسلامي كه شاهد يك حكومت ديني هستند و نواقصي مي‌بينند،گاهي آن را به حساب دين مي‌گذارند و يك حكم صادر مي‌كنند و آن اينكه آنچه باعث ناكامي مسلمانان شده، قرار گرفتن در زير چتر دين است.

به گفته سروش ناكامي تاريخي ويژه مسلمانان نيست و در جهان درحال توسعه شامل مسلمانان و غير مسلمانان است.

وي تضييع حقوق زنان در كشورهاي اسلامي و نيز "سكولاريسم" و نحوه برخورد با "آزادي" را از جمله انتقادهاي مطرح شده، برشمرد.

سروش گفت: گفته مي‌شود كه دين هميشه همنشين قدرت بوده و قدرت از دين قداست كسب مي‌كرده و در مقام برتر از چون و چرا مي‌نشسته است.

" برخي، نبود آزادي در جوامع ديني را معلول تعليمات ديني مي‌دانند و يك تئوري كه درباره علت ناكامي مسلمانان ارايه شده،اين است كه تعليمات ديني مسلمانان را به اين روز نشانده است."
سروش گفت: كساني كه اينگونه سخن مي‌گويند عموما از تاريخ ساير اديان خبر ندارند، از تاريخ اروپا نمي‌دانند و داوريهايشان سطحي و ساده و مبتني بر اساس صحيحي نيست.

به گفته اين استاد دانشگاه آنچه اين افراد مطرح مي‌كنند، معلولها و ميوه‌هاي ناكامي مسلمانان است نه علت‌ها و ريشه‌ها.

سروش افزود: اينكه دينداري باعث ناكامي مسلمانان بوده است تصوير پيچيده‌تري هم دارد كه در نوشته‌هاي معاصران مي‌توان پيدا كرد.

"يكي از مدافعان اين بحث معتقد است كه مسلمانان خصلتي به نام دين‌خويي در خون و جانشان نشسته كه آنها را از پرسيدن بازداشته است."
سروش گفت: دين‌خويي پديده‌اي است كه چه دينداران و چه غيردينداران مصون از آن نيستند. (اين دسته افراد)گرفتار دينند، يا نفي مي‌كنند و يا اثبات و پرسشگري مجالي نمي‌يابد.

" پرسشگري درجايي شكل مي‌گيرد كه جواب پرسش نامعلوم باشد و يك سير بي نهايت از پرسش و پاسخ شكل مي‌گيرد اما آنها كه دين را علت ناكامي مسلمانان مي‌دانند معتقدند كه دينداران باطنا هيچگاه از چيزي سوال نمي‌كنند، معتقدند كه جوابها داده شده است و كافيست به مخازن مراجعه كنيم و در كتابهاي ديني هيچ سوالي بي‌پاسخ رها نشده است."
سروش افزود: اگر شما پرسش اصيل نداشته باشيد تفكر واقعي هم شكل نمي‌گيرد و اگر قيد و بندها را از پاي پرسشهاي خود برداريم مي‌بينيد كه اي‌بسا پرسشها كه هرگز پاسخي پيدا نمي‌كند.

وي بحث "آزادي" را چالش ديگر كساني دانست كه ناكامي مسلمان را ناشي از دينداري مي‌دانند.

سروش گفت: نگاه اين افراد به دين برگرفته از بررسي تاريخي نيست و نگاه انتزاعي به موضوع دارند.

" براي اين افراد مي‌توان اين مثال را مطرح كرد كه معتقدند ساختن انگشتر محال است چرا كه اگر گشاد باشد از دست مي‌افتد و اگر تنگ باشد به انگشت نمي‌رود و اگر هم برود ديگر خارج نمي‌شود، در حالي كه ما در عالم واقع مي‌بينيم كه انگشتر ساخته شده و استفاده مي‌شود."
وي گفت: حتي فيلسوفي مثل هگل با همه درجه بالاي فلسفي، يك پروتستان مومن است و از تثليث مسيحيت در برابر ساير اديان دفاع مي‌كند.

" انديشه ديني محدود به هگل نيست، نسبت ابن سينا، سهروردي، صدرالدين شيرازي را با دين مي‌دانيم و حتي پديدآورندگان علم جديد همچون دكارت و نيوتن هم مسيحيان معتقدي بودند. اين افراد نه تنها ضد دين نبودند بلكه ديندار بودند، ديندار بودند اما مريد يك كشيش نبودند."
سروش گفت: نمي‌گويم حالا كه اين افراد ديندار بودند پس دين خوب است مي‌گويم كه اين‌افراد از جمله بزرگترين پرسشگران جهان بودند و معتقدم كه پديده بي‌اعتنايي به دين، بسيار تازه است.

" كساني كه جهان را با پرسشگري خود تغيير دادند افرادي ديندار بودند و اتهام خالي از عقل بودن آنها پذيرفته نيست بنابر اين بايد خود را قانع سازيم كه به واقعيتهايي كه در تاريخ هست توجه كنيم و آفت‌هاي انتزاعي ديدن را خوب بشناسيم و تاريخ بر صدق اين گفته كه دينداري باعث ناكامي مسلمانان بوده است، گواهي نمي‌دهد."
سروش گفت: دينداري سطح "معيشت‌انديش" و "معرفت انديش" دارد. دينداري معرفت انديش از شك نمي‌گريزد و با ترديدها مي‌آميزد.

وي افزود: دينداري معيشت انديش، دينداري "ماكسيماليستي"(حداكثري) است و دينداري معرفت‌انديش "ميني ماليستي" و دينداري ماكسيماليستي از پرسشگري مي‌گريزد.

" اين يك پديده جديد است و خود معلول ناكامي مسلمانان نه علت آن و بزرگاني همچون مولانا و فارابي و ...بر اين اعتقاد نيستند كه با ديدگاه ماكسيماليستي هر چيزي را مي‌توانيم از دين بيرون بياوريم."
وي افزود: اين يك آفت است اگر تصور كنيم مي‌توانيم با ديدگاه
ماكسيماليستي همه نيازهاي دنيا و آخرت را در دين بجوييم. به‌انديشه‌هاي مطرح شده بشري بي‌اعتنا باشيم و بگوييم هرچه نياز داريم در دين هست و نگاهي تحقيرآميز به انديشه‌هاي ديگران داشته باشيم."
سروش، نگاه حداكثري در دين را واكنشي به پيشرفتها و تحولات اخير جهان خواند كه سبب شده‌است برخي دينداران در مقابل اين تحولات زير چتر دينداري قرارگيرند و همه چيز را در آن جستجو كنند.

" اينكه تصور كنيم كه راه مبارزه با احتكار تنها حراج اجناس محتكر به قيمت عادلانه و يا علاج دزدي تنها قطع دست دزد است كه توسط برخي آقايان در كشور ما مطرح مي‌شد، ناشي از اين نگاه است."
سروش گفت:اگر نگاه ماكسيماليستي به دين نداشته باشيم يعني نخواهيم همه پاسخ‌ها را از آن بگيريم و براي تفكر خود سقف نگذاريم و نگوييم پاسخ هر پرسشي را در گنجينه خود داريم اين مجال فراهم مي‌شود كه پرسشگري شكل گيرد و به پاسخ‌هاي جديد برسيم.

"ديدگاه ماكسيماليستي خط قرمز مي‌گذارد و پرسشها را تكراري و فرمايشي مي‌كند و پرسش پيش فرض شكن كه اجازه مي‌دهد به اعماق دست يابيم، مطرح نمي‌شود."
وي افزود: نظام ماركسيستي با اين نگاه كه خود همه چيز دارد نوعي دگماتيزم ناشي از توتاليتر حاكم كرد و ديديم كه آن نظام فرو ريخت.

سروش در عين حال درباره ويژگي‌هاي پرسشگري، به نقل از متفكران اين حوزه گفت: بر عكس "كارل پوپر" كه معتقد است علم انقلاب دايم است، يك متفكر آمريكايي به نام "تام اسكون" اعتقاد دارد كه نظام آموزشي اصولا محافظه‌كار است و انقلابي‌گري در اين ميان راهي ندارد.

"به اعتقاد اسكون در نرمال ساينس پرسشها ساختارشكن نيستند مثلا اگر پزشكي دارويي تجويز كرد و آن دارو موثر نيفتاد بي‌درنگ نمي‌گويد كه علم پزشكي مشكل دارد، پرسشهاي ساختارشكن بتدريج شكل مي‌گيرد و پس از آن يك پارادايم جاي خود را به پارادايم ديگري مي‌دهد."
سروش در پايان سخنراني خود به پرسشهاي حاضران پاسخ گفت.

وي در پاسخ به يكي از پرسشها گفت: امروز در كشور ما فلسفه، سياسي شده است و اين اتفاق در هيچ دوره تاريخي حتي در دوره‌اي كه ابن سينا خود وزير بود رخ نداده بود.

سروش افزود: فلسفه زير چتر سياست رفته است و فيلسوفان ملاحظات سياسي بسياري دارند و اين به معني مرگ فلسفه در اين ديدار است.

منبع:

http://www.irna.ir/fa/news/view/line-10/8402120043072659.htm

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 12:34 توسط kd| |

عکس روز

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 19:52 توسط kd| |

سفر به روستای شفا  

 
از مدتی پیش یكی از مباحث مطرح درمحافل عمومی وخصوصی منطقه ما ، اعلام آمادگی دختر جوانی درروستای كلجو ازتوابع سنندج مبنی برتوانایی شفای مریضان مختلف بوده وهرروز نیز باتوجه به وجود ریشه‌های عمیقی ازمسائل خرافی درمناطقی همچون منطقه اورامانات به آن بیشتر دامن زده می‌شود.

مدتها باخودم كلنجار رفتم تا بلكه بتوانم باقضیه ساده وهمچون سایر وقایع مشابه مثل حضور شخصی بنام « شیـخ لیــلا » درچند سال گذشته نگاه كنم اما تبلیغات بسیار گسترده وعجیب وغریب وبدور ازتعقل توده‌های مختلفی از مردم مرا واداشت تا در این باره به تحقیق بپردازم. تا شاید با روشن شدن حقایق این قضیه درراستای روشنگری موضوع گامی برداشته باشیم.

برهمین اساسی تصمیم گرفتم در سفری به روستای كلجو از نزدیك قضیه را بررسی كنم ، بعد از تحقیق اولیه برایم مشخص شد این دختر نوجوان فقط در روزهای زوج حاضر پذیرش مردم بصورت عمومی است وآن هم درساعاتی خاص .

لذا درروز دوشنبه  13/5/84  عازم سنندج شدم وسپس بعد ازپرس‌وجو وپیداكردن جادة روستای « كلجو » (روستایی كه این خانم اهل آنجا است)عازم این روستای تازه مشهور شده ، گردیدم . هوا بشدت گرم و غیر قابل تحمل بود اما جاده آسفالته تا ورودی روستا و طبیعت زیبای اطراف جاده نیز به مدد ما آمدند تابتوانیم گرمای شدید هوا را تحمل كنیم.

در ورودی روستای كلجو پلاكاردی بامضمون « به روستای شفاخوش آمدید» رامشاهده كردم ،‌اطراف خانة‌ها آب‌وجارو شده وانگار مردم این روستا به نوعی زندگی وكسب وكارشان تغییر كرده باشد ، تعداد زیادی از اهالی روستا درمحلی تجمع كرده وهركسی مشغول كاری بود ؛ یكی مغازه‌دار ، یكی مسئول پاركینگ ، یكی فروشنده نقل‌وشكلات شفا ! دیگری میوه فروشی و... و به‌ نحوی هركسی در لوای این مسئله در پی كسب درآمد ورزق‌ و روزی خویش بود وهمه خوشحال ومسرور ازاینكه درآمدشان بسیار بیشتر از گذشته شده است.

برای گذاشتن ماشین در محلی مناسب ،‌ پاركینگ روستا ! را معرفی كردند ، وارد پاركینگ شدیم، پاركینگی كه به گفته صاحبش قبلاَ جای گندم بوده وبعد از شروع این ماجرا تخلیه شده والان به عنوان پاركینگ ازآن استفاده می‌شود و صد البته با درآمدی چند برابر قبل . ماشین‌های زیادی درمحل تجمع كرده بودند اما از مردم خبری نبود، تنها عده‌ای جلو درب یكی‌از خانه‌های نزدیك پاركینگ برای گرفتن آب تجمع كرده بودند ، و شخصی مشغول پر كردن ظرفهای مردم ، البته اینكه منبع آب كجاست و آیا آب بهداشتی است یا نه مشخص نبود. از علت عدم حضور مردم در آنجا سئوال كردم گفتند همه در نزدیكیهای خانه دختر جوان جمع شده‌اند ومنتظر هستند تا او به دیدارشان بیاید.

ساعت  9  صبح بود واعلام شد ساعت  20/10  زمان ملاقات است از موقعیت استفاده كردم وبه درون روستا رفتم تا با تحقیق از مردم ، بیشتر درجریان موضوع قرار گیرم.

قبل ازهرچیز از اسم وخانواده‌اش پرسیدم ؟ اسمش اسراء فاتحی  15  ساله واز خانواده‌ای مستضعف و فوق العاده فقیر دارای و پدر ومادری بی آزار و درویش مسلك .

همه از مسئله به نحوی با اشتیاق بحث می كردند و برایم از آسمانی و الهی بودن موضوع میگفتند ، از اینكه فلج شفا پیدا كرده ، كور بینا شده ، و... والبته خنده‌ای آمیخته با طنز در لوای سخنان همه موج می زد كه البته من هیچگاه از سرّ این خنده ها سر در نیاوردم .؟؟!!؟

درمورد اصل قضیه ونحوه اعلام وشروع موضوع هم ، حرفهای متناقضی زده می‌شد كه همه جالب توجه بودند ،‌ عده‌ای از خواب صادق دختر میگفتند، عده‌ای دیگر از نورهای آسمانی میگفتند ، دیگری میگفت نماینده پیامبر اسلام است ، یكی دیگر از وجود مهر پیامبر بر دست دخترحرف میزد و بلاخره هركسی چیزی میگفت و عجیب آنجا بود كه چرا باوجودیكه روستا چندان بزرگ هم نبود باید بر روی این موضوع دیدگاههایی این چنین متفاوت وجود‌ داشته باشد. چون بهر‌حال موضوعی كه تا این حد گسترش پیدا كرده ، قاعدتاً‌ باید مردم روستای كلجو اطلاعات كاملی از آن می‌داشتند.

قبلاً‌ درحرفهایی كه از مردم شنیده‌ بودم ، نام روحانی روستا به نحوی محور ادعاهای اكثر حرف و حدیث‌ها بود و معمولاً گفته‌هایشان را براساس سخنان روحانی روستا مهر تأیید میزدند ، لذا بر آن شدم تا با ایشان دیدار كنم.

 

به گفته اهالی ، روحانی روستا ماموستا شیخ‌رئوف نام دارد وشخصی مسن است ، ... منزل ماموستا را با كمی مشكل پیدا كردم ، باید چند كوچه تو در تو را طی میكردم ، ماموستا بر ایوان خانه نشسته بود و مشغول خواندن كتاب ، بعد از سلام از او خواستم چند دقیقه‌ای مزاحمش شوم كه ایشان هم با رویی گشاده پذیرا شد ، از پله‌های دالانی تاریك به طبقه بالای منزل كه ماموستا آنجا بود رفتم .

بعد از پذیرایی ماموستا ،‌ گفتم كه از پاوه برای تحقیق موضوع ،« دختر شفا»ـ لقبی كه مردم به دختر نوجوان داده‌اند- آمده‌ام و دوست دارم توضیحاتی را از زبان ایشان بشنوم . ماموستا نیز درخواست من را قبول كرد ، لیكن قبل از اشاره به موضوع دو مطلب را یاد آور شد ، اول اینكه این موضوع بیش از آنكه خود موضوع بزرگی باشد ، بیشتر توسط رانندگان و مغازه‌داران بزرگ شده است و موضوع چندان مهمی هم نیست و در ثانی از مردم شهرهای پاوه ومریوان بخاطر بیش‌از حد بزرگ كردن موضوع و دامن زدن به بعضی شایعات بشدت گله داشت.

بعد از بیان دومطلب بالا ماجرا را اینگونه تعرف كرد « روزی برادڕ«اسراء» كه از طلاب خودم بوده و نزدخود اجازه‌نامه گرفته‌است ، نزد من آمد وگفت ماموستا خواهرم «اسراء» مطالبی دارد كه دوست دارم خودش بیان كند ، سپس از «اسراء» سئوال كردم كه موضوع چیست ؟ گفت « دور روز پشت سرهم دوتا نور یكی بزرگ و دیگری كوچك در اتاق خانه‌ما ظاهر میشوند نور بزرگ خود را حضرت محمد(ص)‌ و نور كوچك خود را حضرت عمر(رض) معرفی میكند و خطاب به من میگویند: «اسراء» تو از طرف ما ادعیه‌ای را بر مریضان بخوان تا شفا یابند . »

ماموستا ادامه داد «‌ بعد از سخنان «اسراء» خطاب به او گفتم دخترم شاید دچار توهم شده‌ای فعلا مسئله را مسكوت بگذار تا بعد . بعد از مدتی به من خبر رسید كه بیمارانی را پذیرفته و برآنها دست شفا كشیده است و تعدادی نیز شفا پیدا كرده‌اند كه از صحت و سقم شفا پیداكردن‌آنها اطلاعی ندارم . قضیه به همین صورت ادامه داشت و زمانی كه به خود آمدیم كه قضیه بیش‌از حد بزرگ شده بود و مردم زیادی به روستای كلجو مراجعه میكردند . تا اینكه بعد از دو ماه «اسراء» نزد من آمد و گفت ماموستا همان دو نور دو باره به نزد من آمده و گفتند بخاطر اینكه بتوانی به همه مریضان برسی همین ادعیه را بر‌آب بخوان تا مردم از آب استفاده نمایند .»

بعد از شنیدن سخنان ماموستا از او در مورد شایعات مطرح – قصد تروركردن دختر ، تلاش برای دزدیدن وی ، نشان دادن كعبه به اهالی روستا توسط دختر ، وجود مهر بر دست دختر ، خواب دیدن دختر ، ابتلای اسراء به مریضی لاعلاج قبل از واقعه و....دهها مورد دیگر - پرسیدم ؛ كه وی همه آنها را رد كرد و گفت هر آنچه را كه توضیح دادم كل ماجراست نه كمتر و نه بیشتر و سایر مطالب و شایعاتی كه مطرح است كلاً ساخته كسانی‌است كه به نحوی از دامن زدن به این موضوع نفع می‌برند .

ساعت  10  از منزل ماموستا به سوی خانه «اسراء» به راه افتادم ، كمی زودتر از قرار اولیه برنامه شروع شده بود ،‌ روحانی جوانی بر روی ایوان خانه‌ای كه میگفتند منزل خانواده «اسراء» است برای جمعت زیادی كه بالغ بر  1500  نفر بودند سخن میگفت ، او از حقیقی و درست بودن قضیه و اینكه پزشكان و علمای زیادی آن را تایید كرده اند می گفت و با اشعار و سخنانی سعی در روحانی نمودن فضا داشت ،‌ و مردم ساده و فقیر هم كه انگار در پای منبر منجی و شفادهندة خود نشسته‌اند با هر سخن روحانی جوان گریه و فغان سر میدادند. مرتب جمعیت حاضر را در برابر چشمانم میگذراندم و .....!!!؟؟؟

روحانی جوان ، در بخشی‌از سخنانش بشدت از دولت هم انتقاد كرد وی می گفت « چرا دولت جمهوری اسلامی برای كمك به فلسطین پول دارد ولی نمی تواند دوتا توالت در این روستا برای این مردم فهیم درست كند ، این چه عدالتی است!!! »

چهره‌های عجیبی در میان مردم دیده میشد ؛ دختران و پسران جوانی كه مشخص بود در باطن هیچ عقیده‌ای به چنین برنامه‌هایی ندارند ولی چون شنیده‌بودند كه این دختر نماینده پیامبر اسلام است به نحوی میخواستند مؤدب باشند ، پیرمردهای درویش مسلكی كه انگار در خدمت شیخ خود ایستاده‌اند و عقب به عقب راه میرفتند كه مبادا به خانه «اسراء» پشت كنند و ......به هرحال صحنه‌های عجیبی دیدم كه بعضاً‌ قابل توصیف نیستند .

سخنان روحانی جوان كه تمام شد اعلام گردید الان « اسراء» - دخترجوان- در میان مردم حاضر میشود ، همه مشتاقانه دعا میخواندند و خوشحال و مسرور از رسیدن لحظه موعود !!

« اسراء» در میان موج شادی و سرور جمع حاضر ، با لباسی سبز رنگ كوردی و بدون چادر !؟ بر روی ایوان حاضر شد و در حالیكه جمع حاضر با نواهایی بلند و عجیب و غریب از او استقبال میكردند ، وی تنها به تكان دادن دست برای جمع حاضر آنهم با عجله و بسیارسریع بسنده كرد و سپس در پشت روحانی جوان –برادرش‌ - بطوریكه قابل رؤیت نباشد ایستاد . آنگاه برادرش دوباره شروع به بحث كرد ؛ وی گفت شنیده‌ایم عده‌ای این قضیه را منكر میشوند ، حاضریم برای اثبات آن با هر پزشك و مركزی مناظره كنیم و... و...

سخنرانی كه تمام شد اعلام گردید ملاقات حضوری تا پایان سال  84  امكان پذیر نیست ولذا كسی منتظر ملاقات حضوری نباشد.

مردم كم كم اطراف منزل را خالی كردند ، اما عده‌ای هنوز در آنجا بودند تا شاید بتوانند حضوری با « اسراء» دیدار كنند .

در ترافیك سنگینی گیر كردیم و مدت زیادی طول كشید تا مسیر پاركینگ تا خروجی روستا را طی كنیم ، مردم زیادی آنجا بودند و همه به نوعی خوشحال به نظر میرسیدند ، اما من نه , احساس عجیبی داشتم ، نمی توانستم قضیه را به هیچ نحوی قبول كنم ، لیكن مانده بودم پس این مردم در پی چه چیزی هستند،‌ و چه نیرویی باعث كشاندن مردم به این روستا میشود ، آیا میشود همه چیز را به پای خرافاتی و ... بودن مردم نوشت ... روز به روز بر تعداد مراجعین افزوده میشود؟!؟ و تعجب بیشتر اینكه بعد از گذشت چند ماه از قضیه مردم هنوزبا اشتیاق پیگیر مسئله هستند. اینها همه و همه فكر مرا به خود مشغول كرده بود..

در هیمن افكار بودم كه از روستا گذشته بودیم ، مسافرین ماشینی كه من در آن بودم در همان دقایق اولیه بر سر مقدار آبی كه آورده بودند ، مشاجره میكردند و من هم خنده‌ام گرفته‌بود ..... در كنار چشمه آبی خارج از روستا توقف كردیم ، دختر و پسر كوچكی را دیدم ، برای تكمیل بحثم از آنها نیز سئوالاتی پرسیدم ، با شور و شوق فراوان از اینكه « اسراء» فامیل آنهاست صحبت میكردند و اینكه مریضان زیادی را شفا داده و روستایشان رونق گرفته است . گفتم كسی را دیده‌اید كه شفا پیدا كرده باشد ،‌ گفتند ما نه ولی مردم میگویند ..................من كه نفهمیدم این مردم چه كسانی هستند ، از هر كسی این سئوال را میرسی همین پاسخ را میدهد ، و كسی تاكنون نگفته است فلانی را من دیدم كه شفا پیدا كرد ، همه میگویند : مردم میگویند!!!!؟؟

.... اینهم از قضیه دختر سرزمین ما !!

دوست داشتم نظراتی را در این باره بیان كنم لیكن بهتر دیدم قضاوت را به خوانندگان خوب و فهیم سایت پاوه و هه‌ورامان واگذار كنم تاهركسی به تناسب شناخت خود از مردم كردستان و اصل قضیه كه در اینجا بیان شد ،در این باره قضاوت كند.

مصلح قادري

منیع: سیروان

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 16:25 توسط kd| |

ابن قیم جوزیه و مساله ی حسن و قبح  
 
جلیل بهرامی نیا*: یكی از جدال های دامنه دار و تاریخی در حوزه ی فرهنگ اسلامی، جدال بر سر موضوع حسن و قبح افعال و منبع تشخیص آن هاست. رویش این بحث در بوستان فرهنگ اسلامی نیز همچون مابقی مسائل كلامی، متأخر از عصر نبوت و محصول گسترش جغرافیایی قلمرو حكومت اسلامی ودر نتیجه،‌آشنایی مسلمانان بادیگر فرهنگ ها و ملل غیر مسلمان است.
چالش بر سر موضوع حسن و قبح، بلافاصله توجه محقق را به دو گروه مشهور كلامی در تاریخ اسلامی معطوف می سازد: 1) معتزله، كه مدافع عقلی بودن حسن و قبح افعال هستند و حسن و قبح را وصف ذاتی اعمال می دانند و معتقدند وجوب پایبندی به امور پسندیده و ترك امور ناپسند نیز همچون تشخیص آن ، عقلی است و آدمیان حتی بدون ورود وحی هم موظف به اجرای خوبی ها و ترك بدی ها هستند و براین اساس در قیامت نیز، مسئول و معاقب خواهند بود(شهرستانی، الملل و النحل/ 35  و  36)
2) اشاعره كه منكر عقلی بودن حسن و قبح هستند(شهرستانی،‌الملل  .../ 81  و غزالی، 1/124  ).
این گروه كه پیروان ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری هستند و بزرگانی چون امام الحرمین جوینی،‌ابن فورك، ابوحامد غزالی، فخر رازی، مولوی رومی،‌مولوی كرد، سعدی، حافظ و ... رادر میان خود دارند،‌اكثریت مسلمانان و از جمله غالب اهل سنت ایران امروز راتشكیل می دهند.
در شرایط جدید بامسلط شدن فرهنگ غرب در جهان - كه مولفه هایی چون عقلانیت در حوزه ی معرفت شناسی و سكولاریسم در حوزه ی اجتماع و سیاست  با خود دارد - و تبدیل شدن آن به الگوی پیشرفت اغلب جوامع و ملل جهان و از جمله ملل مسلمان،‌توجه به بومی كردن اندیشه های غربی به عنوان راه حلی معقول و معتدل، مورد قبول بسیاری از روشنفكران و مصلحان این جوامع قرار گرفته است. این راه حل بلافاصله طراحان و موافقان خود را به مكتب اعتزال كه قائل به اصالت و ترجیح عقل بر نقل وخود بسندگی عقل در تشخیص حسن و قبح است، راه نمود؛ چنان كه كسانی چون زهدی حسن جارالله در پایان نامه ی دكترای خود در دانشگاه آمریكایی بیروت در سال  1947  م، ضرورت بازگشت به روح پرسشگر، نقاد و عقل ستای معتزله را مطرح كرد (جارالله  / 264) و در ایران نیز دكتر عبدالكریم سروش، سر حلقه ی روشنفكران دینی ایران، ازحدود سه سال پیش و با طرح ضرورت »تجدید تجربه ی اعتزال« در سخنرانی خود در دانشگاه امیر كبیر،‌معتزله را به ایران، و ایرانیان را به اعتزال دعوت كرد وهیچ پروا نكرد كه این دعوت ، برای او نقض آیین درویشی ومایه ی آزردگی پیر و مراد همیشگی او مولانا جلا الدین رومی است كه عقل دوراندیش و كارافزا را مایه ی درد دل، و داروی خود را در دیوانگی می دید:
حل این نه از عقل كار افزا شود
بندگی كن تا تو را پیدا شود
عقل قربان كن به پیش مصطفی
حسبی الله گو كه الله ام كفی
آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را
با این شرایط به نظر می رسد توجه به این موضوع و جستجوی راه حل صحیح و تدقیق ماهیت موضوع، یكی ازوظایف فكری و حتی تربیتی ماست.
زیرا هویت و ذهنیت مشوش ما در این آشفته بازار فعلی كه هر روز چالش و تعارض جدیدی میان اموری چون عقلانیت ودیانت،‌ملیت و تدین، تفرد و تجمع و ... در آن رخ می نماید، امادر مواضع فكری و عملی در ابعاد فردی و اجتماعی با تنگناها وافراط وتفریط هایی مواجه خواهد ساخت كه گاه جبران آنها دشوار یا محال است. بنابراین به عنوان گامی كوچك د راین زمینه، به بازخوانی آرای ابن قیم جوزیه در باب حسن و قبح می پردازیم.
در ابتدا این را نباید از یاد برد كه نفی حسن و قبح عقلی در مكتب اشعری برخلاف پندار سطحی بسیاری از افراد جامعه ما،‌از روی نادانی ویاتعصب و لجاجت جاهلانه نیست واساسا خود امام ابوالحسن اشعری و به تبع او پیروانش،‌منكر كارآمدی عقل در شناخت حسن و قبح نیستند، بلكه موضوع دعوا ومحل نزاع جای دیگری است.
حسن و قبح را در چند معنا به كار برده اند: 1) اوصاف كمال مانند علم، سخاوت، صداقت، وفای به عهد و ... كه حسن آنها و قبح اوصاف متضاد آنها نفس الامری است و این مورد قبول اشاعره هم هست. 2) هماهنگی فعل با قصد و نیت فاعل كه در این صورت، حسن و قبح تابع نیت فاعل است، پیروزی در فوتبال برای برنده، حَسَن و برای بازنده قبیح است.عقل در تشخیص این نوع حسن و قبح هم، نزد همگان صلاحیت دارد. 3) وجوب یاحرمت شرعی افعال و این كه موجب كیفر یا پاداش اخروی هستند: معتزله در این مورد هم عقل را خودكفا ولی اشاعره،‌آن را ناتوان می دانند(مولوی كرد  / 257).
بنابراین اختلاف متفكران اشعری و معتزلی در تفاصیل حسن و قبح است و نه رد و قبول یكجا و كامل. چنان كه امام الحرمین جوینی هم گفته است: »تعمق در مطالعه ی امور عقلی نشان می دهد كه اختلاف عقلا درتفاصیل است و نه در اصول « (جوینی  / 213)
اما ابوالفتح شهرستانی (متوفای  548) هم در من بحث تفصیلی خود در این باب ، اشاره می كند كه : »ابوالحسن اشعری امكان شناخت عقلی خدا را از وجوب آن جدا می كند ومی گوید: ابزار كسب تمامی دانش ها وشناخت ها عقل است ولی وجود این شناخت ها موضوع شرع است و لذا سخن وی در این باب،‌نفی وجوب عقلی شناخت است و نه نفی امكان شناخت عقلی« (شهرستانی،‌نهایه الاقدام  ، 209) . به عبارت دیگر ادعای اشعری،‌نفی تلازم طبیعت و شریعت و انكار صلاحیت عقل برای تعیین حكم شرعی شناخته های عقلی است. اما از آن جا كه این تدقیق گاه از سوی خود علمای اشعری مغفول مانده و گاه نیز قربانی سطحی بودن مطالعات محققان شده است، نظر مشهور اشعری همان انكار حسن و قبح عقلی و نفی ذاتی بودن اوصاف اعمال است.
ابن قیم جوزیه می گوید: اشاعره برای این ادعای خود، یعنی نفی حسن و قبح عقلی و قول به تساوی ارزشی افعال متضاد در صورت عدم ورود امر و نهی شرعی، هیچ دلیلی ندارند و تمامی دلایل آنها در این خصوص باطل است... زیرا خداوند در قرآن برای نشان دادن حسن خداپرستی و فساد شرك، به ادله ی عقلی مورد قبول فطرت و عقول انسان ها استدلال می كند؛ حال آن كه اگر حسن توحید و قبح شرك فقط نتیجه ی امر ونهی وحیانی می بود، ‌این احتجاج اساسا و منطقا معنایی و جایی نداشت. به عنوان نمونه در قرآن آمده است: »یاایهاالناس اعبدوا ربكم الذی خلقكم و الذین من قبلكم لعلكم تتقون * الذی جعل لكم الارض فراشاً و السماء بناءاً و أنزل من السماء ماءاً فأخرج به من الثمرات رزقاً لكم * فلا تجعلواله انداداً و انتم تعلمون) (بقره  / 21  و  22) یا ازقول صاحب یاسین نقل می كند كه خطاب به قومش چنین گفت: ( مالێ لا اَعبدالذی فطرنی و الیه ترجعون) (یس  / 22) می بینیم كه دراین خطاب ، چگونه به روشنی به ضرورت عقلی و فطریِ بندگیِ  مخلوق برای آفریدگار و مرجع نهایی اشاره می كند ودر ادامه، قبح عقلی شرك  عبادت غیر خدا را یادآوری می كند و می گوید: (اَاَتخذ من دونه آلهه اِن یردن الرحمان بضر لاتغن عنی شفاعتهم شیئاً و لاینقذون؟ انی اذاً لفی ضلال مبین) (یس  / 23  و  24) چنان كه می بینیم این فرد نه فقط با نقل فرمان خداوند بلكه با عقل صحیح و مقتضای فطرت بشری، با قومش به احتجاج می پرازد. یادر آیات دیگری همچون (یا ایهاالناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذُباباً ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب) (حج/ 73) و نیز آیه ی (ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شركاء متشاكسون و رجل سلماً لرجل هل یستویان مثلا) (زمر  / 29)، خداوند به حُسن عقلی  عبادت آفریدگار و قُبح شرك اشاره و استدلال می كند و این گونه آیات در قرآن فراوان است. آن جا هم كه هدف ارسال پیامبران را برپایی قسط معرفی می كند(حدید  / 25) در واقع قسط را ماهیتا و قبل از ورود شرع، پسندیده و حَسَن گرفته است و بیان می كند كه مراد از كتاب و میزان،‌تحقق قسط است كه شما انسان ها با عقل و تشخیص خود آن را فضیلت می دانید.
حال آنكه مخالفان حُسن و قبح عقلی معتقدند كه قسط، در نفس الامر خود عدالت و پسندیده نیست بلكه فقط بعد از امر شرعی است كه تبدیل به قسط شده است. البته ما هم منكر این نیستیم كه امر به قسط در قرآن، حسن آن را مضاعف كرده و پسندیدگی عدالت ار از هر دو دیدگاه ثابت كرده است. آیه ی (ان الله لایامر بالفحشاء) (اعراف  / 28) نشان می دهد كه فحشا در ماهیت و نفس الامر خود فحشا و ناپسند است و خداوند به چنین امور و افعالی امر نمی كند و ساحت پاك او از چنین دستوراتی مبراست. درحالی كه اگر فحشا  بودنِ امور زشت، فقط محصول نهی الهی می بود،‌تركیب عبارت چنین می شد: »اِن الله لا یامر بما ینهی عنه« و این سخنی است كه از تك تك عقلا بعید است چه رسد به مقام پروردگار علیم و حكیم! صریح تر و قاطع تر از همه ی این ها آیه ای است كه خداوند د رآن بنی اسرائیل را با تحریم برخی طیبات جریمه می كند: (فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم) (نساء  / 160) . اگر پاك بودن ماهوی آن خوراكی ها جز از طریق امر شرعی نمی بود،‌جمع میان تحریم و طیب منطقا ممكن نبود(ابن قیم، 8/2  تا  10) .
پیش از وی استادش ابن تیمیه هم با استدلال به آیاتی چون: (یامُرُهم بالمعروف و ینهاهم عن المنكر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث) (اعراف  / 157) و (ان الله لا یامر بالفحشا) (اعراف  / 28  ) و آیات مشابه، به رد مخالفان حسن و قبح عقلی پرداخته (ابن تیمیه، 34/2)  و اشاره كرده بود كه بسیاری از اصحاب مالك، شافعی و احمد حنبل هم قائل به تعلیل و حكیمانه بودن اوامر و نواهی شرعی و تحسین و تقبیح عقلی بوده اند؛ از جمله ابوبكر قفال مروزی وابوعلی بن ابی هریره از میان شوافع و ابوالحسن تمیمی و ابوالخطاب از میان حنابله (ابن تیمیه  ، 35/1) . وجود مدافعان حسن و قبح عقلی در میان حنابله از جمله دو عالم مذكور و خود ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه، در حالی است كه كسانی چون دكتر زهدی حسن جارالله و امثال او حنابله را به جرم عقل ستیزی با القاب و اوصافی چون واپسگرا و ارتجاعی یاد می كنند(جارالله، صفحه  252) و این نشان می دهد كه قضاوت عجولانه و سطحی و قبول مشهورات،‌متاسفانه در میان محققان هم یافت می شود!
خلاصه این كه ابن قیم قائل به ذاتی و ماهوی بودن حسن و قبح است و اوامر و نواهی شرعی را همانند معتزله نه اثباتی بلكه اخباری می داندو می گوید: معتزله درباورشان مبنی بر ثبوتی و عقلا شناختنی بودنِ‌حسن و قبح افعال و این كه محتوای شرع، تقریر وتقویت امور عقلی و فطری یعنی تحسین خوبی ها و تقبیح بدی هاست و دین چیزی خلاف عقل و فطرت نیاورده است،‌درست گفته اند و حق با آن هاست. زیرا ادیان حاوی ممكنات عقلی هستند ونه محالات عقلی و فرق است میان آن چه كه عقل ، خوبی و حسنش را درك می كند و آنچه عقل به قُبحش شهادت می دهد؛ ادیان هم حاوی اولی هستند و نه دومی (ابن قیم، 59/2) و شریعت چیزهایی را با خود آورده است كه غیر عقلی اند ونه ضد عقلی (ابن قیم، 101/2). وی در فرازی دیگر از سخنان خود صراحتا می گوید: تردیدی نیست كه قبول دین، مقتضی تحسین و تقبیح هست اما باید دانست كه شرایط صرفا برای تقریر و تكمیل فطرت آمده اند و نه تغییر وتبدیل آن؛ یعنی هر چه فطرتا مستحسن است، شرع هم آن را تحسین كرده و حسن دیگری بر حسن اولیه اش افزوده و هر چه فطرتا قبیح است، شرع نیز آن را تقبیح كرده و بر قبحش افزوده است. از سوی دیگر امور فطر تا قبیح و حَسَن ، در میان افرادی كه پیام دین را دریافت نكرده و یا حتی دین را هم نپذیرفته اند، نیز قبیح و حسن به شمار می آیند. هم چنین، یكی از دلایل و نشانه ها صحت نبوت پیام آوران الهی، ملاحظه ی حسن و قبح عقلی و دعوت از مردم برای قضاوت درباره ی دین بر مبنای همین عقل متعارف است....  حال اگر حسن و قبح، در فطرت ها و عقول مردم مستقر نمی بود، رعایت حسن و قبح عقلی، نمی توانست نشانه ی صداقت و حقانیت رسولان الهی باشد؛ در حالی كه چنین نیست و در نظر خواص،‌محتوای شرع و دین از برجسته ترین دلایل و شواهد صحت نبوت آن هاست (ابن قیم، 67/2) . او حتی انقسام ماهوی افعال به قبیح و حسن و لحاظ شدن این حسن وقبح ذاتی در مكتب انبیا را از حیث دلالت بر حقانیت وحی ونبوت، بالاتر از معجزات می داند و می گوید: خوارق و معجزات بیشتر برای افراد ضعیف العقل كارآمد و سودمند است (ابن قیم، 12/2) . وی در پایان صراحتا اعلام می كند كه نفی حسن و قبح عقلی لزوما به انكار حسن و قبح شرعی می انجامد : »هرگز حسن و قبح عقلی، مستلزم و بیانگر بی نیازی از وحی نیست؛ بلكه غایت عقل،‌درك كلی و اجمالی حسن و قبح اموری است كه شرع تفاصیل آن هارا بیان می كند؛ یعنی عقل، حسن كلیاتی همچون عدالت و تدین را می پذیرد و شرع، تفاصیل و جزئیات آن ها را بیان می كند. عقل گو این كه حسن و قبح پاره ای اعمال و اقوال را درك می كند،‌اما چگونه می تواند اسما و صفات آفریدگار،‌تفاصیل شریعت، موارد رضایت و خشم خدا، نوع و میزان و كیفیت كیفر و پاداش، جهان غیب و موارد شرعی دیگری را كه راهی برای درك آنها ندارد، بشناسد؟!( ابن قیم، 118/2  و  117).
ابن قیم جوزیه البته اهل اعتزال را هم از انتقادات خود بی نصیب نمی گذارد و به قول كردی: »تاوێ گه شیان ئه كاته وه و تاوێ ڕه ش «! و مدح را با نقد در هم می آمیزد تاكسی دچار توهم داشتن عقد دائم با حقیقت نشود وتذكر می دهد كه حقیقت، همسر صیغه ای است و نه دائمی: »كسی كه حقیقت را وقف ابدی طائفه و مذهب خود بداند وآن را برای دیگرانی كه شاید در واقع ازخود وی به حق  و صواب نزدیك تر باشند، محجور و ممنوع بداند، حقیقتا از خیری كثیر وهدایتی عظیم محروم است«! (ابن قیم  ، 57/2) . لذا وی معتزله را نیز به چالش می كشد و می گوید: اهل اعتزال نیز در اثبات عذاب اخروی صرفا بر اساس قبح عقلی، به خطا رفته اند و حتی یك دلیل صحیح هم برای این ادعا ندارند و دلایلی هم كه ارائه كرده اند، همگی باطل است ( ابن قیم، 8/2) چرا كه بحث در باب قیامت از جمله امور غیبی است و عقل نفیاً یا اثباتاً حق و صلاحیت اظهارنظر درباره ی تفاصیل آن از جمله شروط محاكمه و مجازات را ندارد و این حوزه در بست در اختیار شرع است؛ شرع هم محاكمه ی انسان ها را به ارسال پیامبران مشروط كرده است و در عین اعتراف به كارآمدی عقل در شناخت حسن و قبح، حجت را فقط به شرط بعثت انبیا تمام می داند:
( وما كنا معذبین حتی نبعث رسولا) (اسراء  / 15) و در جای دیگری هم می فرماید: ( رسلا مبشرین و منذرین لئلایكون للناس علی الله حجه بعد الرسل) (نسل  / 165) .بنابراین دخالت معتزله دراین حوزه و تعیین حكم شرعی و نوع مجازات اخروی متناسب با آن، منطقا خطاست!
خلاصه ی مقاله این كه از نظر ابن قیم، در بحث  حسن و قبح، اشاعره با نفی صلاحیت تشخیصی عقل، در حق این قوه ی گرانقدر بشری تفریط كرده اند و معتزله نیز با طرح اینكه عقل توانایی تعیین حكم شرعی افعال و نوع پاداش اخروی متناسب با آن را دارد، در ارزیابی امكانات و كاركردهای عقل افراط ورزیده اند. حق این است كه عقل توانای تشخیص حسن وقبح اعمال را دارد و حسن و قبح، اوصاف ذاتی افعال هستند نه اوصاف اعتباری، مع الوصف بنابه آیات قرآن، فقط و فقط با ارسال وحی است كه حجت بر مردم تمام می شود.
ــــــــــــــــــ
مراجع و ماخذ:
1- ابن تیمیه حرانی،‌احمدبن عبدالحلیم، مهناج السنه النبویه، بیروت، المكتبه العلمیه  ، 1322  قمری.
2- ابن قیم الجوزیه، شمس الدین محمد بن ابی بكر، مفتاح دارالسعاده ، بی جا،‌دارالفكر، بی تا.
3- جارالله، زهدی حسن؛ المعتزله، قاهره ،‌النادی العربی، 1947  میلادی.
4- جوینی،‌امام الحرمین عبدالملك، العقیده النظامیه، دراسه و تحقیق دكتر محمد زیبدی،‌بیروت، دارالنفائس و دار سبیل الرشاد، چاپ اول، 1424  قمری.
5- شهرستانی؛ ابوالفتح محمد بن عبدالكریم ؛ الملل و النحل، با نظارت و مقدمه ی صدق جمیل العطار، بیروت،‌دارالفكر، چاپ دوم، 1422  قمری.
6- -؛  نهایه الاقدام فی علم الاكلام، تحقیق احمد فرید مزیدی، بیروت، دارالكتب العلمیه، چاپ اول، 1425  قمری.
7- غزالی، ابوحامد محمد بن محمد؛ المستصفی من علم الاصول،‌تحقیق و تعلیق دكتر محمد سلیمان الاشقر،‌تهران ،‌نشر احسان، 1424  قمری.
8- مولوی كرد، سید عبدالرحیم معدومی؛ العقیده الرضیه(كردی)، شرح ملا عبدالكریم مدرس و مقدمه وتعلیقات فاتح عبدالكریم، بغداد، مطبعه الخلود، 1407  قمری.
* دانشجوی كارشناسی ارشد تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی

جليل بهرامي نيا

منبع: سیروان

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 16:22 توسط kd| |

پیش بسوی "دموكراسی بیشتر"
1  شهريور  84
 خاورمیانه این روزها شاهد رویدادهایی تاریخی و بس شگرف است كه تا چند سال پیش خیال وقوع آنها در خواب هیچ كس نمی‌آمد.درست است كه هراكلیتز فیلسوف یونانی در  500ق.م با تشبیه ساختن جهان به جریان آب رودخانه حاكمیت اصل تغییر و تحول در جهان را مطرح ساخت،اما این روزها شتاب و كیفیت تحولات جهان و بویژه خاورمیانه بیشتر به سیلاب می‌ماند تا جریان نرم رودخانه.برای فهم آنچه در اطرافمان میگذرد همگی ،چه حاكمان و دولتها و چه مردمان وملتها بایستی با ذهنیت دیگری به پیرامون نگاه كنند وگرنه از درك واقعیات باز می‌مانند.(چشم‌ها را باید شست .جور دیگر باید دید.)

رویداد اول: عقب نشینی اسرائیل از نوار غزه

بعد از  38  سال اشغال ،دولت آریل شارون طرح عقب نشینی از  21  شهرك یهودی نشین غزه و  4  شهرك كرانه باختری رود اردن ،را به مرحله‌ی اجرا گذاشت.انگیزه شارون هرچه باشد نباید بر مقاومت مردم فلسطین و حملات مبارزین آنان به شهرك‌های یهودی نشین كه هزینه‌های سنگین انسانی و مادی را بر دولت اسرائیل تحمیل كرده‌اند ،چشم پوشید.(بر اساس نتایج یك تحقیق كه سال گذشته مجله تایم و نیوزویك آن را منتشر كردند،تقریباً هر اسرائیلی طی دو سه سال گذشته یكی از دوستان ،اقوام ،همسایگان و یا آشنایان خود را در اثر حملات انتحاری فلسطینیان از دست داده است ،یا یك نفر را می‌شناخته كه در اثر این حملات زخمی یا معلول شده‌است…ضرر و زیان اقتصادی اسرائیل از این حملات انتحاری به میلیاردها دلار بالغ می‌شود. به نقل از سرمقاله روزنامه شرق به تاریخ  22/10/83)

اكنون مردم فلسطین كه با درگذشت زنده یاد یاسر عرفات وارد مرحله‌ی جدیدی از حیات خود شده‌اند،دریچه‌ای از امید به آینده به رویشان باز شده‌است.و بایستی ضمن حفظ حق مشروع مقاومت در برابر اشغالگر،با عمران و آبادانی سرزمینهای خود،روی آوردن به حكومت قانون،برگزاری انتخابات آزاد و دموكراتیك و سیر در جاده‌ی دموكراسی حقانیت خود را برای داشتن دولتی مستقل به اثبات برسانند.آنان این موارد را باید از همسایه‌ی دشمن خود یاد گیرند نه از برادران عرب و مسلمان(به اصطلاح مسلمان ) خود.دولت اسرائیل اگرچه در برخورد با فلسطینیان تمام اصول و ارزشهای انسانی را زیرپا می‌گذارد ،اما در برخورد با شهروندان خود مطیع اصول دموكراسی بوده‌است.چیزی كه به عقیده نگارنده پیش و بیش از سیاست مشت آهنین و حمایت‌های بی دریغ مالی و تسلیحاتی امریكا، راز ماندگاری و مشروعیت اسرائیل نزد افكار عمومی غرب بوده‌است.اسرائیل در برابر شهروندانش هرگز همچون صدام و حافظ اسد و … جنایت‌هایی چونان گورهای دسته جمعی ،بمباران شیمیائی و كشتار  20000نفری مردمانش و… را مرتكب نشده‌است.فلسطینیان همپای مقاومت ،با رعایت حقوق بشر و داشتن حكومتی (اگرچه خودگردان)دموكراتیك ،می‌توانند افكار عمومی جهان را به نفع خویش تحت تاثیر قرار دهند.

رویداد دوم: پیش نویس قانون اساسی عراق

هر چند از سقوط سیدالرئیس! بیش از دو سال میگذرد و در این مدت همگی در این خصوص مطالب زیادی را خوانده ،شنیده و احیاناً نوشته‌ایم ،اما باز هم نمیتوان نسبت به آنچه این روزها در بغداد و در جریان مذاكرات فشرده و نفس‌گیر عراقی‌ها به منظور تدوین قانون اساسی دائمی عراق می‌گذرد،بی تفاوت بود.اگر چه در اثر اختلاف برسر چند موضوع محدود –و البته مهم- همچون كیفیت نظام فدرالی ،حق تعیین سرنوشت توسط كردها،كركوك و.. گفتگوها از موعد مقرر به درازا كشیده‌شد،اما باید به خاطر داشت آنجا پاریس ،لندن ویا ژنو نیست .آنجا بغداد است مملكتی كه سالهاست قانون یعنی آرزوهای شیطانی صدام و پسران خون‌آشامش.

عراقی‌ها تاكنون در مسیر دموكراسی دستاوردهای مهمی داشته‌اند،دستاوردهائی كه قطعاً بر وضعیت حقوق بشر و بویژه بر موقعیت كردها و سایر اقوام و اقلیت‌ها در سایر كشورهای منطقه تاثیر گذار خواهدبود.آنان امروزه دریافته‌اند عصرآن كه تمام مقدرات كشور به دست یك نفر،یك حزب ،یك قوم و یا یك مذهب رقم بخورد،بسرآمده‌است.

رویداد سوم: اعترافات اردوغان

در روزهای گذشته خبرگزاریهای جهان سخنانی از زبان نخست وزیر اسلامگرای میانه‌رو ،رجب طیب اردوغان نقل كردند كه مایه‌ی حیرت همگان گردید.او در جمع كردهای (ترك‌های كوهستانی سابق!) دیاربكر اعتراف به وجود معضل و بحران كردها در تركیه نمود و وعده داد از راه گام برداشتن بر مسیر دموكراسی بیشتر مشكل كردها را حل خواهد كرد.حیرت همگان از آن روی است كه در  80سال گذشته دولتمردان لائیك و نظامیان قهار ترك موجودیت قوم كرد در خاك تركیه را انكار كرده و همیشه‌ كلمه‌ی كرد و یا هر اصطلاحی كه پسوند و یا پیشوند آن (كرد) باشد ،گناه كبیره و بزرگترین تابو بوده‌است.

تركیه همواره با دو بحران روبرو بوده‌است:بحران قبرس و بحران كردها. (اگر چه تركها هرگز به وجود بحران دوم اعتراف نمی‌كردند.)

اردوغان چند ماه پیش و در جریان مذاكره با اروپائیان با به رسمیت شناختن بخش یونانی نشین قبرس ،مسیر رفع بحران اول را مرتفع ساخت و اكنون هم با اعترافات شجاعانه-و صد البته خیلی دیر هنگام- مبنی بر اشتباه بودن سیاست‌های گذشته‌ی تركها در قبال كردها ،موجب تغییر گفتمان حاكمیت سیاسی و نظامی تركیه در مواجهه با بحران دوم خواهد شد.

برای تغییر موضع دولت تركیه ،دلائل زیادی میتوان ردیف كرد ازجمله:مقاومت مدنی و هویت‌گرای مردم كرد ،تلفات تركها در مواجهات نظامی با چریكهای پ پ ك ،فشارهای اتحادیه‌ی اروپا،وضعیت نابسامان اقتصادی ،نظام فدرالی در شرف تدوین عراق،سردی در مناسبات استراتژیك امریكا و تركیه، دیدگاههای اصلاحطلبانه‌ی حزب اسلامگرای عدالت و توسعه‌ و ….

با وجود مصداقیت کم و زیاد تمام این موارد ،واقعیت مهم آن است تركیه و سایر كشورهای خاورمیانه راهی جز تجدید نظر در دیدگاه‌های خود-شستن چشم‌ها!-و رجوع به دموكراسی ،دموكراسی و سپس دموكراسی ندارند.ترك‌ها در طول  80سال گذشته در راه‌ انكار و یا اضمحلال قوم كرد از هیچ کوشش و ترفندی دریغ نکرده‌‌اند،غافل از اینكه با این كار در پی انكار و یا ازبین بردن یكی از نشانه‌های پروردگار در عالم هستی بوده‌اند چراکه‌ خداوند تفاوت مردمان در رنگ ،نژاد و زبانرا به‌ رسمیت شناخته‌ و آن را همچون خلقت آسمانها و زمین از نشانه‌های وجود خود می‌داند.آ نجا كه در آیه‌ ‌ 22  سوره روم می‌فرماید: و از نشانه‌های( قدرت و عظمت ) خدا ،آفرینش آسمانها و زمین و مختلف بودن زبانها و رنگهای شماست.بیگمان این نشانه‌ها دلائلی است برای فرزانگان (که‌ به‌ قدرت و عظمت خداوند پی ببرند.)

افراسیاب اخگر

منبع: سیروان

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 16:21 توسط kd| |
وقتی دعاها یمان مستجاب میشه

مطلبی که می خونید در یک وبلاگ خوندم .اون هم از جای دیگه کپی کرده بود.نمیدونم مرجعش کجاست.می بخشید.

يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و به جزيره كوچكي شنا كنند.

دو نجات يافته نمي دانستند چه كاري بايد كنند اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند. به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود آنها تصميم گرفتند تا آن سرزمين را به دوقسمت تقسيم كنند و هر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر مانند.

نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را كه بر روي درختي روييده بود در آن قسمتي كه او اقامت مي كرد ديد و مرد مي تونست اونو بخوره. اما سرزمين مرد دوم زمين لم يزرع بود.

هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت كه از خدا طلب يك همسر كند. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.

بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمو. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.

سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در سمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود را يافت. مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت مرد دوم را در جزيره ترك كند.

او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست. از آنجاييكه هيچ كدام از درخواستهاي او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.

هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول صدايي غرش وار از آسمانها شنيد :" چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"

مرد اول پاسخ داد "نعمتهاي تنها براي خودم هست چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "

آن صدا مرد را سر زنش كرد :"تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي"

مرد از آن صدا پرسيد " به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟"

" او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"

ما هممون مي دونيم كه نعمتهاي ما تنها ميوه هايي نيست كه برايش دعا مي كنيم يلكه اونها دعاهايي ديگران براي ماست.

 


A voyaging ship was wrecked during a storm at sea and only two of the men on it were able to swim to a small, desert like island.
The two survivors,not knowing what else to do, agreed that they had no other recourse but to pray to God. However, to find out whose prayer was more powerful, they agreed to divide the territory between them and stay on oppositesides of the island.
The first thing they prayed for was food. The next morning, the first man saw a fruit-bearing tree on his side of the land, and he was able to eat its fruit. The other man"s parcel of land remained barren.
After a week, the first man was lonely and he decided to pray for a wife. The next day, another ship was wrecked, and the only survivor was a woman who swam to his side of the land. On the other side of the island, there was nothing.
Soon the first man prayed for a house, clothes, more food. The next day, like magic, all of these were given to him. However, the second man still had nothing.
Finally, the first man prayed for a ship, so that he and his wife could leave the island. In the morning, he found a ship docked at his side of the island. The first man boarded the ship with his wife and decided to leave the second man on the island.
He considered the other man unworthy to receive God"s blessings, since none of his prayers had been answered.
As the ship was about to leave, the first man heard a voice from heaven booming, "Why are you leaving your companion on the island?"
"My blessings are mine alone, since I was the one who prayed for them," the first man answered. "His prayers were all unanswered and so he does not deserve anything."
"You are mistaken!" the voice rebuked him. "He had only one prayer, which I answered. If not for that, you would not have received any of my blessings."
"Tell me," the first man asked the voice, "What did he pray for that I should owe him anything?"
"He prayed that all your prayers be answered."
For all we know, our blessings are not the fruits of our prayers alone,but those of another praying for us.
Be Happy

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 16:20 توسط kd| |

اول شهريور  ۱۳۸۴ 

            پاسخ به نقد آقای بهمن‌پور

  بر من همه عيـب‌ها بگـفتـيد           يا قـوم الي متي و حتـّام

 ما خود زده‌ايم جام بر سنگ            ديگر مزنيد سنگ بر جام

 جناب آقاي حجّة ‌الاسلام بهمن‌پور

 نقد مشفقانه و غيرت‌ورزي ديندارانه‌تان را ارج مي‌نهم و نکته‌هاي زير را بر سبيل توضيح براي شما و آيندگان برنوشته‌تان مي‌افزايم و اميدوارم که پايگاه "بازتاب", از بازتاب دادن به آن سرباز نتابد. 

 يکم. گمان نمي‌کردم سخنان من خنده‌آور يا گريه‌آور باشد. بهتر بود آن را تأمل‌انگيز مي‌خوانديد.

 آيا بهتر نبود که براي نقد آن سخنان به شنيدن سخنراني نود دقيقه‌يي من در سوربون ـ پاريس ـ مي‌پرداختيد. و به آن خلاصه ناقص که دانشجويان فراهم‌آورده‌اند بسنده نمي‌کرديد, تا سودبخشي و نيرومندي نقدتان افزون‌تر شود و از خطاهاي محتمل پيراسته گردد؟

 دوّم. لُبّ کلام من در باب دموکراسي و اسلام (که گزيده نارساي دانشجويان آن را به‌خوبي منعکس نمي‌کند) اين بود که تمدن اسلامي تمدني فقه‌محور است و از فقه سالاري تا دموکراسي که قلبش قانون سالاري (نوموکراسي) است, فاصله چنداني نيست. مسلمانان به رعايت قانون و مقررات در حيات فردي و جمعي خود خوي گرفته‌اند و لذا با قانون‌سالاري ناآشنا نيستند. نارسايي نظام فقهي البته در اين است که تکليف‌انديش است نه حق‌انديش. و لذا داروي شفا بخش حق را   بايد به اين اندام نيم مردة تکليف‌انديش, تزريق کرد تا تندرستي و چالاکي دموکراتيک پيدا کند و جامة عدالت امروزين (که بر مدار حقوق بشر مي‌گردد) بر قامتش راست آيد و توازني مطبوع و مطلوب ميان حق و تکليف برقرار کند.  و اين بسي فاصله دارد با آرمان خيال‌‌انديشانه کساني که خواهان استخراج دموکراسي از متن تعليمات اسلامي‌اند.

 سوّم. نوشته‌ايد که "لاجرم مي‌خواهيد با اين استدلال بگوييد که ملت ايران براي استقرار دموکراسي يا هرچيزي نظير آن بايد دست از تشيع بردارد."  قريباً خواهم گفت که من چه مي‌خواهم بگويم اما اي کاش شما شعله‌اي از آتش غيرت ديني خود را درخرقة متکلم رسمي حکومت ايران, محمدتقي مصباح يزدي, مي‌زديد که پانزده سال است به صد زبان و صدبرهان مي‌کوشد تا اثبات کند که دموکراسي و اسلام در تضاد‌ند و به او مي‌گفتيد که  "  شما مي‌گوئيد ملت ايران براي استقرار دموکراسي بايد دست از اسلام بردارند". و آنگاه بر او بانگ مي‌زديد که "  نمي‌دانم بر سخنان شما بخنديم يا بگرييم و شما مي‌خواهيد به مردم ايران خدمت کنيد يا خيانت؟". آقاي مصباح که تشيع را عين اسلام حقيقي و حقيقت اسلام مي‌داند, مگر مفاد صريح سخنانش اين نيست که تشيع و دموکراسي ناسازگارند و به قول شما "ريشه‌اي‌ترين اعتقاد شيعيان غير قابل جمع با مردم سالاري"  است؟ و مگر تشيع چيزي غير از تئوري نبوت و امامت و مهدويت است؟ و مگر تضاد اسلام (بخوانيد تشيع) با دموکراسي, منطقاً مدلولش اين نيست که نبوت و امامت و مهدويت با دموکراسي ناسازگارند و پيامبر و علي و مهدي مخالف دموکراسي‌اند؟.

 باري من و مصباح يزدي ظاهراً هم داستانيم که اسلام و تشيع موجود با دموکراسي ناسازگارند. وي مي‌گويد براي دموکراتيک شدن دست از اسلام برداريد يا مسلمان بمانيد و با دموکراسي وداع کنيد, اما من مي‌گويم لازمة اخذ دموکراسي ترک مسلماني نيست, شما در کدام جبهه‌ايد؟

 چهارم. من در باب امامت و ولايت چيزي بيش از آنچه قبلاً در "  بسط تجربه نبوي"  و در "مسأله خاتميت"  آورده‌ام, نگفته‌ام. شايسته است آن را دوباره بخوانيد. خاتميت, چنانکه من در مي‌يابم, مقتضايش اين است که پس از پيامبر سخن هيچ کس در رتبه سخن وي نمي‌نشيند و حجيّت گفتار او را ندارد. حال سخن در اين است که امامت را شرط کمال دين شمردن و امامان را برخوردار از وحي باطني و معصوم و مفترض‌الطاعه دانستن (چنان که شيعيان مي‌دانند) چگونه بايد فهميده شود که با خاتميت ناسازگار نيفتد و سخن‌شان در رتبه سخن پيامبر ننشيند و حجيت گفتار او را پيدا نکند؟  آنان را شارح و مبيّن معصوم قرآن و کلام پيامبر دانستن نيز گرهي از کار فروبسته اين سؤال نمي‌گشايد. آيا امامان, براي پاسخ به هر سؤالي, به کلمات پيامبر رجوع مي‌‌کردند و آنها را مي‌خواندند (در کجا؟) و مي‌انديشيدند و آنگاه جواب مي‌گفتند يا جواب‌ها (چنانکه شيعيان مي‌گويند) نزدشان حاضر بود و نيازي به اجتهاد و إعمال رويـّت و پژوهش و تحليل نداشتند. و لذا سخني که مي‌گفتند بي‌چون و چرا وبي احتمال خطا و بر اثر الهام الهي, عين کلام پيامبر بود و جاي اعتراض نداشت؟ اگر اين دوّمي باشد, فرق پيامبر و امام در چيست؟ و آيا در اين صورت, جز مفهومي ناقص و رقيق از خاتميت چيزي بر جاي خواهد ماند؟ شما طوري از نقش شارح بودن امامان شيعه سخن مي‌گوئيد که گويي "مجتهد معصوم"اند اما مگر مجتهد معصوم خود مفهومي تناقص‌آلود نيست؟ باري جواب اين سؤالات هر چه باشد, آيا امامان را در رتبه پيامبر ندانستن و بنيان خاتميت را استوار کردن و "سنگ خاتميت را بر سينه زدن"  (به قول شما) جفا بر اسلام و کاستن از منزلت ولايت است؟.

   گفته‌ايد که من ولايتي را که براي ملاّي رومي قائلم از امامان شيعه دريغ مي‌کنم. دريغا که اين جا (و هيچ جا) مقام طرح عقايد شخصي نيست, اما ناچار مي‌گويم که من شيعه غالي نيستم و نه در مورد ملاّي روم و نه هيچ کس ديگر (پس از پيامبر(ص)) قائل به نبوت و شؤون و لوازم آن نيستم. از اين که بگذريم, هر درجه‌اي از درجات قرب الهي را براي آدميان ممکن و ميسور مي‌دانم و از دوام ولايت معنوي و "  بسط تجربه نبوي"  جز اين مراد ندارم.

   روايتي از امامان شيعه رسيده است که: "  در مورد ما هر چه مي‌خواهيد بگوئيد, فقط ما را به مرتبه الوهيت نرسانيد"  (نزّلوانا عن الرّبوبيّة و قولوا فينا ما شئتم). شما عالم علم‌الحديث هستيد و از اصالت اين روايت با خبرتريد. در اين روايت چنانکه مي‌بينيد فقط اجتناب از ربوبيّت خواسته شده است و از نبوت سخن نرفته است. اگر غلط نکنم اين روايت با آنکه ظاهري ضد غلّو دارد, بايد پرداخته‌ غاليان شيعه باشد. دقيق‌تر آن است که آنان را نه به مرتبه خدايي بايد رساند نه به مرتبه پيامبري. هر منزلت ديگري براي آنان و ديگر سالکان متصور است. و "ما کان عطاء ربّک محظوراً"[1]. مي‌دانم که اين سخنان سليم در ايران امروز که تشيّع غالي و تفّقه اخباري بر آن سايه افکنده است, آبرو و امنيت و حيات گوينده را نشانه مي‌رود اما "  عشق است و داو اول بر نقدجان توان زد".  اصلاح ديني و سيالّ کردن کلام اسلامي و شيعي‌ راهي جز اين ندارد.‌

 پنجم. آورده‌ايد که وجود امام مهدي "يک واقعيت است". از کجاي گفتار من برمي‌آيد که "غير واقعيت"  است؟ قلم من در اين جا و در همه جا عمداً از داوري در باب عقايد خاص شيعيان و غير شيعيان, تن مي‌زند و تنها به ربط منطقي و نتايج تاريخي آنها ديده مي‌دوزد. من نيک مي‌ دانم که اکثريت شيعيان و غير شيعيان مقلدند نه محقق, و عقايدي دارند معلّل و غير مدلّل, که زاده جبر محيط و تلقين و تربيت است. و من ايمان تقليدي آنان را برنمي‌آشوبم. به‌علاوه نگاه درجه دوم و شيوه پلوراليستي من, اجازه نمي‌دهد که براحتي در باب ناجي و هالک بودن فرقه‌هاي گونه‌گون اسلامي حکميت کنم و گروهي را به بهشت و گروهي را به دوزخ بفرستم. اما قصه مهدويّت سياسي, يعني نقشي که اين انديشه در سياست ايفا مي‌کند البته منظور نظر و مطلوب خاطر من است. بگذاريد نسبت اين دو را در سياست معاصر بکاويم:

   انجمن مهدويّه حجّتيه, نامبردارترين گروه قبل از انقلاب بود که با انديشه مهدويت نرد عشق مي‌باخت و اعضاي آن سلوک فردي و سياسي خود را بر آن استوار کرده بودند. اينان به گفته آيت‌الله خميني, معتقد بودند که تباهي و ستم بايد چندان فزوني گيرد که ظهور امام غائب را ايجاب و تسريع کند. پيداست که از  اين انديشه, چه رويکردي به قدرت و سياست برخواهد خاست و باري هر چه از آن برآيد, قطعاًً سياستي دموکراتيک نخواهد بود. ناگفته نگذاريم که اعضاي انجمن حجّتيه, به شدت و نفرت, از آن اتهام بيزاري مي‌جويند و آن را دروغي برساخته دشمنان مي‌شمارند. شايد صحيح‌تر آن باشد که مهدويت‌گرايان حجّتيه را در امر سياست, مردمي بي‌عمل و کناره‌گير بشماريم که با همه حکومت‌ها مي‌سازندو به معاش خود مي‌پردازند تا پايان زمان در رسد و مهدي موعود نقاب از چهره براندازد. نيک روشن است که در شکم اين بي‌عملي سياسي هم طفل دموکراسي پرورده نخواهد شد.

  در سوي مقابل, تئوري ولايت فقيه آيت‌الله خميني بود که حکومت را حق فقيهي مي‌دانست که به نيابت از امام غائب و با برخورداري از امتيازات و اختيارات او, سقف سياست را بر ستون شريعت بزند و دست قدرت از آستين مهدويت درآورد و با تصّرف در نفوس و اعراض و اموال مسلمين, ناخداوار سفينه جامعه را با نسيم ولايت به ساحل هدايت برساند. اين آشکارترين و ناب‌ترين شيوه بناي سياست بر مهدويت بود و چنانکه همه مي‌دانيم نه آقاي خميني نظرية خود را دموکراتيک مي‌دانست و نه ديگران چنان صفتي را درخور آن مي‌ديدند و نه بسط و تداوم عملي آن تئوري, ساماني دموکراتيک به کشور داد. و چنانکه گذشت متکلمان رسمي اين حکومت هم به هيچ رو شرمنده نبوده و نيستند از اينکه ناسازگاري نظري و عملي دموکراسي را با ولايت فقيه به صد زبان و برهان, مدلّل و مسلّم سازند.

  اما در جانب روشنفکران ديني, دکتر علي شريعتي دلير، در استخدام  نظرّيه مهدويت براي اهداف سياسي از همه دليرتر بود. وي بي‌آنکه به مباني کلامي مهدويت بپردازد از "انتظارفرج"  سلاحي براي "اعتراض"  ساخت و به‌دست پيکار جويان مسلمان داد تا با حکومت وقت درآويزند و آن را براندازند. اين شيوة ماهرانة اسلحه‌سازي ايدئولوژيک, گرچه خاصّيتي انقلابي داشت و به کار پيکار مي‌آمد, امّا دريغا که با مردم‌سالاري و استقرار نظم دموکراتيک مهربان نبود و جز ناراضي تراشي  بهره‌يي و ميوه‌يي نمي‌داد و البتّه خادم خالص نظريه "امّت و امامت"  بود که نظريّه‌يي سخت ضددموکراتيک از کاردرآمد.

   از ميان اين بزرگان, شايد مهدي بازرگان يک استثنا بود که در عين اعتقاد, با "مهدي", بازرگاني نکرد و از آن بهره سياسي نجُست و همين، انفصال او را از يک نظام مهدويت مدار رقم زد.

   از همروزگاران خود که بگذريم و به پشت سر نگاهي بيفکنيم و پيشگامان مهدويت سياسي را در تاريخ گذشته جستجو کنيم البتّه با صفويان ملاقات خواهيم کرد که از ملاقات شاه اسماعيل با "صاحب الامر مهدي"  داستان‌ها ساخته بودند و آوازه درانداخته بودند که وي تاج و شمشير و خنجر و کمر و رخصت "خروج"  را از مهدي گرفته است. و حتي شاهان صفوي را منصوبان امامان به سلطنت مي‌انگاشتند و دولت‌شان را "مخلّدو به ظهور قائم آل محمّد متّصل"  باز مي‌نمودند2.  اگر اين آواها امروزه آواهاي آشنايي است, براي آن است که سرچشمه‌يي يکسان دارند و از  حلقومي واحد برمي‌خيزند و باري فصل مشترکشان اين است که بر سياست ورزي مهدي گرايانه‌يي استوارند که با نظم انسان نواز مردم سالار نسبتي و قرابتي ندارد. 

   آن "امام شهر که سجاده مي‌کشيد بدوش"  و کارنامه مجلسيان را مقبول و مصّوب امام زمان در شب قدر مي‌دانست و روحاني ديگري که با توسّل به رؤيايي, پيروزي دولت احمدي‌نژاد را محصول دعاي امام غائب[3]  مي‌شمرد (همچنانکه شاه اسماعيل و شاه تهماسب صفوي در رؤيا هاي خود امام علي و امام مهدي را ياور و پشتيبان خود مي‌ديدند) جز کاسبکاري سياسي و ارزان فروشي متاع مهدويت به سياست حاکم و ترويج "تشيع صفوي"  کاري نمي‌کردند. و اگر حجة‌الاسلام بهمن‌پور از تضعيف اعتقادات شيعيان و نسبت عواميگري و عوامزدگي به روحانيان رنجيده‌اند, نگاهي به "تعصّبات سياسي"  و مهدويت فروشي و گفتار و رفتار و سکوت و رضاي هم‌کسوتان و پيش‌کسوتان خود بيفکنند و آتش خشم و خروش خود را بر آنان ببارند. هم‌اکنون در جمکران, دوچاه نهاده‌اند يکي براي زنان و ديگري براي مردان, تا عريضه حاجات خود به امام غائب را, جداگانه در آنها بيندازند و براي هر عريضه دويست تومان بپردازند. و اينها همه در زير گوش و چشم نوّاب امام زمان و "ملولان از علم بي‌عمل"  صورت مي‌پذيرد که در قم نشسته‌اند و چشم بر اين "شرک تقوا نام"  بسته‌اند. اينها را ببينيد و بگوئيد که حال جاي خنديدن است يا گرييدن.

   باري نظريه مهدويت, حق باشد يا باطل, در عرصه سياست يا به بي عملي سياسي يا سفاکي و مردم فريبي صفوي صفتانه يا به ولايت مطلقه فقيه و يا اسلحه‌سازي ايدئولوژيک مي‌انجامد که علي‌ايّ حال با دادگري دموکراتيک پاک بيگانه‌اند."وقت آن شيرين قلندر خوش که ..."  گفت:

 من آن نگين سليمان به هيچ نستانم      که گاه‌گاه بر او دست اهرمن باشد

   اين‌ها همه بيان ربط منطقي انديشه‌ها و پيشه‌ها بود, از اين پس اختيار و گزينش باشماست که دموکراسي را بخواهيد يا ولايت مطلقه‌فقيه را يا بي‌عملي سياسي را يا ...

 هفتم. دولت اسرائيل و سياست نومحافظه‌کاران آمريکا (که حجةالاسلام بهمن‌پور چنگ تمّسک به آنها زده است) نيز شاهد صادقي در آستين ماست. مگر صهيونيزم سياسي تئودور هرتزل تشکيل دولت اسرائيل را "آغاز فديه موعود و استخلاص بني‌اسرائيل"  نمي‌دانست و مگر يهوديان اين "وعدة توراتي ـ الهي"  را مستمسک بازگشت خود و اشغال فلسطين قرار ندادند و مگر نو محافظه‌کاران آمريکا که منتظر بازگشت ملکوت مسيح‌اند, برهمين پايه از دولت اسرائيل پشتيباني نمي‌کنند؟ پس قياس اين "وعده‌هاي الهي"  و "موعودهاي منتظر"  شيعيان و يهوديان و مسيحيان چه جاي شگفتي دارد؟ و اگر اسرائيل در چشم آمريکانشينان, حکومتي دموکراتيک مي‌نمايد (به قول شما), درست به سبب آن است که ديگر آن موعودگرايي را جدّي نمي‌گيرد و براي آن تهيّه و تدارک نمي‌بيند و از حفظ و حمايت يک حکومت سکولار قدمي کوتاه نمي‌آيد. در ايران هم کم و بيش چنين است. يعني به اعتراف آقاي جوادي آملي, "ما همه سکولار زندگي مي‌کنيم". و اين نيست مگر به يُمن روشنگريهاي روشنفکران. اگر کار به دست حزب‌الله مي‌افتاد که به دنبال برپا کردن "جامعه مهدوي"  است, آنگاه مي‌ديديد که چه مصالحي فداي چه مواعيدي مي‌شد.

 هشتم. از سر طنز و طنازي نوشته‌ايد که اگر هم در جايي دموکراسي براي مسلمانان به ارمغان آمده, لاجرم "به يمن پيروي از ابوحنيفه و ابن خلدون و اقبال لاهوري بوده است"!. چنين سخن گفتن نه شايسته شما است و نه بيان وفادار مراد و مفاد سخن من. حساب اقبال لاهوري جداست ولي البته نسبت فقه حنفي و فقه جعفري با دموکراسي يکي است و هيچکدام براي طفل دموکراسي نه مادر خوبي هستند نه دايه مهرباني. سخن من همان است که در ابتدا آوردم: فقه سالاري تمدن‌ اسلامي و فقه‌خويي مسلمانان, زمينة مطلوبي است براي استقرار قانون‌سالاري دموکراتيک. ولي اين فقط شرط لازم است. آنچه اين شرط لازم را به شرط کافي بدل مي‌کند تزريق داروي شفاي‌بخش "حّق"  به فقه تکليف‌انديش اسلامي است. و اين است معنا و نمونه تکيه بر سنت و فراتر رفتن از آن, با هم.

 امّا آراء اقبال لاهوري درباب خاتميت شايسته توضيح بيشتر است:

   وي در فصل پنجم و ششم کتاب پرمايه "بازسازي فکر ديني در اسلام",‌ ‌ روح اسلام را ضّد يوناني مي‌شمارد و افسوس مي‌خورد که مسلمانان يوناني مآب شدند و عقل استقرايي را فرو نهادند. به اعتقاد وي, در آمدن عقل استقرايي _ تجربي, تکيه انحصاري بر غريزه (وحي) را متوقف کرد و خاک تاريخ از پروردن پيامبران عقيم شد و لذا ختم نبوت ايجاب و اعلام گرديد و از اين پس به انتظار وليّ آسماني ديگري نشستن که منبع تازه‌يي براي دانش باشد و اتوريتة نويني را بنا نهد خطاست. اعلام ختمّيت, آغاز رها سازي عقل انساني بود تا آدمي با انديشه خود‌گام بردارد و چراغ عقل خود را برافروزد چراکه دست کليم را "درين زمانه نهان اندر آستين کردند". بشريت, اينک به سه چيز نياز دارد: "تفسيري معنوي از جهان, رهايي معنوي خرد و اصول بنيادين عاّم براي جهت دادن به تکامل جامعه بر اساسي معنوي". نبودن و نيامدن پيامبران,  به معني آزادي خرد است که ديگر سقفي براي تفکر ندارد و بخود وانهاده است و دين منبعي از منابع الهام اوست و لا غير. وي در انتها "دموکراسي معنوي را هدف غايي اسلام"  مي‌شمارد و مهدويّتي را که رتبه نبوّت يا بالاتر از آن داشته باشد مانع اين دموکراسي معنوي مي‌يابد.

   سخنان اقبال را به گوش هوش بايد شنيد و قدر دان نعمت خاتميت بايد بود که آدميان را بر مائدة زمين نشاند و از انتظار فرسايندة فتح‌ابواب آسمان رهايي بخشيد. انتظاري که به اعتقاد شريعتي "مذهب  اعتراض"  بود در نگاه اقبال به "مذهب انقراض"  بدل مي‌شود: انقراض خرد و زوال دموکراسي معنوي. مسلمانان به حکم خاتميت, به هيچ "نداي آسماني"  ديگر گوش نخواهند سپرد و بر سر راستين يا دروغين بودنش نزاع نخواهند کرد. سخن هيچ کس ديگر حجيت سخن پيامبر را ندارد و از آسمان فرو نمي‌ريزد که ازين پس, افلاکيان کار زمين را به خاکيان وانهاده‌اند. و البته اينها هيچکدام نافي ولايت باطني نيست که حديثي ديگرست.

 نهم. حافظ گفت:

 نـمي بينـم نشـاط عـيش در کـس       نه درمان دلي نه درد ديني

 درون‌ها تيره شد باشد که از غيب       چراغي برکند خلوت نشيني

   من آن خلوت نشين غيب نيستم امّا آنچه نوشته‌ام و مي‌نويسم از سر درد دين و براي درمان دلها است, خاصّه در اين زمانه که نشاط عيش را از همگان گرفته‌اند. و دراين راه پر خطر, نه چشم به منصبي دوخته‌ام نه مکسبي, بل همه آنها را درباخته‌ام. عشق به حقيقت جايي براي معشوق ديگري ننهاده است.  و از کلام خشيت‌انگيز قرآن و خداي سبحان , اين يکي را بهتر از همه به ياد دارم که: تلک الدّار الآخرة نجعلها للّذين لايريدون علواً في‌الارض و لافساداً. والعاقبة  للمتقّين4  و اگر مجال سخن فراخ‌تر بود و از منجنيق فلک سنگ فتنه نمي‌باريد و عقاب جور بال در همه شهر نگشوده بود و رهزنان گره بر زبان نبسته بودند, و اگر نبود عوامي عواميان و حرامي حراميان, "غير اين منطق لبي بگشادمي".

 ليک از چشمِ بدِ زهر آب دم        زخم‌هاي روح‌فرسا خورده‌ام

 جناب آقاي بهمن‌پور

   من همواره شما را به نيکخواهي و پارسايي شناخته و ستوده‌ام و نقدتان را گرچه منطقاً نمي‌پذيرم اخلاقاً ستايش مي‌کنم و اگر خال عيبي بر جمال تقواي شما مي‌بينم همانا همکاري شما با حکومتي است که ستمگريهايش دل عدالت را به درد آورده است و بر پيکر مشروعيتش زخمهاي عميق زده است. مگر از ذکر مبارک رفته است که "ولاتر کنوا الي الذّين ظلموا فتمسّکم النّار"5؟ از شما شنيده‌ام و مي‌دانم که شما اين حکومت را تنها حکومت شيعه جهان مي‌دانيد, و لذا حمايتش مي‌کنيد, امّا به گمان من, تنها معيار مشروعيت, عدالت است نه شيعيت و اسلاميت. و بهمين سبب اميدوارم در نقد دليرانه و پالايش طبيبانة سياست‌هاي عدالت آزار اين حکومت به مقتضاي ورع و اخلاق عمل فرمائيد و  حال که صاحب اين قلم را به داشتن"تعصّبات سياسي"  مذموم منسوب مي‌کنيد, خود از داشتن تعصّبات سياسي عدالت ورزانه پرهيز مکنيد.

 والله ولي‌ّالتّوفيق

 عبدالکريم سروش

 اول شهريورماه يک هزارسيصد و هشتاد و چهار خورشيدي

 

  

1- قرآن: در بذل عطاياي الهي, منع و بخلي نيست.

 2- رستم التواريخ و ديگر منابع تاريخ عصر صفوي

 3- "امام غائب" البته تعبيري تناقض آلود است. امام, بر حسب تعريف, همان است که رياست ظاهره داشته باشد. لذا وليّ غائب صحيح‌تر مي‌نمايد.

 4- قرآن: سعادت اخروي را براي کساني نهاده‌ايم که در اين جهان بدنبال جاه و فساد نمي‌روند. و عاقبت نيک از آن پارسايان است.

 5-  قرآن: به سوي ستمگران نرويد تا آتش دامنتان را نگيرد. 

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 10:56 توسط kd| |

مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش

 در صحبت های دکتر سروش در پاريس حرفهای زيادی هست که نياز به تامل دارد و پرسش های ساده و دشواری را در ذهن ايجاد می کند. من نه به ديد نقد جدی بلکه به ديد نقد ارتجالی نکاتی را که مهمتر به نظرم می رسد مطرح می کنم. ولی رويهمرفته گرچه از شفافيت حرفهای او - به قول محمود فرجامی- خرسندم از عاقبت راهی که می رود نگران ام.

 1  "تمدن اسلامی را باید تمدن فقه و حقوق بدانیم نه تمدن فلسفی. این فقیه پروری یک ذهنیت قانونگرا و قانون اندیش و در واقع یک ذهن تکلیف اندیش به تمام مسلمان داده است . مسلمانان در تمام زمینه ها باید به مقررات شریعت توجه نمایند، هنگام کار، استراحت ،استحمام ،خوردن و آشامیدن و سایر امور."

 نقد: اين موضوع منحصر به مسلمانان نيست. يهوديان نمونه آشکارتری اند. اما هندوها و زرتشتيان هم دست کمی ندارند. مسيحيان انجيلی در آمريکا دست هر مسلمان و هندويی را هم در اين نوع زيست مذهبی از پشت بسته اند. دکتر سروش از چيزی حرف می زند که گويی اختصاص به مسلمانان دارد. ولی چون ندارد بايد نتايجی را هم که می گيرد بازنگری کرد.

 2  "دو مفهوم کلیدی خصوصیتی به تشیع می دهد که با آن درجه از غلظت در جهان تسنن وجود ندارد. اول خصلت ولایت است یعنی آن خصوصیتی که در پیامبر بود ادامه پیدا می کند و با مرگ پیامبر پایان نمی پذیرد آنهم در افراد معین نه در همه افراد. در میان شیعیان این اولیاء الهی نام برده شده اند همانها که امامان شیعه نامیده می شوند و نیز شخصیتی به این افراد داده شده تقریبا برابر با شخصیت پیامبر که می توانیم بگوئیم مفهوم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل کرده است. این نکته بسیار مهمی است که ما چه شیعه باشیم یا نباشیم باید تکلیفمان را با آن مشخص بکنیم."

 نقد و مساله: من مفهوم تعيين تکليف با يک سنت  1400  ساله را نمی فهمم. مگر اينکه ايشان اعتقاد به انسلاخ از عقايد شيعی داشته باشد. در اين صورت شيعه ای باقی نمی ماند. يعنی مساله عوض می شود. به چنين چيزی نمی توان توصيه کرد. شيعه و امامت چيزهايی جداشدنی نيستند. بعد هم ايشان خاتميت پيامبر را چگونه می فهمد که امامت را "تزلزل" آن می گيرد؟ مفهوم ولايت همه افراد چيست؟ يعنی دموکراسی؟ همان که بنی صدر از آن به عنوان تعميم امامت سخن می گفت؟ و چه کسی گفته است که در نزد اهل سنت خلافت به همه کس می رسد و مثلا موروثی نيست؟ در نظام امامت نوعی نظام پادشاهی موروثی لحاظ شده است که در چارچوب همه نظامهای شناخته شده جهان تا پيش از دوره جمهوريخواهی معاصر پذيرفته و مرعی بوده است. بحث "همه" حتی در تمدن امروزی نيز تا همين دوره اخير که بحث های حقوق سياهان و آپارتايد وجود داشته يا مسائل حقوق زنان، با هزار مشکل روبرو بوده است و هنوز هم ولايت همگانی آرزوست. آقای دکتر سروش از کدام نقطه عزيمت عينی حرکت می کنند که در صدر اسلام ولايت همگانی را از شيعه طلب می کنند.

 3  "از نظر شیعیان امام صادق و سایر ائمه رأی فقهی نمی دهند کلماتی می گویند که عین حکم الهی است و همان رفتار را با آن می کنند که با کلمات پیامبر و قرآن می کنند، هیچ فرقی از این جهت وجود ندارد. شأن و مرتبتی که برای امامان شیعه قائل بودند دقیقا همان شأن پیامبر بود یعنی مقام عصمت قائل هستند درست مثل پیامبر. اما اهل سنت هر حرمتی هم برای ابوحنیفه قائل باشند وی را معصوم نمی دانند و وی را حامل ولایت الهی نمی دانند و هرگز اورا مصون از انتقاد و اعتراض نمی دانند. غزالی منتقد ابوحنیفه بود و سخن ماندگاری گفت که ما باید همیشه آنرا به یاد داشته باشیم. غزالی گفت: تا آنجائی که سخن قرآن و پیامبر است هرچه گفتند روی چشم بنده اما از پیامبر که پائین آمدید "هم رجال و نحن رجال" آنها برای خودشان کسی بودند و ما هم برای خودمان کسی هستیم."

 نقد و منطق: من نمی دانم استاد سروش چرا چنين ضعف استدلال واضحی دارند. ايشان دارند می گويند که چون شيعه به امام اعتراض نمی کند پرورش اهل انتقاد پيدا نمی کند و غزالی چون ابوحنيفه را کسی مانند خود می داند منتقد و مجتهد می شود. حال آنکه قياس امام با ابوحنيفه مع الفارق است. معصوميت امام هم ربطی به پرورش قوه انتقاد و اعتراض ندارد. از اين قياس تنها می شود نتيجه گرفت که لابد حوزه های دينی اهل سنت پوياتر و فارغ تر از مشکلاتی بوده است که از نظر ايشان شيعه ولايی داشته است. آيا چنين است؟

 4  "در ایران ما یک شیعه غالی یعنی اهل غلو داریم همان که مرحوم شریعتی می گفت شیعه صفوی و یک تفکر اخباری که اسم اجتهاد برده می شود اما چیزی جز تقلید در حوزهای علمیه به چشم نمی خورد."

 تبصره: خب اينجا هم باز مساله ما عام تر از شيعه و سنی است. ايشان فکر می کنند تقليد اختصاص به اسلام شيعی دارد؟ تمام دين از هر رنگی که باشد بر تقليد و انتقال نقل بزرگان و فقها و امامان و حواريون و مانند آنها دور می زند.

 5  "اقبال لاهوری در احیای فکر دینی در اسلام خلاصه حرفش این است که ختم نبوت به دلیل ظهور عقل استقرائی بشر است. تا قبل از ظهور عقل استقرائی پیامبران ظهورشان لازم بود. اما همینکه مردم عاقل و بالغ شدند از حضور پیامبران بی نیاز شدند (تاکيد از من است). ختم نبوت یعنی اینکه دیگر کسی حامل وحی از سوی خدا نیست و دیگر کسی اتوریته کلام پیامبر را ندارد. اقبال می گوید که در زمانه ما چراغ کلیم در آستین مانده است و دیگر بیرون نمی آید و ما از چراغ کلیم الله نور نمی گیریم بلکه چراغ خودمان را باید روشن کنیم. اقبال در آن کتاب خودش می گوید : ختم نبوت یعنی آنکه ما رها هستیم از الهام آسمان، یعنی دیگر کسی نیست که بیاید و بگوید من از جانب خداوند با شما سخن می گویم فلذا روی حرف من حرف نزنید؛ عقل نقاد و عقل استقرائی وقتی آمد در وحی بسته شد."

 "در ادامه این بحث اقبال به مهدویت اشاره می کند که البته این بخش از کتاب اقبال به فارسی ترجمه نشده است. در همین بخش پایانی فصل پنجم اقبال به مهدویت اشاره می کند. اقبال در این بخش از کتاب خودش از ابن خلدون تقدیر می کند که وی تمامی روایات مربوط به امام غائب را نقل و سپس رد کرده است و می گوید چنین چیزی نداریم. اقبال ، ابن خلدون را تحسین می کند و می افزاید : اگر قرار باشد یک مهدی بیاید که همان اتوریته پیامبر را داشته باشد ما از فوائد خاتمیت بی بهره می مانیم. زیرا فلسفه خاتمیت این است که با خاتمیت آدمیان به رهائی می رسند اما اگر شما بگوئید که یک پیامبر صفت دیگری در آخرالزمان خواهد آمد که همان اتوریته پیامبر را خواهد داشت آنگاه آن رهائی تحقق نخواهد یافت. فلذا این سئوال و پرابلم از شیعیان باقی است که مهدویت را چگونه با اندیشه رهائی و دموکراسی می توان جمع کرد؟"

 نقد روش شناختی: من وارد بحث محتوايی در اين باب نمی شوم. ولی از نظر روش شناسی دو نکته کوچک و بزرگ دارم. کوچک اش اين است که اگر همان حرف غزالی را معيار بگيريم که ظاهرا دکتر سروش به آن خيلی دلبسته است بايد بگوييم که خب اقبال هم مثل ابوحنيفه! اگر حرفی زد که مستندش قرآن و پيامبر بود روی چشم ما و اگر از خودش حرف می زد چه اجباری داريم حرف او را بپذيريم؟ اقبال مثل همه عقل گرايان ناب دارد دين را به اندازه عقل خود و بهره اش از خرد عمومی دوره خود تقليل می دهد غافل از اينکه عقل نابی وجود ندارد و هر عقلی بر پايه ارزش هايی و باورهايی است که بخواهی يا نخواهی عقل ات را مرزبندی می کند. وانگهی استدلال او در باره خاتميت پيامبر هم شاذ و مخالف استنباط عمومی اهل کلام و تاريخ انديشه دينی است. اما وارد اين حاليا نمی شوم که قصد من چيز ديگری است در اين يادداشت.

 اما نکته بزرگ و کليدی در خطای ديد و روش دکتر سروش اين است که حضرتش بر خلاف رويه پيشنهادی خود اينجا با ديد ماکزيماليستی به موضوع دين و دموکراسی و مهدويت و ولايت نگاه می کند. روش مينيمال يک روش عام است (و کاملا دموکراتيک زيرا با بيشترين آزادی و کمترين دخالت به سود بيشترين تنوع همراه است). اگر دين را بايد مينيمال نگريست، در سوال از امکان همراهی اش با دموکراسی هم نبايد دموکراسی را ماکزيمال نگريست و اصل و محور جهان و نقد عقايد و اديان گرفت. به زبان ساده بگويم: نمی توان از شيعه و مسلمان خواست از عقايد  1400  ساله خود دست بردارند تا نعمت دموکراسی را در آغوش بکشد. آقای دکتر سروش با اين حرفها دارد می گويد شيعه تا ولايت دارد و تا مهدويت دارد نه تن به دموکراسی چونان ولايت همگانی خواهد داد و نه به فرديت منتقد و معترض و مستقل خواهد رسيد که آن هم لازمه دموکراسی است. خب ايشان بايد بهتر بدانند که از اين ماکزيمال تر (و غيردموکراتيک تر و تحقير آميزتر و دستوری تر) نمی توان دين و عقايد را نقد کرد. راه نقد البته اين نيست که پيامبر را به  20  حديث محدود کنيم و باب امامت را گل بگيريم و مهدی را منکر شويم و عقل را دايرمدار همه چيز قرار دهيم. راه نقد اين است که نشان دهيم بدون چنين جراحی های ناشدنی -که فقط آرزوی افسردگان از کار با واقعيت است- چگونه می توان گامی -آری تنها گامی- به جلو رفت. باور کنيد انقلاب فکری/عملی راديکال چه سياسی باشد چه دينی و ضددينی نشدنی است. آقای دکتر کمی دير آمده ايد. مارکس و انقلاب مدتهاست مرده اند!  

 *حرفهای سروش را از وبلاگ حباب نقل کرده ام. (اما در سايت خود سروش هم بتازگی ديده ام بنابرين در صحت انتساب اين حرفها به او ترديدی نيست.)

 پس نوشت:

مدعاهای دکتر سروش به وهابی ها و اهل سنت نزديک می شود، ملکوت

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 10:55 توسط kd| |

دکتر سروش در جمع دانشجویان ایرانی در پاریس  (دانشگاه سوربُن)

           

 

تشیٍّع  و چالش مردم سالاری

 

 دکتر عبدالکریم سروش روشتفکر و متفکر برجسته روز دوشنبه  بیست و پنج ژوئیه به  دعوت انجمن اسلامی دانشجویان پاریس در محل آمفی تئاتر دانشگاه سوربن به ایراد سخن پرداخت. در این جلسه که جمعی از ایرانیان  و دانشجویان حضور داشتند دکتر سروش در ادامه سخنرانی چند ماه پیش خود در خصوص رابطه اسلام و دموکراسی به بیان نسبت میان تشیع و  مردم سالاری پرداخت .

 دکتر سروش در ابتدا گفت:  اکنون در ایران حکومتی برپا است که مبتنی بر تعلیمات شیعی حکومت می کند و فقیهان و شخص ولی فقیه و حاکم بالفعل تکیه بر نیابت امام زمان زده است و از جانب او حکومت را اداره می کند و از جانب او دستی از آستین قدرت بدر می آورد. قداستی برای حکومت وقدرت قائل است که برای سایر حکومتهای غیر دینی قائل نیستند. سخن در سطح تئوریک رابطه میان تشیع و دموکراسی است. تشیع شاخه ای در مقابل اسلام نیست بلکه تشیع و تسنن دو تفسیر از اسلام هستند. بدون آنکه بخواهیم یکی را بر دیگری ترجیح بدهیم تعدادی از صحابی پیامبر برداشتی از ایشان داشتند که اقلیتی به نام تشیع را پایه گذاشتند و بخش دیگری از صحابی برداشت  دیگری داشتند که اهل سنت نام گرفت . هشتاد و پنج تا نود درصد مسلمانان سنی مذهب هستند وشیعیان اقلیت  هستند.

  دکتر سروش آنگاه با اشاره به مباحث طرح شده در سخنرانی قبلی خود در پاریس افزود: دو دوران را پشت سرگذاشتیم، یک دوران آنکه سخن از اسلام انقلابی می گفتند و متفکران ما وشاید روشنفکران ما و در صدر آنها مرحوم شریعتی بدنبال آشتی دادن اسلام و انقلاب بودند که الحق توفیق عملی پیدا کردند. ما اکنون این دوران را پشت سر گذاشتیم و دوره مبازات چپ  و ضد کاپیتایستی انقلابها ظاهرا بسر آمده است و ارزش آکادمیک و مطالعاتی پیدا کرده و نقش پیشین خودش را در عرصه اجتماع ندارد.

 یک دوره  دیگری را نیز پشت سر گذاشتیم که در آن عده ای در کشورهای عموما اسلامی عربی و کمتر در کشور ما  بدنبال استخراج دموکراسی از اسلام بودند یعنی می خواستند بگویند همان چیزی که در مکاتب لیبرال دموکراسی هست می توان از تعالیم اسلامی بیرون آورد و استخراج کرد. تعالیم ابولعلی موجودی و همچنین مرحوم بازرگان در میان ما بدنبال چنین مفهومی بودند بطور مثال آنگاه که قرآن از شورا سخن گفته ایشان از آن مجلس شورا و پارلمان برداشت می کردند و آنگاه که سخن از بیعت به میان می آمد حمل بر مفهوم انتخابات می کردند. می خواستند بگویند ما با داشتن مکتب اسلام به مکاتب دیگر نیازی نداریم . این همان نگاه ماکسیمالیتسی به دین است که در صدر اسلام می گفتند حسبنا کتاب الله. امروز این دوران را  نیز پشت سر گذاشته ایم و من به جرئت می توانم بگویم اقلیتی از روشنفکران مسلمان و متفکران جهان اسلام ایران و عرب و ترکیه و غیره  اکنون در این فکر هستند که مبانی بنیادین دموکراسی را از اسلام استخراج بکنند. کم و بیش ما به اجماعی رسیده ایم که اجماع میمونی است که به ما می گوید آن کار ناشدنی است و محکوم به شکست است اقلا در ایران چنین است و راه باطلی را که می رفتیم فرونهادیم. کوششها به جانب دیگری معطوف شده است. نسبت میان اسلام و مردم سالاری در سطوح بالاتری دنبال می شود ، کار پیچیده تر شده است و بهتر می توانیم راه را ببنیم. اکنون باید به جاده اصلی برگردیم، جاده اصلی چیست ؟ جاده اصلی تشخیص منفی است یعنی پاره از اندیشه ها را نباید دنبال کرد و اینکه برخی راهها بدنبال سراب است.

 سروش در ادامه سخنرانی خود به تشریح ماهیت تمدن اسلامی  پرداخت و افزود: تمدن اسلامی را باید تمدن فقه و حقوق بدانیم نه تمدن فلسفی . این فقیه پروری یک ذهنیت قانونگرا و قانون اندیش به تمام مسلمانان داده است که در واقع یک ذهن تکلیف اندیش  به مسلمان داده شده است . مسلمانان در تمام زمینه ها باید به مقررات شریعت توجه نمایند، هنگام کار، استراحت ،استحمام ،خوردن و آشامیدن و سایر امور.

  دکتر سروش در تبیین وجه فقه پروری تمدن اسلامی و اثرات آن گفت: فقه یک دانش تکلیف اندیش است اما سخنی از حقوق در آن به میان نیامده است. سن بلوغ  ، سن تکلیف هم گفته می شود اما هیچ سخن از سن حقوق به میان نمی آید. نمی گویم مفهوم حق از فقه غائب است اما کفه تکلیف بر حقوق در فقه میچربد.در حالیکه جهان جدید آدمی را موجودی محق تعریف می کند. در واقع مقررات فقهی ما مقررات به معنی تکلیف بوده و هست و نه مقررات به معنی حقوق پس  باید اینجا یک موازنه ای بین حق و تکلیف ایجاد شود. ما باید این توازن را برقرار کنیم.

  این روشنفکر مسلمان در ادامه سخنرانی خود به ذکر وجوه متمایز شیعه و سنی پرداخت و گفت : تشیع مشترکات زیادی با اهل تسنن دارم  اما در اینجا باید به اختصاصات آن توجه نمود. دو مفهوم کلیدی خصوصیتی به تیشع می دهد که با آن درجه از غلضت در جهان تسنن وجود ندارد. اول خصلت ولایت است یعنی آن خصوصیتی که در پیامبر بود ادامه پیدا می کند و با مرگ پیامبر پایان  نمی پذیرد آنهم  در افراد معین نه در همه افراد . در میان شیعیان این اولیاء الهی نام برده شده اند همانها که امامان شیعه نامیده  می شوند و نیز شخصیتی به این افراد داده شده تقریبا برابر با شخصیت پیامبر  که می توانیم بگوئیم مفهوم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل کرده است. این نکته بسیار مهمی است که ما چه شیعه باشیم یا نباشیم باید تکلیفمان را با آن مشخص بکنیم. قرآن به وضوح می گوید که پیامبر اسلام خاتم النبیین است اما شیعیان مقام و منزلتی که به ائمه خودشان بخشیده اند تقریبا مقام و منزلتی است که پیامبر دارد و این نکته ای است که نمی توان به سهولت از آن گذشت، یعنی مفهوم خاتمیت در تشیع مفهوم  رقیق شده و سستی است. زیرا امامان شیعه حق تشریع دارند حال آنکه این حق انحصارا حق پیامبر است. 

 سروش آنگاه به بیان منابع فقه نزد شیعه و سنی پرداخت  و گفت : ابوحنیفیه اعتقاد داشت که کل احادیث صحیح از پیامبر به بیست حدیث نمی رسد و یک دانش فقه به این عظمت  بر اساس هفده حدیث از پیامبر و آیات قرآن که آنهم در زمینه های فقهی بسیار محدود هستند بنا نهادند در واقع منبع دیگری وجود نداشت قرآن به علاوه روایات موثق از پیامبر. به همین دلیل فقه اهمیت زیادی پیدا کرد.

 اما وضع در شیعیان متفاوت بود و منابع نزد ایشان بسیار نامحدود و بی پایان بود یعنی وقتی از امام حسین، امام جعفر صادق و امام باقر روایتی را می شنیدند یعنی خود پیامبر گفته بود. از نظر شیعیان اما م صادق و سایر ائمه فقها نیستند و رأی فقهی نمی دهند کلماتی می گویند که عین حکم الهی است و همان رفتار با آن می کنند که با کلمات پیامبر و قرآن می کنند، هیچ فرقی از این جهت وجود ندارد. البته شیعیان نمی گفتند که امامان شیعه مورد و محل وحی قرار می گیرند ولی تعبیری دیگر بکار می برند و می گویند اینها محدث و مفهم هستند یعنی یک جوری حقایق را به ایشان می فهمانند آن شکلش را نمی گفتند اما اسم وحی هم نمی آوردند برای اینکه متمایز بشوند از پیامبر اما شأن و مرتبتی که برای امامان شیعه قائل بودند دقیقا همان شأن پیامبر بود یعنی مقام عصمت قائل هستند درست مثل پیامبر و سخن ایشان همردیف کلام پیامبر و قرآن می باشد. بدلیل آنکه ایشانرا حاملان ولایت الهی می دانند. اهل سنت هر حرمتی هم برای ابوحنیف قائل باشند وی را معصوم نمی دانند و ویرا حامل ولایت الهی نمی دانند و هرگز اورا مصون از انتقاد و اعتراض نمی دانند. غزالی منتقد ابوحنیفه بود و سخن ماندگاری گفت که ما باید همیشه آنرا به یاد داشته باشیم. غزالی گفت: تا آنجائی که سخن قرآن و پیامبر است هرچه گفتند روی چشم بنده اما از پیامبر که پائین آمدید "هم رجال و نحن رجال" آنها برای خودشان کسی بودند و ما هم برای خودمان کسی هستیم آنها برای خودشان حرفی دارند و رأیی دارند و ما هم حرف و رأیی داریم آنها را به رخ ما نکشید که مثلا ابو حنیفه چنین گفته شما دهانت را ببند، چرا؟ او صاحب اجتهاد بود و ما هم به قدر خودمان فکر می کنیم و صاحب اجتهادیم وعقلا و منطقا از نظراتمان دفاع می کنیم.

 این یک تفاوت اساسی بین شیعان و اهل سنت  است در مسئله ولایت و تعارض آن با مفهوم خاتمیت . این درکی که شیعیان خصوصا الان در این شیعه غلو آمیزی که در ایران هست این درکی که از ولایت دارند واقعا نفی کننده خاتمیت است. در ایران  ما یک شیعه غالی یعنی اهل غلو داریم همان که مرحوم شریعتی می گفت شیعه صفوی و یک تفکر اخباری که اسم اجتهاد برده می شود اما چیزی جز تقلید در حوزهای علمیه به چشم نمی خورد.

 تفاوت دیگر مفهوم مهدویت است که دنباله همان امامت و ولایت است.  شیعیان اعتقاد دارند یکی از امامانشان همچنان زنده است و به نحوی در کارها حضور دارد. عوام اعتقاد دارند مجتهدین زیر عنایت آن امام  غائب هستند و توسط او هدایت می شوند و از خطا نگه داری می شوند حتی اگر کسی به مسند مرجعیت رسید حتما نظر امام غائب با مرجعیت وی بوده است. الان در نزدیکی شهر قم  روسنایی است به نام جمکران که بر اساس یک خوابی که کسی دیده و امام زمان گفته که من در آنجا گاهی حضور دارم مسجدی بنا شده است. این مسجد سالها است که محل زیارت شیعیان است پس از انقلاب توجه بی سابقه ای به آن مسجد شد تا حدی که خود قم تحت الشعاع این مسجد قرار گرفته است. چاهی در این مسجد هست که مردم نامه ها و عریضه های خودشان را برای آنکه بدست امام زمان برسد در آن چاه می اندازند، اخیرا شنیدم این چاه پر شده است ، این کار عوام شیعه است. البته وقتی می گویم عوام شیعه ، علمای شیعه را هم جزو همین عوام می شمارم. زیرا اینها هم پیروی عوام می کنند و هم عوام این کارها را از ایشان یاد می گیرند. شما فکر نکنید هرکسی معمم است و روحانی است جزء خواص هست نه اینطور نیست. اینها جزو عوام هستند منتها عوامی که گاهی امر بر خودش مشتبه می شود و گمان می کند عوام نیست و در جهل مرکب است. مرحوم مطهری می گفت روحانیت ما عوامزده است ، بنده معتقدم اینطور نیست ، روحانیت ما عوامزده نیست عوام است. عوامزده یک لغت محترمی است یعنی کسی که خودش عوام نیست ولی گرفتار عوام است در حالیکه عوام گرفتار اینها هستند.

 در هرحال نزد شیعه دوران طلائی تمدن اسلامی وقتی خواهد بود که آن امام غائب ظهور بکند و یک حکومت جهانی ایجاد بکند. البته همانطور که به یاد دارید یکی از شعارهای جمهوری اسلامی از ابتدا این بود که این نظام برپا شده است تا مقدمات ظهور آن امام غائب را برپا بکند و این پرچم را به صاحب اصلی او بسپارد. فقهای شیعه هر حکومتی فارغ از آنکه عادلانه باشد یا نباشد را غاصب می دانند.

 دکتر سروش سپس برای تبیین بحث خود به یکی از آثار اقبال لاهوری اندیشمند مسلمان اشاره نمود و گفت: اقبال لاهوری کتابی دارد به نام" احیای فکر دینی در اسلام" فصل پنجم این کتاب در مورد نبوت است که پیامبر چه می کند و خلاصه حرفش این است که ختم نبوت به دلیل ظهور عقل استقرائی بشر است. تا قبل از ظهور عقل استقرائی پیامبران ظهورشان لازم بود. اما همینکه مردم عاقل و بالغ شدند از حضور پیامبران بی نیاز شدند. ختم نبوت یعنی اینکه دیگر کسی حامل وحی از سوی خدا نیست و دیگر کسی اتوریته کلام پیامبر را ندارد. اقبال در شعر معروفش می گوید:

 ...چراغ خویش برافروختم که دست کلیم

 در این زمانه نهان اندر آستین کردند

 اقبال می گوید که در زمانه ما چراغ کلیم در آستین مانده است و دیگر بیرون نمی آید و ما از چراغ کلیم الله نور نمی گیریم بلکه چراغ خودمان را باید روشن کنیم. اقبال در آن کتاب خودش می گوید : ختم نبوت یعنی آنکه ما رها هستیم از الهام آسمان، یعنی دیگر کسی نیست که بیاید و بگوید من از جانب خداوند با شما سخن می گویم  فلذا روی حرف من حرف نزنید عقل نقاد و عقل استقرائی وقتی آمد در وحی بسته شد. در ادامه این بحث اقبال به مهدویت اشاره می کند که البته این بخش از کتاب اقبال به فارسی ترجمه نشده است. در همین بخش پایانی فصل پنجم اقبال به مهدویت اشاره می کند. اقبال در این بخش از کتاب خودش از ابن خلدون تقدیر می کند که وی تمامی روایات مربوط به امام غائب را نقل و سپس رد کرده است و می گوید چنین چیزی نداریم. اقبال ، ابن خلدون را تحسین می کند و می افزاید : اگر قرار باشد یک مهدی بیاید که همان اتوریته پیامبر را داشته باشد ما از فوائد خاتمیت بی بهره می مانیم. زیرا فلسفه خاتمیت این است که با خاتمیت آدمیان به رهائی می رسند اما اگر شما بگوئید که یک پیامبر صفت دیگری در آخرالزمان خواهد آمد که همان اتوریته پیامبر را خواهد داشت آنگاه آن رهائی تحقق نخواهد یافت. فلذا این سئوال و پرابلم  از شیعیان باقی است که مهدویت را چگونه با اندیشه رهائی و دموکراسی می توان جمع کرد؟

 نزد شیعیان هر حکومتی حتی همین جمهوری اسلامی که خودش را حق می داند آب و جارو کننده آن حکومت جهانی است، مقدمه ای است برای آن ظهور نهائی و جنبه موقت دارد و بیش از آنکه رعایت مصلحت عامه را بکند زمینه ساز آن وعده نهائی است. خیلی شبیه آن چیزی که در اسرائیل می گذرد و از این جهت مشابهتهای زیادی دارد . اسرائیلی ها در واقع بنایشان را بر همین گذاشته اند که در آخرالزمان مسیح می آید و در آن موقع بیت المقدس باید آماده شده باشد برای آن دوران . و یهودی ها دارند زمینه سازی می کنند بازگشت مجدد مسیح را. حکومتها دو نوع بیشتر نمی توانند باشد ، یا حکومتی هستند که مال مردم هستند و مصالح کنونی مردم را تأمین می کنند یا حکومتهایی که نهایتا برای تحقق یک موعودی در آخرالزمان عمل می کنند و رسالت اصلی شان را آن می دانند.

 چنین است که بین اندیشه  دموکراتیک  با اندیشه مهدویت و رقیق کردن خاتمیت  یک تعارضی آشکار می شود. من سرنوشت آقای بازرگان را مصداق این تعارض باطنی می دانم. بازرگان که اولین نخست وزیر ج ا ا بود کاملا کسی بود که در غالبهای سکولار به حکومت و قدرت می اندیشید، یعنی قدرت غیر مقدس  و حکومتی که آمده تا کار مردم را راه بیاندازد راه بسازد ، پل بسازد ، سد بسازد ، کارخانه بسازد و...  ایشان در کانتکسی نخست وزیر شد که آنها کارشان و خودشان را مقدس می دانستند و خودشان را زمینه ساز یک موعود نهائی آخرالزمان می دانستند و شعارش این بود که " تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار" . یک دیدی که به مصلحت عامه می اندیشید و یک دیدی که به زمینه سازی برای یک موعود تاریخی می اندیشد خیلی با هم تفاوت داشتند و جمع آندو ناممکن است.

 دکتر سروش در پایان سخنرانی خود نتیجه گرفت که تکیه بر عنصر قانون سالاری در تمدن اسلامی راه ما را به دموکراسی بسیار نزدیک خواهد کرد و آنچه که کم داریم مفهوم حق است که آنرا هم  از طریق  جهاد فرهنگی باید وارد این بدنه عظیم تمدنی بکنیم.

 سروش در ادامه به سئوالات حضار پاسخ گفت.

 

 منبع:  انجمن اسلامی دانشجویان پاریس

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 10:54 توسط kd| |

تاسفی بر سخنان يک دوست

دوست دیرینه، جناب آقای دکتر سروش!

 بعد از یاد خدا کلام را با بیتی از استادتان مولانا آغاز میکنم که فرمود:

 خواجه پندارد که خدمت میکند

بیخبر از معصیت جان میکند

 سخنرانی جنابعالی پیرامون "رابطه مردم سالاری و تشیع" که در آن کوشیده اید این دو را با هم غیر قابل جمع جلوه دهید موجب تاثر و درعین حال شگفتی گردید، چرا که نه خدمتی به مردم سالاری بود، نه حقیقتی در باره تشیع را بازگو نمود، و نه گره ای از کار سیاست در ایران گشود. الحق غیرت وتعصب شما نسبت به دموکراسی در این سخنرانی قابل تقدیر است؛ اما هدف شما از حمله به عقاید ریشه ای تشیع در این رهگذر اصلا و ابدا مفهوم و قابل درک نیست. بالاخره و در آخر کلام بر شنونده سخنان شما معلوم نمی شود که جنابعالی میخواهید به مردم ایران خدمت کنید یا خیانت؟ می خواهید دموکراسی در ایران مستقر شود یا نشود؟ و می خواهید از کار این مملکت گره ای بگشایید یا در آن گره ای بیفکنید؟بی تردید حضرتعالی که به خوبی به روند و قانون و قضایای تحولات فکری و دینی و اجتماعی واقفید انتظار ندارید که ملت ایران به خاطر سخنان شما یا برای استقرار دموکراسی و یا هر چیزی نظیر آن دست از تشیع بردارد؛ لاجرم می خواهید با این سخنان به آنان بگویید که چون شیعه هستید باید فکر مردم سالاری را از سر بیرون کنید که آن آرمان با این اعتقاد سامان نمی گیرد و آن متاع مغبوط اگر هم برای دیگر مسلمانان میسر شود، برای شیعیان دست نمی دهد؛ و اگر هم در جایی نوعی از مردم سالاری برای مسلمین دست داده است به یمن پیروی از ابوحنیفه و ابن خلدون و اقبال لاهوری بوده است! پس دست فرو کشید و بیهوده نکوشید که این متاع از آن دیگران است و نه برای شما.

نمیدانم باید بر این سخنان شما بخندیم یا گریه کنیم؟ وعجب است که گاه تعصبات و تمایلات سیاسی تا کجا می تواند بر ذهن یک اندیشمند، هر چند هم که بزرگ، سایه افکند که از لوازم کلام خویش غافل بماند و نداند که رشته سخن به کجا می راند.در باب خاتمیت پیامبر و ولایت ائمه و تعارض آنان با یکدیگر سخنانی گفته اید که این مقال مختصر را گنجایش بحث از آن نیست و در کتب کلامی و حدیثی به تفصیل مورد سنجش و مداقه گرفته است. از نظر این منابع ولایت ائمه هیچ تعارضی با خاتمیت پیامبر ندارد و امامان شیعه تشریع نمی کنند بلکه تفسیر و تبیین می کنند. اما عجیب آن است که جنابعالی که معتقد به "بسط تجربه نبوی" هستید چگونه اینقدر سنگ خاتمیت را به سینه می زنید و ولایتی را که حتی برای امثال مولای رومی قائلید اینک در پیامبر اکرم منحصر فرموده اید. لابد آیات سوره مائده هم از ذکر مبارک رفته است که "انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون، و من یتول الله ورسوله والذین آمنوا فانّ حزب الله هم الغالبون."دوست عزیز، آقای سروش! آیا برای کوبیدن اندیشه ولایت فقیه اینقدر معونه لازم است که آن را جز با نفی ولایت و معصومیت امامان شیعه نمیتوان محکوم کرد، و به راستی اگر ولایت فقیه تا این حد در عمق اعتقادات تشیع ریشه و دامنه دارد آیا می توان در ایران شیعه مذهب حکومتی دینی ورای آن را ترسیم نمود؟

اما از همه حیرت آورترسخنان جنابعالی در باب اعتقاد به مهدویت و تعارض آن با مصلحت عامه و مردم سالاری است. البته حضرتعالی مستحضرید که اعتقاد به مهدویت منحصر به شیعیان نیست و اکثریت اهل سنت نیز به آن معتقدند و اشخاصی چون ابن خلدون که احادیث آن را مخدوش میدانند در اقلیت اند، هر چند در میان اهل سنت نیز کسی به قضاوتهای حدیثی ابن خلدون اعتنا نمی کند. به گمانم برای نشان دادن عمق بیزاری تان از نظام موجود در ایران تشبیه آن به حکومت اسرائیل به خوبی کفایت می کرد و دیگر لازم نبود برای این منظور ریشه ای ترین اعتقاد شیعیان را غیرقابل جمع با مردم سالاری بینگارید، و اعتقاد به وجود مهدی علیه السلام را که یک واقعیت است با یک حکم ارزشی که مطلوبیت دموکراسی است منافی بدانید. از شما که کتاب "دانش و ارزش" را نوشته اید در عجبم که چگونه چنین حکمی می کنید؛ شاید آن هم باز به دلیل گرایشات سیاسی است.

لاجرم بعد از چندین سال زندگی در آمریکا مستحضرید که ایالات متحده که مهد مردم سالاری است و تحفه های آن را نیز بی وقفه در جهان پخش می کند یکی از مذهبی ترین کشورهای غربی است و اکثریت قریب به اتفاق مسیحیان آن کشور خود را زمینه ساز بازگشت مسیح و استقرار ملکوت الهی در زمین می دانند. و از قضا لابد می دانید که علی رغم فلسفه انتظار یهودی که به آن اشاره فرموده اید اسرائیل تنها کشوری است که در غرب به عنوان نمونه دموکراسی در خاور میانه از آن نام می برند. گذشته از این فرموده اید که حکومت ایران به جای آنکه به مصلحت عامه بیندیشد خود را "زمینه ساز برای یک موجود تاریخی" می داند. مایلم یکی از سیاستهای حکومت ایران را نام ببرید که برای زمینه سازی حکومت مهدی علیه السلام وضع و طرح شده باشد و نه برای مصلحت دینی یا دنیایی عامه. البته نه آن سخنرانی جنابعالی و نه این مقال حقیرجای بحث و نظر و جدال و استدلال در باب اندیشه هایی هزار و چند صد ساله نظیر ولایت و مهدویت نیست. تنها می خواهم اشاره کنم که اگر این مفاهیم حقیقت و واقعیت داشته باشند، می بایست مردم سالاری را که حتی به اذعان خود شما تنها یک روش است و نه یک ارزش، با آن منطبق نمود و نه بر عکس؛ مگر آنکه این ها را هم از همان دروغ هایی بپنداریم که علمای شیعه که همگی از نظر شما عوام هستند ساخته و پرداخته اند و ما نیز بعضی از باب عوامزدگی وبعضی از باب عوامفریبی نام آنها را می بریم.

خداوند به همه ما حسن عاقبت عطا بفرماید.

والسلام.

 دوست شما

محمد سعید بهمن پور

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 10:54 توسط kd| |

چندي پيش مقاله اي از دكتر سروش در باب رابطه ي تشيع و دمكراسي منتشر شد كه نقدها و حواشي زيادي را برانگيخت. نظر به اهميت موضوع مقاله ي دكتر سروش ونقدهايي كه بر روي آن نگاشته شد و نيزپاسخ دكتر سروش در ادامه مي آيد.

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 10:53 توسط kd| |

 يا رب  آگاهي  ز زاريهاي من      ناظري بر  ماتم  شبهاي من

 

         اي ز لطفت  ناشده  نوميد كس      حلقه ي  داغ توام جاويد بس

 

           ماتمم از حد بشد سوري فرست      در ميان ظلمتم نوري فرست

(عطار)

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 23:37 توسط kd| |